متن ، ترجمه ودانلود زیارت حضرت فاطمه زهرا (س)

اعوذ و بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

زیارت نامه

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ

صَابِرَةً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ

أَبُوکِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ


وَ أَتَى (أَتَانَا) بِهِ وَصِیُّهُ‏ فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ إِلاَّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا

لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَیَتِکِ‏

 

اَلسَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ نَبِیِّ اللَّهِ‏ السَّلاَمُ عَلَیْکِ

یَا بِنْتَ حَبِیبِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَلِیلِ اللَّهِ‏

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ صَفِیِّ اللَّهِ



السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَمِینِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ اللَّهِ‏ السَّلاَمُ

عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلاَئِکَتِهِ‏

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِیَّةِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا سَیِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ

الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ‏ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا زَوْجَةَ وَلِیِّ اللَّهِ

وَ خَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ‏

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ

 

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّکِیَّةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ

صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکِ وَ عَلَى رُوحِکِ وَ بَدَنِکِ‏

أَشْهَدُ أَنَّکِ مَضَیْتِ عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکِ وَ أَنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللَّهِ

صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ جَفَاکِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ آذَاکِ فَقَدْ آذَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ وَصَلَکِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ قَطَعَکِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

لِأَنَّکِ بَضْعَةٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّذِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ کَمَا قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلاَئِکَتَهُ أَنِّی رَاضٍ عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ سَاخِطٌ عَلَى مَنْ

سَخِطْتِ عَلَیْهِ‏

مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَیْتِ مُعَادٍ لِمَنْ عَادَیْتِ‏ مُبْغِضٌ لِمَنْ

أَبْغَضْتِ مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ وَ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً وَ حَسِیباً وَ جَازِیاً وَ مُثِیباً

ترجمه

زیارت حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها


اى آن که خدایى که تو را خلق کرد پیش از خلقت بیازمود و در آن آزمایش بر هر گونه بلا و مصیبت تو را شکیبا و بردبار گردانید

و ما چنین پنداریم که دوستان شما هستیم و مقام بزرگى شما را تصدیق مى‏کنیم و بر هر دستور و تعلیمات الهى که پدر شما و وصیّش که درود حق بر او

و آلش باد براى ما آورد صبور و مطیع خواهیم بود

پس ما درخواست مى‏کنیم هرگاه که مصدق و مؤمن به شما هستیم که ما را بواسطه این تصدیق به رسول و وصیش خدا به شما ملحق فرماید

تا به ما مژده رسد که بواسطه دوستى شما ما را از گناهان پاک سازد

سلام بر تو اى دختر رسول خدا سلام بر تو اى دختر پیغمبر خدا

سلام بر تو اى دختر حبیب خدا سلام بر تو اى دختر دوست خاص خدا

سلام بر تو اى دختر بنده خالص خدا سلام بر تو اى دختر امین خدا سلام بر تو اى دختر بهترین خلق خدا

سلام بر تو اى دختر بهترین پیغمبران و رسولان و فرشتگان خدا

سلام بر تو اى دختر بهترین خلق سلام بر تو اى سیده زنان عالم از اولین و آخرین

سلام بر تو اى زوجه ولى خدا (امیر المؤمنین) و بهترین تمام خلق بعد از رسول خدا

سلام بر تو اى مادر حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت



سلام بر تو اى صدیقه طاهره که به راه دین شهید گردیدى

سلام بر تو اى آنکه خدا از تو خوشنود و تو از خدا خوشنودى

سلام بر تو اى صاحب فضیلت‏و پاکیزه صفات سلام بر تو اى انسیه حوراء

سلام بر تو اى ذات متقى پاک گوهر سلام بر تو اى آنکه به الهام خدا دانا بودى

سلام بر تو اى مظلوم (و داراى عصمت) که حق تو را غصب کردند

سلام بر تو اى ستم کشیده و مقهور دشمنان دین

سلام بر تو اى فاطمه دختر رسول خدا و رحمت و برکات حق بر تو باد

درود خدا بر تو و بر جسم و جان تو باد


گواهى مى‏دهم که چون تو از جهان رفتى با مقام یقین و دلیل روشن از جانب پروردگار بودى و هر که تو را مسرور و شاد ساخته

رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد را شاد ساخته

و هر که در حق تو جفا و ظلم کرد به رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد ظلم و جفا کرده

و هر که تو را آزرده کرد رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد را آزرده است

و هر که به تو پیوست به رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد پیوسته

و هر که از تو بریده از رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد بریده است

زیرا تو پاره تن پیغمبر و روح مقدس آن بزرگوارى

خدا را گواه مى‏گیرم و رسول او و فرشتگان را که من از آن کس راضیم که شما از او راضى هستید و خشمگینم از هر که شما از او خشمگین هستید

بیزارم از آنکه شما از او بیزارید دوستم با آن که شما با او دوستید و دشمنم با هر که شما با او دشمنید

ناراضیم از هر که شما از او ناراضى هستید و محبوب من است هر که محبوب شماست و بر صدق گواهى من خدا کافى است

که گواه و محاسب و جزا دهنده و ثواب بخشنده است.

خدا را گواه مى‏گیرم و پیغمبران و فرشتگان را خدا را گواه مى‏گیرم و فرشتگان را که من دوستم با دوستان شما

و دشمنم با دشمنان شما و با هر که محاربه کند با شما محاربم

من اى مولاى من به مقام عصمت و عظمت تو و پدر بزرگوارت و شوهر و فرزندانت که پیشوایان دین منند یقین دارم

و به ولایت و امامت شما ایمان دارم و ملتزم اطاعت شما هستم

گواهى مى‏دهم که دین همان است که آنها راست و حکم خدا همان حکم است که آنها کنند و آنها حکم خدا را البته به خلق رسانیدند

و امت را به راه خدا به طریق حکمت و برهان و پند و اندرز نیکو دعوت کردند و از ملامت لائمان نیندیشیدند

و درود بر تو و بر پدر بزرگوار و شوهر و ذریه و فرزندانت که امامان پاک گوهرند اى پروردگار درود فرست بر محمد (ص) و اهل بیتش

و درود فرست بر بتول طاهره و صدیقه معصومه باتقواى پاکیزه روح

که از خدا راضى است و خدا از او راضى است پاک گوهر با رشد و هدایت و مظلوم و مقهور امت که حقش را غصب

و ارثش را منع کردند و استخوان پهلویش را شکستند و به شوهرش ستم نمودند و فرزندش را شهید کردند

اى خدا فاطمه دخت رسول توست و پاره تن و باطن قلب و جگر گوشه پیغمبر توست

تحیت و درود از توبر او باد و او تحفه گرانبهاى توست که خاصه به وصى رسولت اعطا فرمودى و حبیب حضرت مصطفى و قرین حضرت مرتضى

و بزرگ زنان عالم و بشارت دهنده اولیاء و ملازم ورع و زهد

و سیب باغ فردوس و بهشت خلد تو مولدش را به شرف زنان بهشتى شرافت دادى

و انوار ائمه طاهرین را از نسل پاک او مقرر داشتى و در برابرش پرده نبوت را بیاویختى

پروردگارا درود فرست بر او درودى که مقامش نزد تو بیفزاید و نزد تو شرافت یابد و از مقام رضا و خشنودیت منزلت گیرد از ما تحیت و سلام به روح پاک آن بزرگوار برسان

و بواسطه دوستى و محبت او ما را فضل و احسان و رحمت و مغفرت کرامت فرما که تو اى خدا داراى مقام عفو با لطف و کرامتى

السلام علیک یا حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ارواحنا فداه

التماس دعای خیر

یا علی علیه السلام مدد

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم واحشرنا معهم و لعن اعدائهم اجمعین

دانلود فایل mp3 زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها در مدینه؛ فرهمند (1.68 MB)

۱۴ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

ختم زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها

السلام علیک یا بقیه الله 

با عرض سلام خدمت دوستداران مولا علی علیه السلام و عرض تسلیت خدمت امام زمان ارواحنافداه پیروان آن حضرت برای سلامتی مولا وخشنودی قلبش در وبلاگ منتظرالمهدی ختم زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها برگزارمی شود درصورت تمایل لطفا اعلام فرماییددرضمن محدودیت زمانی  نداردوتعداددل بخواه می باشد

ممنونم ازتون 

اجرتون بامولا علی علیه السلام

یاعلی مدد....

اسامی شرکت کنندگان : 1- حمیده (14) ، 2- سکوت (1) ،3- الف .ن (1114) ، 4- من انقلابی ام (1) ، 5- مریم (40)


مجموع: 1170

۷ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

کفن ، دفن و قبر

«الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون » (1).

(البقره:56)

دانشمندان و تذکره نویسان شیعه متفقند که نعش دختر پیغمبر را شبانه بخاک سپردند.

ابن سعد نیز در روایت های خود که از طریق ابن شهاب،عروه،عایشه،زهری و دیگران است گوید فاطمه (ع) را شبانه دفن کردند و علی (ع) او را بخاک سپرد (2).

بلاذری نیز در دو روایت خود همین را نوشته است (3) بخاری نیز چنین نویسد:

«شوی او شبانه او را بخاک سپرد و رخصت نداد تا ابو بکر بر جنازه او حاضر شود» (4).

کلینی که از بزرگان علما و محدثان شیعی است و در آغاز قرن چهارم هجری در گذشته و کتاب خود را در نیمه دوم قرن سوم نوشته و نوشته او از دیرینه ترین سندهای شیعه بشمار می رود،چنین نوشته است:

چون فاطمه (ع) در گذشت.امیر المؤمنین او را پنهان بخاک سپرد و آثار قبر او را از میان برد.سپس رو به مزار پیغمبر کرد و گفت:

-ای پیغمبر خدا از من و از دخترت که بدیدن تو آمده و در کنار تو زیر خاک خفته است،بر تو درود باد!

خدا چنین خواست که او زودتر از دیگران بتو به پیوندد.پس از او شکیبائی من بپایان رسیده و خویشتن داری من از دست رفته.اما آنچنان که در جدائی تو صبر را پیشه کردم،در مرگ دخترت نیز جز صبر چاره ندارم که شکیبائی بر مصیبت سنت است.ای پیغمبر خدا!تو بر روی سینه من جان دادی!ترا بدست خود در دل خاک سپردم!قرآن خبر داده است که پایان زندگی همه بازگشت بسوی خداست.

اکنون امانت به صاحبش رسید،زهرا از دست من رفت و نزد تو آرمید.

ای پیغمبر خدا پس از او آسمان و زمین زشت می نماید،و هیچگاه اندوه دلم نمی گشاید (5).

چشمانم بی خواب،و دل از سوز غم کباب است،تا خدا مرا در جوار تو ساکن گرداند.

مرگ زهرا ضربتی بود که دل را خسته و غصه ام را پیوسته گردانید.و چه زود جمع ما را به پریشانی کشانید.شکایت خود را بخدا می برم و دخترت را به تو می سپارم!خواهد گفت که امتت پس از تو با وی چه ستمها کردند.آنچه خواهی از او بجو و هر چه خواهی بدو بگو!تا سر دل بر تو گشاید،و خونی که خورده است بیرون آید و خدا که بهترین داور است میان او و ستمکاران داوری نماید (6).

سلامی که بتو می دهم بدرود است نه از ملالت،و از روی شوق است،نه کسالت.اگر می روم نه ملول و خسته جانم و اگر می مانم نه بوعده خدا بد گمانم.و چون شکیبایان را وعده داده است در انتظار پاداش او می مانم که هر چه هست از اوست و شکیبائی نیکوست.

اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود برای همیشه در کنار قبرت می ماندم و در این مصیبت بزرگ،چون فرزند مرده جوی اشک از دیدگانم می راندم.

خدا گواهست که دخترت پنهانی بخاک می رود.هنوز روزی چند از مرگ تو نگذشته،و نام تو از زبانها نرفته،حق او را بردند و میراث او را خوردند.درد دل را با تو در میان می گذارم و دل را به یاد تو خوش می دارم که درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه (7).

در مقابل این شهرت،ابن سعد روایت دیگری دارد که ابو بکر بر دختر پیغمبر نماز خواند و بر او چهار تکبیر گفت (8).پیداست که این روایت و یک دو حدیث دیگر،در مقابل آن شهرت ارزشی ندارد،و دور نیست که آنرا برای مصلحت وقت ساخته باشند. فقدان دختر پیغمبر علی (ع) را سخت آزرده ساخت.نمونه این آزردگی را از سخنانی که بر کنار قبر او خطاب به پیغمبر (ص) گفت دیدیم.در سندهای دیرین،دو بیت زیر را نیز بدو نسبت داده اند که نشان دهنده سوز درونی اوست.اما شمار این بیت ها در ماخذهای بعدی بیشتر است چنانکه در دیوان منسوب به آنحضرت نوزده بیت است (9).

زبیر بن بکار در کتاب خود الاخبار الموفقیات که آنرا در نیمه دوم قرن سوم نوشته و از مصادر قدیمی بشمار می رود چنین نویسد:

مداینی گوید چون امیر المؤمنین علی بن ابی طالب رضی الله عنه از دفن فاطمه فراغت یافت بر سر قبر او ایستاد و این دو بیت را انشاء کرد:

لکل اجتماع من خلیلین فرقة و کل الذی دون الممات قلیل (10) و ان افتقادی واحدا بعد واحد دلیل علی ان لا یدوم خلیل (11)

این دو بیت در بعض مصادر بدین صورت ضبط شده:

لکل اجتماع من خلیلین فرقة و کل الذی دون الفراق قلیل و ان افتقادی فاطما بعد احمد دلیل علی ان لا یدوم خلیل (12)

مصحح فاضل چاپ اخیر بحار الانوار (طهران) در ذیل صفحه صد و هشتاد و هفت مجلد چهل و سوم عبارتی را دارد که ترجمه آن اینست:

در بعض نسخه ها«و ان افتقادی واحدا بعد واحد»آمده و این درست است چه علی علیه السلام بدین دو بیت تمثل جسته نه آنرا انشاء کرده است.

لیکن عبارت زبیر بن بکار چنین است:«و انشا یقول »بعلاوه این دو بیت چنانکه نوشته شد در دیوان منسوب بآن حضرت ضبط شده است.

مجلسی نویسد:روایت شده است که هاتفی شعر او را پاسخ داد.سپس چهار بیت را نوشته است (13).

قبر دختر پیغمبر

«و لای الامور تدفن لیلا بضعة المصطفی و یعفی ثراها»

متاسفانه مزار جای دختر پیغمبر نیز روشن نیست.از آنچه درباره مرگ او نوشته شد،و کوششی که در پنهان داشتن این خبر بکار برده اند،معلومست که خانواده پیغمبر در این باره خالی از نگرانی نبوده اند.این نگرانی برای چه بوده است؟درست نمی دانم.یک قسمت آن ممکن است بخاطر اجرای وصیت زهرا (ع) باشد.نخواسته است کسانی را که از آنان ناخشنود بود،در تشییع جنازه،نماز و مراسم دفن او حاضر شوند.اما آثار قبر را چرا از میان برده اند؟و یا چرا پس از بخاک سپردن او صورت هفت قبر،یا چهل قبر در گورستان بقیع و یا در خانه او ساخته اند؟چرا اینهمه اصرار در پنهان داشتن مزار او بکار رفته است؟اگر در سال چهلم هجری فرزندان فاطمه قبر پدر خویش را از دیده مردم پنهان کردند،از بی حرمتی مخالفان می ترسیدند.اما وضع مدینه را در چهل روز یا حداکثر هشت ماه پس از مرگ پیغمبر با وضع کوفه در سال چهلم از هجرت یکسان نمی توان گرفت.آنها که بر سر مسائل سیاسی و احراز مقام با علی (ع) کشمکش داشتند،کسانی نیستند که در سال یازدهم در مدینه حاضر بودند.و آنانکه در مدینه حاضر بودند، حساب علی (ع) را از فاطمه (ع) جدا می کردند.برای رعایت ظاهر هم که بوده است بدختر پیغمبر حرمت می نهادند.و مسلما به قبر او نیز تعرضی نمی کرده اند.نیز نمی توانیم بگوئیم مرور زمان و یا فراموشی راویان موجب معلوم نبودن موضع مزار زهراست.چه محل قبر دو صحابی پیغمبر در کنار قبر او معین است.قبر فرزندان زهرا را که در بقیع آرمیده است به تقریب می توان روشن ساخت. پس موجب این پوشیده کاری چیز دیگری است.همان سببی است که در فصل گذشته باجمال بدان اشارت شد.همان سببی است که خود او در جمله هائی که شاید آخرین گفتارهای او بوده است بر زبان آورد.همان سخنان که بزنان عیادت کننده گفت:«دنیای شما را دوست نمی دارم و از مردان شما بیزارم »او می خواست دور از چشم ناسپاسان و حق ناشناسان بخاک رود و حتی نشان او هم دور از چشم آنان باشد.

ابن شهر آشوب نوشته است ابو بکر و عمر بر علی (ع) خرده گرفتند که چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پیغمبر نماز بخوانند. وی سوگند خورد که فاطمه چنین وصیت کرده بود و آنان پذیرفتند (14) باری بر طبق روایتی که کلینی از احمد بن ابی نصر از حضرت رضا (ع) آورده است:

امام در پاسخ احمد که از محل قبر فاطمه (ع) پرسید گفت:او را در خانه اش بخاک سپردند.و چون بنی امیه مسجد را وسعت دادند قبر در مسجد قرار گرفت (15) ابن شهر آشوب از گفته شیخ طوسی نویسد:آنچه درست تر می نماید اینکه او را در خانه اش یا در روضه پیغمبر بخاک سپردند (16).

در مقابل این روایت،ابن سعد که در آغاز قرن سوم در گذشته است از عبد الله بن حسن روایت کند:مغیرة بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام را در نیم روز گرمی دیدم که در بقیع ایستاده بود.بدو گفتم:

-ابو هاشم برای چه در این وقت اینجا ایستاده ای؟

-در انتظار تو بودم!بمن گفته اند فاطمه (ع) را در این خانه (خانه عقیل) که پهلوی خانه جحشیین است بخاک سپرده اند.از تو می خواهم این خانه را بخری تا مرا در آنجا بگور بسپارند!

-بخدا سوگند این کار را خواهم کرد!

اما فرزندان عقیل آن خانه را نفروختند.عبد الله بن جعفر گفت هیچکس شک ندارد که قبر فاطمه (ع) در آنجاست (17).

اگر روایت احمد بن ابی نصر قرینه معارض نداشت پذیرفته می شد.اما علمای شیعه روایت هائی آورده اند که نشان می دهد دختر پیغمبر را در بقیع بخاک سپرده اند.بعلاوه در ضمن این روایات آمده است که برای پنهان داشتن قبر دختر پیغمبر صورت هفت قبر (18) و بروایتی چهل قبر ساختند.و این قرینه ای است که قبر در داخل خانه نبوده،زیرا خانه محقر دختر پیغمبر جای ساختن این همه صورت قبر را نداشته است.و نیز روایتی در بحار دیده می شود که مسلمانان بامداد شبی که دختر پیغمبر بجوار حق رفت در بقیع فراهم آمدند و در آنجا صورت چهل قبر تازه دیدند (19).

مجلسی از دلایل الامامه و او باسناد خود روایتی از امام صادق آورده است که بامداد آنروز می خواسته اند جنازه دختر پیغمبر را از قبر بیرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهدید سخت علی (ع) روبرو شده اند از این کار چشم پوشیده اند (20).

بهر حال پنهان داشتن قبر دختر پیغمبر ناخشنود بودن او را از کسانی چند نشان می دهد و پیداست که او می خواسته است با این کار آن ناخشنودی را آشکار سازد.

پی نوشتها:

1.آنانکه چون مصیبتی بدیشان رسد گویند:همانا ما از آن خدا و بسوی او باز گردنده ایم.

2.طبقات ج 8 ص 18-19.

3.انساب الاشراف ص 405.

4.صحیح ج 5 ص 177،و ر.ک بحار ص 183.

5.السلام علیک یا رسول الله عنی.و السلام علیک عن ابنتک و زائرتک و البائنة فی الثری ببقعتک و المختار الله لها سرعة اللحاق بک.قل یا رسول الله عن صفیتک صبری و عفا عن سیدة نساء العالمین تجلدی.الا ان فی التاسی لی بسنتک فی فرقتک موضع تعز فلقد و سدتک فی ملحودة قبرک و فاضت نفسک بین نحری و صدری.بلی و فی کتاب الله (لی) انعم القبول.انا لله و انا الیه راجعون. قد استرجعت الودیعة.و اخذت الرهینة و اختلست الزهراء فما اقبح الخضراء و الغبراء.اما حزنی فسرمد.

6.و اما لیلی فمسهد.و هم لا یبرح قلبی او یختار الله لی دارک التی انت فیها مقیم.کمد مقیح و هم مهیج سرعان ما فرق بیننا و الی الله اشکو و ستنبئک ابنتک بتظافر امتک علی هضمها.فاحفها السؤال.و استخبرها الحال.فکم من غلیل معتلج بصدرها لم تجد الی بثه سبیلا.و ستقول و یحکم الله و هو خیر الحاکمین.

7.سلام مودع لا قال و لا سئم.فان انصرف فلا عن ملالة.و ان اقم فلا عن سوء ظن بما وعد الله الصابرین.واها واها و الصبر ایمن و اجمل و لو لا غلبة المستولین لجعلت المقام و اللبث لزاما معکوفا و لاعولت اعوال الثکلی علی جلیل الرزیة.فبعین الله تدفن ابنتک سرا و تهضم حقها و تمنع ارثها.و لم یتباعد العهد و لم یخلق منک الذکر.و الی الله یا رسول الله المشتکی و فیک یا رسول الله احسن العزاء.صلی الله علیک و علیها السلام و الرضوان (اصول کافی ج 1 ص 458-459) .

8.طبقات ج 8 ص 19.

9.و ر.ک.بحار ص 216.

10.جمع هر دو دوست را پریشانی است و هر چیز جز مرگ ناچیز است.

11.اینکه من یکی را پس از دیگری از دست می دهم نشان آن است که هیچ دوست جاوید نمی ماند.الاخبار الموفقیات ص 194 و رجوع شود به عقد الفرید.

12.مناقب ج 1 ص 501.

13.ص 184 ج 43.

14.مناقب ج 1 ص 504.

15.اصول کافی ج 1 ص 461.

16.ج 3 ص 365.

17.طبقات ج 8 ص 20.

18.بحار ص 182.

19.بحار ص 171.

20.بحار ص 171.

منبع : زندگانی فاطمه زهرا(س) , شهیدی، سید جعفر

۷ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

گلواژه پرپر می شود

امام سجاد (ع) از پدر بزرگوار خویش، سیدالشهدا (ع) :لما مرضت فاطمة بنت رسول الله (ص) وصت الی علی ابن ابی طالب (ع) ان یکتم امرها و یخفی خبرها و لا یؤذن احدابمرضها. ففعل ذلک و کان یمرضها بنفسه و تعینه علی ذلک اسماء بنت عمیس رحمها الله، علی استسرار بذلک کما وصت به. فلما حضرتها الوفاة وصت امیرالمؤمنین (ع) ان یتولی امرها، ویدفنها لیلا و یعفی قبرها، فتولی ذلک امیرالمؤمنین (ع) و دفنها وعفی موضع قبرها. فلما نفض یده من تراب القبر، هاج به الحزن فارسل دموعه علی خدیه و حول وجهه الی قبر رسول الله (ص) فقال: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک من ابنتک وحبیبتک، و قرة عینک و زائرتک، والبائتة فی الثری ببقیعک، المختارالله لها سرعة اللحاق بک، قل یا رسول الله عن صفیتک صبری، و ضعف عن سیدة النساء تجلدی، الا ان فی التاسی لی[59]بسنتک، و الحزن الذی حل فی لفراقک، موضع التعزی، و لقدوسدتک فی ملحود قبرک، بعد ان فاضت نفسک علی صدری، و غمضتک بیدی، و تولیت امرک بنفسی.نعم و فی کتاب الله انعم القبول، انا لله و انا الیه راجعون، قداسترجعت الودیعة، و اخذت الرهینة، و اختلست الزهراء، فمااقبح الخضراء و الغبراء!یا رسول الله! اما حزنی فسرمد، و اما لیلی فمسهد، لا یبرح الحزن من قلبی او یختارالله لی دارک التی فیها انت مقیم، کمدمقیح، و هم مهیج، سرعان ما فرق [الله] بیننا، و الی الله اشکو، و ستنبئک ابنتک بتظاهر امتک علی، و علی هضمها حقهافاستخبرها الحال، فکم من غلیل معتلج بصدرها لم تجد الی بثه سبیلا، و ستقول، و یحکم الله و هو خیر الحاکمین.سلام علیک یا رسول الله سلام مودع لاسئم و لا قال، فان انصرف فلا عن ملالة، و ان اقم فلا عن سوء ظنی بما وعد الله الصابرین. الصبر ایمن و اجمل و لولا غلبة المستولین علینا، لجعلت المقام عند قبرک لزاما، و التلبث عنده معکوفا، ولاعولت اعوال الثکلی علی جلیل الرزیة. فبعین الله تدفن بنتک سرا، و یهتضم حقها قهرا و یمنع ارثها جهرا، و لم یطل العهد، ولم یخلق منک الذکر، فالی الله یا رسول الله المشتکی، و فیک[60]

اجمل العزاء، فصلوات الله علیها و علیک و رحمة الله و برکاته؛ (42).

موقعی که فاطمه دختر رسول خدا (ص) بیمار شد به علی ابن ابی طالب (ع) وصیت کرد که موضوع را سربسته بدارد و خبر آن راپنهان کند و هیچ کس را از بیماری او مطلع نسازد. حضرت (ع) این کاررا کرد و خودش پرستاری فاطمه (ع) می نمود و اسماء بنت عمیس - که خدا رحمتش کند - نیز او را مخفیانه همان گونه که فاطمه (ع) وصیت کرده بود کمک می کرد.

هنگامی که رحلتش نزدیک شد به امیرالمؤمنین (ع) سفارش کرد که عهده دار مراسم غسل و کفن و دفن شود و او را شبانه به خاک سپاردو قبر او را پوشیده بدارد، لذا امیرالمؤمنین (ع) عهده دار آن شد و او رابه خاک سپرد و آثار محل قبرش را محو کرد. موقعی که دستش را ازخاک قبر تکاند، حزن و اندوه به او فشار آورد و پریشان کرده و به جوشش آورد و اشکهایش را بر گونه هایش جاری ساخت و چهره اش را به طرف قبر رسول خدا (ص) نمود و عرض کرد: سلام بر تو ای رسول خدا! سلام بر تو از جانب دخترت و محبوبت، و نور چشمت و دیدارکننده ات، آن کسی که در بقیع تو(43)، در خاک خفته است، وخداوند پیوستن سریع به تو را برای او برگزیده است. ای رسول خدا!

[61]

صبرم در غم فقدان دختر برگزیده ات کم شد، و طاقتم به خاطرسرور زنان، ضعیف گشت. منتها آنچه موجب تسلیت خاطر است، تاسی من از سنت تو و بار اندوهی است که در غم فراق تو وجودم رادر بر گرفت. چرا که من خود، تو را در شکاف قبر نهادم، پس ازآنکه جانت بر سینه ام روان شد و چشمانت را با دست خویش بستم و خودم عهده دار کار به خاک سپاری ات شدم.

آری، دلنشین ترین پذیرش، در کتاب خدا آمده است: انا لله و انا الیه راجعون. [اینک] امانت باز گردانده شد و گرو، پس گرفته شد، وشکوفه یکباره ربوده شد و چه زشت است سبزه و زمین.

ای رسول خدا! اندوهم بی پایان است، و شبم در بیداری است؛ اندوه از قلبم نخواهد رفت تا اینکه خداوند همان خانه ای را که تو در آن ساکنی برای من برگزیند. دلشستگی ای چرک آور، و اندوهی خشم آورو آتش افروز. در میان ما چه زود جدایی افتاد! شکایت به خدامی برم، و دخترت از همداستانی امتت علیه من و برای ضایع کردن حق او، تو را خبر خواهد داد؛ حال و وضعیت را از او بپرس. چه بسیار عقده هایی؛ در سینه اش به تلاطم آمد اما راهی برای گشودن آن نیافت که خواهد گفت. و خداوند داوری می کند و او بهترین داوراست.

سلام بر تو ای رسول خدا! سلام وداع کننده ای که نه خسته شده است

[62]

و نه روی گردان. پس، اگر برمی گردم نه به خاطر خستگی است، واگر بمانم نه به خاطر بدگمانی به وعده ای که خداوند به صابران داده است. صبر بهتر و زیباتر است. و اگر نبود تسلط آنان که بر ما چیره شده اند، خود را ملازم قبر تو می داشتم و ماندن کنار آن را پیشه خودمی ساختم و چون مادری که داغ مصیبتی بزرگ دیده، شیون می کردم. در برابر چشم خدا، دخترت پنهانی به خاک سپرده می شود، و حق اوبه زور ضایع می شود، و آشکارا از ارثش باز داشته می شود؛ در حالی که هنوز چیزی نگذشته و یاد تو فراموش نشده است. پس شکوه را به خدا می برم ای رسول خدا، و تویی مایه زیباترین تسلیت خاطر. درود خدا، و رحمت و برکاتش بر فاطمه و بر تو باد.

همین مضمون را مرحوم کلینی با اندکی تفاوت از همین راوی ولی ازامام حسین (ع) نقل کرده است. (44).

42) همان، و نیز نک: کافی، ج 1، صص 458 - 459.43) در روایت مرحوم کلینی به جای کلمه «بقیع» «بقعه» آمده است که به معنای آرامگاه و مرقدخواهد بود.44) کافی، ج 1، ص 458 - 459.

۵ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

رویدادی تلخ . . . در شبی تار

از آن گاه که زهرا بر زمین دنیا گام نهاد، هرچند در دوران کوتاه زندگیش - چه در سایه پدر و چه در سایه شوهر - آرامش و اطمینان خاطر داشت ولی پیوسته با رنج و بلا قرین بود، چرا که زندگی دنیوی چیزی جز انتقال از مکانی به مکانی و از زمانی به زمانی دیگر نیست . اگر روح انسان، او را می سازد و جز خالقش کسی به کنهش و حقیقتش پی نمی برد و تمام اندیشه ها در برابر شناختش سرافکنده است ولی جسم خاکی چیزی جز ترکیبی از آب و خاک نیست که در اثر حرکت های دورانی زندگی از خردسالی به جوانی سپس به پیری و کهنسالی می رسد تا آن گاه که با اجل دست و پنجه نرم کند و به اصل زندگی جاودانه ست یابد .

زهرا در این دنیای انتقالی جز دو دوران کوتاه نداشت; کودکی تا سن 10 سالگی یا کمی کمتر در زیر سایه پدر در آن خانه کوچک و ساده ولی عظیم و سترگ و سپس نیم دیگر عمرش را یا اندکی کمتر در خانه همسر .

و چرا این عنصر پاک و این انسان والا در این دوران کودکی و جوانی، سیمایی رنج آلود و چهره ای غمگین داشته باشد؟ زهرا هنوز مراحل خردسالی را طی نکرده است که ناگهان از آغوش مهرانگیز، ناچار جدا می شود چرا که مادر مهربانش دیده از دنیا می دوزد و به جهان ابدیت رهسپار می گردد و قلب کوچک زهرا از آن حادثه تلخ، به درد می آید و این جا است که زهرا باید در همان کوچکی شریک غم پدر باشد نه تنها در هجرت مادرش که حتی در تبلیغ رسالت پدرش . . . زهرا هرچند جسمی ناتوان و رنجور دارد ولی قلبی بزرگ و توانا، روحی به عظمت ابدیت و مالامال از معنویت در کالبدی خاکی .

زهرا محنت های تلخ تکذیب پدر از سوی مخالفان و شکنجه های معاندان و مشرکان را می بیند . . . زهرا با دیده و دل هر صبح و شام نظاره گر اهانت ها و سنگدلی ها و جسارت های قریش نسبت به پیامبر است و او هر چند نتواند با دست و پنجه، در برابر زورگویی های دشمنان از پدر دفاع کند، ولی با ریختن چند قطره اشک در برابر پدر، شاید تسلای روح بزرگش باشد . . . زهرا هرچند توانایی ندارد که سلاح به دست بگیرد و از پدرش که اکنون تنها مانده است و یار دیرینه اش (عموی مهربانش) حضرت ابوطالب از دنیا رفته است، دفاع کند ولی قطعا با دلی شکسته می تواند دست ها را به سوی آسمان بلند کند و برای پیروزی و نصرت پدرش دعا و نیایش نماید و با راز و نیاز در برابر یکتای بی نیاز، به تبلیغ رسالت پدر کمک کند و مرهم زخم های قلب مقدس او باشد که فرمود: «ما اوذی نبی مثل ما اوذیت » هیچ پیامبری چون من اذیت و آزار ندید .

و سرانجام زهرا به خانه شوهر می رود . نمونه ای از تمام فضایل و کمالات انسانی است . الگویی از همسرداری، عبادت، تقوا، ایثار، فداکاری، نوازش یتیمان، بخشش به مستمندان، چاره بیچارگان، خدمت به بینوایان و بالاخره ایثار و از خودگذشتگی تا آن جا که فرزندش حسن علیه السلام با تعجب از او می پرسد: مادر! در نمازها و دعاهایت فقط دیگران را مورد لطف و عنایت قرار می دهی و هیچ برای خودت از خدا نمی خواهی! می فرماید: الجار ثم الدار پسرم! اول همسایه سپس اهل منزل .

افطار خود و اهل خانه را به مسکین و یتیم و اسیر می دهد و سه روز گرسنگی و به حالت روزه داری می گذراند . «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا انما نطعمکم لوجه الله لانرید منکم جزاء و لاشکورا» .

فاطمه در این دوران زیبا از نظر وجود پدر و زندگی در زیر سایه چنان شوهر تمام کارهای درون خانه را با دلی خوش و قلبی راضی و خشنود انجام می دهد و با تمام سختی ها و ناملایمات زندگی می سازد . . . در خوشی و شادی، سراء و ضراء، محنت و بلا و خلاصه در تمام اوضاع و احوال و دگرگونی ها با علی همگام و هم نوا و هم راز است و جز او در همسرداری همتایی برای علی وجود ندارد . علی نیز از او راضی و به وجودش افتخار می کند و می فرماید: «هرگز کاری نکردم که زهرا را به خشم آورد و زهرا نیز هرگز مرا عصبانی و خشمگین نساخت » . و نه تنها زهرا او را نمی آزارد بلکه دیدار زهرا تمام غصه ها و دردهای درون علی را می زداید: «هرگاه به خانه باز می گشتم و به زهرا نگاه می کردم، تمام غم و اندوه هایم زدوده و تمام رنج و غصه هایم از بین می رفت .» (مناقب خوارزمی، ص 256)

به هر حال این انتقال از خانه پدر به خانه شوهر هم تمام می شود و پس از ایامی معدود (72 یا 75 روز و یا حداکثر 4 ماه) از رحلت پدر که تمام روزها را در اندوه فقدان حضرت و مظلومیت امام زمانش و غصب حقوق و میراثش می گذراند، سرانجام تاب دوری پدر را از دست می دهد و با کوله باری از درد و رنج و مصیبت که روزها را برای او چون شب تیره و تار کرده است، به سوی معبود و معشوق خود روانه می شود و علی را در غمی بی انتها می گذارد و می رود .

و اینک وعده دیدار فرا رسیده:

زهرا این گل پژمرده رسول الله با قلبی شکسته و سینه ای تنگ از زندگی و زخمی عمیق از ظلم ظالمان و ستم سنگدلان، آماده وداع با پسر عموی رنج کشیده و مظلومش می شود; آماده رحلت می شود به سوی هستی مطلق، به سوی بهشت برین، به سوی پدر مهربان که روح سترگش آماده استقبال فرزند است .

علی از فاطمه دل نمی کند ولی چاره ای جز تحمل فراق جانکاه ندارد . او را - طبق وصیتش - مخفیانه غسل می دهد و کفن می کند و پنهان به خاک می سپرد .

با صدایی لرزان و دیده ای گریان و قلبی نالان خطاب به پیامبر می کند و عرض می نماید:

«السلام علیک یا رسول الله عنی و عن ابنتک و زائرتک والبائتة فی الثری ببقعتک (ببقیعک) والمختار الله لها سرعة اللحاق بک . قل یا رسول الله عن صفیتک صبری و عفا عن سیدة نساء العالمین تجلدی . . . انا لله و انا الیه راجعون . قد استرجعت الودیعة و اخذت الرهینة و اخلست الزهراء، فما اقبح الخضراء والغبراء . یا رسول الله اما حزنی فسرمد و اما لیلی فمسهد . . . و الی الله اشکو و ستنبئک ابنتک بتظافر امتک علی هضمها، فاحفها السؤال واستخبرها الحال; فکم من غلیل مهتلج بصدرها لم تجد الی بثه سبیلا و ستقول و یحکم الله و هو خیر الحاکمین، والسلام علیکما سلام مودع، لا قال و لاسئم، فان انصرف فلا عن ملالة و ان اقم فلا عن سوء ظن بما وعدالله الصابرین . واها واها والصبر ایمن و اجمل . . . و الی الله یا رسول الله المشتکی و فیک یا رسول الله احسن العزاء صلی الله علیک و علیها السلام و الرضوان » .

(بحارالانوار، ج 43، ص 193)

سلام و درود خدا بر تو ای رسول خدا و بر دخترت و مهمانت، همو که در جوار تو به خاک سپرده شده و مشیت خداوند چنین اقتضا کرده که پیش از همه، به تو بپیوندد . ای رسول خدا! صبرم از فراق دختر برگزیده ات کم و تحملم از سرور زنان جهانیان اندک شد، ما از خدا و به سوی خدا باز می گردیم .

هان امانت پس داده شد و گروی باز گردانده و زهرا از دست من رفت . پس اینک زمین و زمان در دیده ام تلخ و نارواست . ای پیامبر! اکنون اندوهم پیوسته و همیشگی و شبهایم بیدار و ناآرام . . . درد و شکایتم را با خدا بازگو می کنم و هم اینک دخترت به تو خبر خواهد داد که امتت دست به دست هم دادند تا حقش را غصب کنند و به او ظلم نمایند و دیگر لازم نیست از او بپرسی که چه شد زیرا حال نزار و رنجورش، خود بهترین گواه است و چه بسا غم و اندوهی که در درون سینه اش بود و نتوانست آن را بازگو کند، همین بس که خدا به دادش رسد و بین او و مردم داوری کند که او بهترین داوران است .

سلام و درود بر شما; سلام کسی که خداحافظی می کند نه یاوه گو است و نه از زیارتتان سیر می شود، پس اگر به خانه بازگردم و از این جا بروم بی گمان از روی ملالت نیست و اگر در این جا اقامت گزینم و بمانم، باز هم هیچ سوء ظنی به وعده های خداوند سبت به صابران ندارم . آه آه هان می بینم که صبر و بردباری - بر این مصیبت جانکاه - بهتر و زیباتر است . . . و اینک دخترت با گواهی خداوند، محرمانه به خاک سپرده می شود و حقوقش غصب می گردد و از میراثش که حق مسلم او است منع می شود، هرچند هنوز مدت زمانی از رحلت تو (ای پیامبر) نگذشته و هنوز یاد تو کهنه نگشته، پس ای رسول خدا شکایت را به خدا می برم و در اطاعت تو ای پیامبر بهترین تسلیت و آرامش دل برای ما است . درود و صلوات بی پایان خدا و رضوانش بر تو و دخترت باشد .

سپس این ابیات را سرود:

لکل اجتماع من خلیلین فرقة

و ان بقائی عندکم لقلیل

و ان افتقادی فاطما بعد احمد

دلیل علی ان لایدوم خلیل

سرانجام هر دو یار و یاوری باید از یکدیگر جدا شوند و همانا زیستن من با شما بسیار اندک بود و از این که پس از رسول الله، فاطمه از دستم رفت، بهترین دلیل است بر این که هرگز دو دوست و دو یار با هم تا ابد نخواهند ماند و بی گمان باید جدا شوند و فراق را تحمل کنند .

و بدینسان این برترین و پاک ترین انسان روی زمین، از این کواکب فاصله گرفت و به اعلی علیین پرواز کرد و با رحلتش بزرگ ترین نعمت الهی از دنیای ما گرفته شد .

این رویداد تلخ در شبی تار از غم و اندوه رخ داد و این اندوه سرمدی با تمام شب های تاریک زمان پیوند خورد تا پیوسته در ظلمت فراق زهرای اطهر به سر ببریم مگر آن که روزی احقاق حق شود و فرزند دلبندش مهدی موعود سلام الله علیه و عجل الله فرجه الشریف انتقام او را از ظالمین بگیرد و دنیا را از این ظلمت و تاریکی به سوی نور و رحمت سوق دهد و امیدواریم آن روز بس نزدیک باشد چرا که دیگر تاب و توان زیستن در این تاریکی های انباشته و پیچیده نداریم و بیش از این نمی توانیم ببینیم که قبر تنها یادگار رسول الله، پنهان است و ناپیدا .

خدایا ما هم همراه امیرالمؤمنین علیه السلام در این غم بزرگ به تو پناه می بریم و انتقام از ستم گران و ظالمان آن دوران و تمام دوران های پس از آن را فقط و فقط به فرمان تو و توسط امام مفترض الطاعه مان ارواحنا فداه از تو می خواهیم، باشد که اندکی غم های متراکم و انباشته شده هزار ساله کم شود و ظلمت در افق نور مهدوی پنهان گردد .

۳ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

فاطمیه، غفلت ها و حساسیت ها

علت بروز اختلاف در روز شهادت:

در مورد تعداد روزهایی که حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها پس از رحلت پدر بزرگوارشان در قید حیات بوده اند در میان کتابهای تاریخی اختلاف وجود دارد. بعضی از مورخین مثل یعقوبی این زمان را چهل روز و کسانی مثل عایشه، دختر ابی بکر، این مدت را شش ماه و گروهی دیگر هشت ماه ذکر کرده اند.

اما در میان این اقوال، آن قولی که برای ما قابل اعتنا است روایات رسیده از ناحیه ائمه هدی علیهم- السلام می باشد، به نقل مرحوم علامه مجلسی، مرحوم ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبین اینگونه اظهار نظر کرده: مدت زمان حیات فاطمه زهرا سلام الله علیها بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه وآله مورد اختلاف قرار گرفته است، به طوری که کمترین زمان ذکر شده در این رابطه 40 روز و بیشترین زمان هشت ماه می- باشد، اما آنچه نزد ما مسلم و مورد قبول است روایات رسیده از امام باقر علیه السلام است که حضرت می- فرماید: بدرستی که زمان رحلت صدیقه کبری سلام الله علیها سه ماه بعد از رحلت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله بود.

همچنین مرحوم طبری شیعی در کتاب دلایل الامامه به سلسله اسناد خود روایاتی از حضرت امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت می فرماید: حضرت صدیقه طاهره علیها السلام در ماه جمادی الاخر روز سه شنبه، سه روز از ماه گذشته در سال یازده هجری از دنیا رفتند.

این دو روایت مبنای مورد اتخاذ غالب علمای شیعه من جمله سید طاووس (ره) در کتاب شریف اقبال می- باشد.

اما دسته دوم دیگری از روایات صحیحه هم این مدت را 75 روز ذکر کرده اند از جمله این روایات، روایت مرحوم کلینی از امام صادق علیه السلام است که حضرت می فرماید: «بدرستی که توقف فاطمه علیه السلام در این دنیا پس از پدر گرامیش 75 روز بود.»

این دسته از روایات هم مبنای نظر برخی از علمای شیعه از جمله مرحوم کلینی گردیده. البته ممکن است دلیل اختلاف در این دو دسته از روایات صحیحه رایج نبودن نقطه گذاری بر کلمات در زمان صدور روایات باشد. توجه به شباهت «خمسه و سبعون» با «خمسه تسعون» موید این معنا است.

حساسیت ها:

به تازگی از سوی عده ای پرسش های نزدیک به این مضمون مطرح می شود که: بالاخره ایام فاطمیه چند روز است؟ مگر حضرت صدیقه سلام الله علیها یک روز شهادت بیشتر دارند. این فاطمیه اول و دوم چیست؟

گاهی اوقات اگر به احتمالات و پاسخ هایی که ممکن است پرسش های ما داشته باشند فکر کنیم و ثمره آنها را مورد ارزیابی قرار دهیم قبل از مطرح کردن آنها، از طرح این نوع پرسش ها منصرف می شویم. پرسش- هایی هم که درباره تعداد روزهای ایام فاطمیه و سوالاتی از این قبیل مطرح می شود، نیز جزء مواردی هستند که ثمره ای در پاسخ دادن به آنها حاصل نمی- شود.

حال فرض بفرمایید که با دلائل متقن اثبات شود که مثلاً فلان روز، سالروز شهادت حضرت فاطمه سلام- الله علیها می باشد، باز هم خللی در حرکت های فرهنگی مراکز دینی ایجاد نمی شود، زیرا زمینه به وجود آمدن روزهایی به عنوان ایام فاطمیه، به خاطر زنده نگهداشتن فرهنگ فاطمی بوده و مجالس گوناگون مذهبی هم به فراخور امکانات و شرایط مخصوص به خود بین این دو تاریخ معتبر که از روایات صحیحه استفاده می شود؛ عده ای روزهای ابتدایی نزدیک به شهادت اول را مثلاً پنج روز یا ده روز را به برگزاری مجالس وعظ و عزاداری می پردازند و عده ای هم با توجه به شرایط خاص خود ترجیح می دهند روزهای فاطمیه دوم را انتخاب کنند و برخی هم به زنده نگهداشتن هر دو روز می پردازند.

پس کسانی که به زنده نگهداشتن ایام فاطمیه اول و دوم می پردازند چنین دغدغه ای ندارند که مثلاً 20 روز برای حضرت عزاداری کنند یا کمتر یا بیشتر، بلکه هدف از تشکیل چنین مجالسی فهم و نشر فرهنگ فاطمی می باشد که این موضوع اختصاص به ایام فاطمیه اول یا دوم ندارد و ما باید به امید روزهایی تلاش کنیم که همه ایام ما «علوی»، «فاطمی»، «حسینی» شوند.

به دوستانی که چنین سوالاتی را مطرح می کنند (به انگیزه های گوناگون که ممکن است برخی مغرضانه باشد، کار نداریم.) عرض می کنیم، ما درصدد اثبات این نیستیم که ثابت کنیم این ایام شرعی هستند یا نیستند؟ و شایسته بود اگر قرار بود سوالی هم مطرح شود، این سوال را مطرح می کردیم که: ایا اقتدا و توسل به حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها از نظر شرع جایز است یا نه؟

که در ادامه سعی می کنیم پاسخ کوتاهی به این پرسش ارائه کنیم.

از آنجایی که مبنای عمل مسلمانان بر اساس معارف و دستورات قرآن و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جانشینان او از خاندانش می باشد، بنابراین قول، عمل و تقریر پیامبر و اهل بیت علیهم السلام، دلیل شرعی در اثبات جواز یک عمل می باشد. به عبارت دیگر یکی از راههای اثبات جواز عمل به یک کار می تواند عمل کردن یکی از معصومین علیهم السلام به آن باشد زیرا در منابع اسلامی عمل کردن به سیره و روش معصوم که از جانب خداوند منصوب شده است حجیت دارد.

به طوری که در مورد پیامبر گرامی اسلام در قرآن آمده که ایشان اسوه حسنه، برای بشریت هستند و لذا تمسک به سیره ایشان و جانشینانش روش حسن می- باشد.

در کتاب ریاحین الشریعه در مورد سیره حضرت امام باقر علیه السلام آمده که هرگاه تب بر حضرت غلبه می کرد، آب سرد بر خود می ریخت، و با صدای بلند به طوری که هرکس در خانه بود، صدای آن حضرت را می شنید، می فرمود: یا فاطمه بنت محمد (صلی الله علیه و آله).

علامه مجلسی در این رابطه فرموده است: شاید حضرت باقر علیه السلام در موقع تب، مادرش فاطمه سلام الله علیها را صدا می زده برای استشفاء که خداوند متعال به جهت این توسل او را شفا دهد. پس همانطور که مشهود است، اصل توسل به حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهراء سلام الله علیها از سوی امام معصوم امری پسندیده و شرعی بوده است.

و بهتر است به جای اینکه روی تعداد ایام فاطمیه بحث کنیم با تأسی به امام معصوم خود در دارالشفای فاطمه به درمان دردهای عقیدتی، عملی خود در زندگی فردی، اجتماعی بپردازیم و سعی در غنا بخشیدن به مجالس در جهت اهداف الهی آن حضرت باشیم.

از انس بن مالک نیز روایت شده روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با ما نماز صبح به جا آورد و پس از فراغت از نماز روی مبارکش را به سوی ما گردانید و فرمود: ای جماعت مسلمانان هرکس که آفتاب را از دست بدهد پس باید به ماه تمسک جوید و در فقدان ماه دست به دامان زهره شود و اگر زهره را نیابد به دو ستاره فرقدان پناه آورد. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سوال شد که یا رسول الله مقصود از آفتاب و ماه و زهره و فرقدان (دو ستاره نورافشان) چیست؟ فرمود: من آفتابم، علی ماه، فاطمه زهره، و دو ستاره، حسنین هستند؛ آنان با کتاب خدا دو دستاویز بشرند و هماره به هم پیوسته اند و هرگز از یکدیگر جدا نمی- شوند تا در کنار حوض کوثر به من ملحق شوند.

غفلت ها:

در زمانه ای واقع شده ایم که به عصر فضا، عصر اتم، عصر فن آوری اطلاعات، عصر جهانی شدن و عصر اندیشه ها مرسوم است. اما با همه این پیشرفت ها، نه تنها شاهد رشد انسان و کمالات انسانی نبوده ایم، بلکه شاهد بروز جهالت دومی هستیم، که به مراتب از دوران جهالت اول، انسان را بیشتر از اهداف بزرگ الهی دور ساخته است.

زمانی چنگیزها و آتیلاها برای ارضای مقاصد شیطانی و نفسانی خود به کمک اسب و شمشیر بر سر ملت های مظلوم حمله می کردند، امروز هم شارون ها و بوش ها با هواپیماهای جنگنده و هزاران بمب اتمی قصد دارند خود را به جهان تحمیل کنند. با این تفاوت که چنگیز وقتی به کشور متمدن و اسلامی ایران حمله کرد شعار نجات مردم ایران را از دست حاکمان وقت را بهانه حمله خود نکرد، اما امروز جانشینان چنگیز با بهانه آزادی، دفاع از حقوق بشر، خانه فلسطینی را بر سرش خراب می کنند، به بهانه نجات مردم عراق از دست صدام، منابع ملی و عرض و ناموس مسلمین را مورد تعرض قرار می دهند.

در این زمانه که حرفها زیبا و عملها زشت است به که پناه ببریم؟ به قوم مرحوم سهراب سپهری: «چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.»

پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله در مقاطع مختلف از جمله حدیثی که در پایان بخش قبل گذشت، ما را و تمام بشریت را برای همیشه تاریخ به تمسک جستن به قرآن و اهل بیت علیهم السلام رهنمون فرموده اند، مجالس اهل بیت علیهم السلام و همچنین مراسمی که در پاسداشت فداکاری بانوی دو عالم و تجلیل از ایشان در راه گشودن راه حق برای پیمودن حقیقت جویان، هرساله برگزار می شود نیز باید در جهت حرکت در مسیر قرآن، اهل بیت علیهم- السلام باشد که ثمره این مجالس هدایت مسلمین و پیدا کردن جایگاه آنها در تمامی مراحل زندگی اعم از زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی خواهد بود.

منابع و مآخذ:

1- در تهیه بخش اول این نوشتار از مطلب فاطمیه اول یا دوم؟ مندرج در ماهنامه مذهبی هیئت (پیش شماره ششم، جمادی الاول 1423، ص 2) استفاده شده است.

2- ریاحین الشریعه، ج 2، ص 119،.

3- فاطمه الزهرا، علامه امینی، با مقدمه، پاورقی و تعلیقات، محمد امینی نجفی، ص 168. (به نقل از ابواسحاق ثعلبی در عرائش).

۷ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

روضه /وا ابتاه!

لحظات آخر عمر پیغمبر بود. آمد مسجد مدینه؛ سلمان و علی زیر بغل های حضرت را گرفته بودند. روی پله ی اول منبر نشست. نگاهی به جمعیت مسلمانان انداخت؛ یکی یکی چهره ها را نگاه کرد و شورع کرد به صحبت کردن؛

مردم، بیست و سه سال پیغمبرتان بودم در سختی ها و مشکلات همراهتان بودم؛ بیستو سه سال کشید تا من را شناختید. خیلی از سختی ها را تحمل کردم؛ بعضی هاتان تا توانستید آزارم دادید. اما چیزی نگفتم؛ حالا دارم از بین شما می روم. پیغمبرتان بودم اما از شما چیزی نمی خواهم؛ هیچ توقعی از شما ندارم؛ فقط این که با بچه های من مهرابن باشید! مردم مدینه! دیدید که هر روز می رفتم سراغ دخترم فاطمه و حالش را می پرسیدم. مردم می دانید که فاطمه ریحانه ی بهشتی من است بچه های فاطمه بچه های من هستند.... من هیچ چیز را از شما نمی خواهم ((الا الموده ذی القربی)) مردم ذوی القربای من علی و فاطمه اند حسن نو حسین اند. کاری کنید شرمنده شان نشوید....

گریه کن های حسین! عزادارهای فاطمه ! شاید کسانی تو مجلس زیر لب می گفتند: ((باشد ! یا رسول الله جبران می کنیم! تلافی میکنیم...))

چه جوری جبران کردند؟! چه جور تلافی کردند؟ بگویم؟!

هنوز آب غسل پیغمبر خشک نشده بود، آمدند در خانه ی علی و فاطمه... اگر کسی از دور می دید شاید فکر می کرد که آمدند برای تسلیت... اما چرا هیزم آورند در خانه؟!

ها ! برای مستمع اهل گریه، لازم نیست روضه بخوانم....

یک وقت صدای فاطمه بلند شد؛

وا ابتاه! یا رسول الله!

...

این صدا در مدینه پیچید! یعنی مردم!

مگر پدرم سفارش ما را به شما نکرده بود؟!

این صدا یک معنای دیگری هم داشت! یعنی پدر جان! بیا ببین چطور دارند جبران می کنند؟!

بابا! یا رسول الله !

یاری ز مرگ می طلبم، غربتم ببین

امت پس از تو کرد عجب قدر دانی ام !

هر شب به یاد ماه رخت تا سحرگهان

هر اختری است شاهد اختر فشانی ام

این ناله را فاطمه پشت در داشت، زینیب هم در کربلا، کنار کشته ی برادر... یک وقت بلند شد رو به مدینه ایستاد، اشاره کرد به کشته ی برادر:

یا رسول الله ! هذا حسین مرّمل بالدماء مقطع الاعضا(1)

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست....

پی نوشت:

1 – لهوف، 106.

۸ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

نامه خصوصی 19برای مهدی مولایم

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

غروب گل محمدی

فاطمه نخستین شهید راه ولایت است که به انگیزه بازخواهی فدک، نه فدک را مد نظر داشت که ولایت را... فاطمه با آن ناله های دردناکش، حق امام و ولی امرش را می خواست بازستاند و اگر نتوانست - که نمی توانست - باید حق را برملا سازد و مظلومیت علی را آشکار نماید و پرده از سقیفه