منتـــظر المـهـدی۳۱۳

می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر دنیا خلاف آنچه می خواستم گذشت

بهتر از رهایی

۱ ۴

هوای روشنم نیست

۷ ۶

همچو دیوانه ای ...

۰ ۵

زیروزبر

۶ ۷

بارِغم

۲ ۴

چشم ها / استخوان

غم هایی که چشم ها راخیس نمیکنند 


به استخوان رسیده اند ...

۱ ۳

گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور

حال همه‌ی ما خوب است


ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،


که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند


با این همه عمری اگر باقی بود


طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم


که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و


نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان! 

۵ ۳

شــک نـدارم

شــک نـدارم هـمـین روزها
هیـچ گـرسـنه ای باقی نمــــی ماند
هـــمه سیــــر مـی شـوند
از زنــدگی..

۳ ۳

گمان می کنید زندگی کردن آسان است

گمان می کنید زندگی کردن آسان است


وقتی شهری که در آن زاده شده ای


دیگر نیست، اما


تو به زندگی ادامه می دهی؟


گمان می کنید به یاد آوردن آسان است


وقتی که چاره فقط فراموش کردن است


وقتی شهری در کار نیست، اما


تو هنوز هم آن را به یاد می آوری؟


گمان می کنید خوابیدن آسان است


وقتی گوش هایت پُر است از جیغ و 


وقتی چشم هایت پُر است از اشک؟


وقتی تصاویر شاد را، دیگر


تنها در خواب می توان دید


گمان می کنید


بیدار شدن از خواب آسان است؟

۲ ۲

ببارباران شایدتوخاموشم کنی ....

گرید به حالم کوه و در و دشت از این جدایی

می نالد از غم این دل دمادم فردا کجایی

سفر بخیر سفر بخیر مسافر من

گریه نکن گریه نکن به خاطر من

باران می بارد امشب دلم غم دارد امشب

آرام جان خسته ره می سپارد امشب

در نگاهت مانده چشمم شاید از فکر سفر برگردی امشب

از تو دارم یادگاری سردی این بوسه را پیوسته بر لب

قطره قطره اشک چشمم میچکد با نم نم باران به دامن

بسته ای بار سفر را با تو ای عاشقترین بد کرده ام من

رنگ چشمت رنگ دریا سینه من دشت غم ها

یادم آید زیر باران با تو بودم با تو تنها

زیر باران با تو بودم با تو تنها

باران می بارد امشب تو را کم دارم امشب

آرام جان خسته ره می سپارد امشب

این کلام آخرینم برده میل زندگی را از سر من

گفته ای شاید بیایی از سفر اما نمیشه باور من

رفتنت را کرده باور التماسم را ببین در این نگاهم

زیر باران گریه کردم بلکه باران شوید از جانم گناهم

۴

جزتوارباب خریداری ندارم








سلام برحسین وعلمدارش ممنونم ازتون که منت گذاشتید بردیدگانم  کربلایم ببری نبری حرفی نیست ازمن نگیریاحسین گفتن را حسین جان

دل نوشت : مهدی جانم ببخشیدمنوکه زودقضاوت کردم مثل همیشه لطف کردید شرمنده ام حلالم کن مولا

حسرت نوشت : چوبخت نیست شایسته ی وصال توباشم صبرمیکنم یابن الحسن که خرسندزفراق توباشم

آرزونوشت : مهدی جانم افتاده برخاک درت خوش آندم که آیی برسرم توزیرپابینی ومن بالای سربینم تورا ......


۸

......


سلام آقای من مولای من سرورمن ارباب من


چند روزه هیچی نمیتونم توی وبلاگ بنویسم

شایدخوتون اذن ندادید یا......

باخودم میگم وقتی همه چیزومیدونید چی بگم مهدی جان خودت میدونی که ....


حالم بداست نبض مرایک نگاهی کن آه ای طبیب دردمرا دواکن مانندمرده ای متحرک شده ام یابن الحسن


برام دعاکن ....


بهرحال فقط سکوت میکنم شایدخرسندبشی ....

تنها به این امیدزندگی میکنم که منومیبینی وگرنه دیگه هیچ لذتی برام نداره این زندگی وهمه چیز ، ممنونم ازصبری که بهم دادی مهدی جان وگرنه تاحالا ازبین رفته بودم ممنونم ازسکوت ازهمه چیزمهدی ممنونم ،مولا ممنونم ازحضورت.....


دوست دارم به توّلای تو بنویسم عشق

آه خورشید به پهنای تو بنویسم عشق

دستْ خطم به قشنگی خط و خالت نیست

تا به زیبایی لب های تو بنویسم عشق

دوست دارم که شبی روی فرج نامه ی تان

با همه مردم دنیای تو بنویسم عشق

دَر و دیوار دلم پرُ شده از یا مهدی

چقدر از غم شب های تو بنویسم عشق

ذکر یابن الحسنی گفتم و رفتم سرداب

تا به یاد دلِ تنهای تو بنویسم عشق

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

بهتر این است فقط پای تو بنویسم عشق

چشم گریان



۵

دردواره

دردهای من


جامه نیستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته ی سخن درآورم

نعره نیستند

تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نامهایشان

جلد کهنه ی شناسنامه هایشان

درد می کند



من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده ی سرودنم

درد می کند


انحنای روح من

شانه های خسته ی غرور من

تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است

کتف گریه های بی بهانه ام

بازوان حس شاعرانه ام

زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست

دردهای آشنا

دردهای بومی غریب

دردهای خانگی

دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم

حرف حرف درد را

در دلم نوشته است

دست سرنوشت

خون درد را

با گلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد

رنگ و بوی غنچه ی دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا

دست درد می زند ورق

شعر تازه ی مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست

درد، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

 

شعراز: قیصر امین پور



۲

بیهوده

بیـــهوده ورق می خورنــــــــد...

تقویـــــــــم هــــای ِ جهــــــــــان...

روزهــــای ِ من ، همه یک روزند...

شنبــــه هایی که فقـــط...

پیشوندشــــــان عوض می شـــــود...!!!

۹

فریاد کن ...

ناله را هر چند می خواهم که آرام بر کشم ...

  سینه می گوید که من تنگ آمدم ، فریاد کن ...

۲
بسم الله الرحمن الرحیم

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ

بِأَبصـارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ

و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ *

و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَـلَمین ۞


--------------------------------------

السلام علیک یابقیه الله فی ارضه

باعرض سلام خدمت همه ی شیعیان امیرالمومنین مولاعلی علیه السلام ،دربلاگفادوتاوبلاگ داشتم امایکی ازآنهاحذف شدودیگری بخش زیادی ازپستهای آن حذف شد

آدرس وبلاگم دربلاگفا

montazeralmahdi313.blogfa.com

مینویسم برای مردی که چهارگوشه ی قلبش شکسته است.(مهدی جان مرا ببخش که در تمام زندگی‌ام مراقب دل همه بودم الا دل شما)

ـــــــ۞۞۞___۞۞۞
__۞____۞_۞____۞
__۞______۞_____۞
___۞__یا مهدی __۞
_____۞_______۞
_______۞___۞
__________۞


--------------------------------------

خداوندا:
از تو می خواهم

👈نه مثل مختار بعداز واقعه!

👈نه مثل حربن ریاحی میان واقعه!

👈و نه مثل توابین بعد از واقعه!

👈بلکه مثل عباس (ع) درتمام واقعه!

👈مثل مسلم پیشتاز واقعه!

در رکاب کسی باشیم که به انتظارش ایستاده ایم!

سخن بی تو مگرجای شنیدن دارد

نفسم بی تو مگرنای دمیدن دارد!

علت کوری یعقوب نبی(ع) معلوم است

شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد!

--------------------------------------
هرگونه کپی برداری بدون ذکرمنبع شرعاحرام است.

--------------------------------------


این وبلاگ برای رضایت مولایم مهدی (عج) تنظیم شده است امید است که مورد تایید آن حضرت واقع شود.

نذرصاحب الزمان (عج)

( تمامی ختم ها ازجمله ادعیه ،قرآن وزیارت از طرف مرحوم ذاکر (ره) وشهیدحاج محسن حسنی کارگر وآیت الله بهجت (ره) به محضر مولامهدی (عج) میباشد.)

اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب سلام الله علیها

بیمه ی اربابم مهــــــــــدی (عج)

1393/11/15

¸.•)´
(.•´
*´¨)
¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•` *(`'•.¸(`'•.¸ ¸.•'´) ¸.•'´)

التمـــــــــاس دعــــــــای فرج دارم

(¸.•'´(¸.•'´ `'•.¸)`' •.¸)•.¸)`' •.¸)
¸.•´•.¸)`' •.¸)
( `•.¸
`•.¸ )
¸.•)´
(.•
پیوندهای روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان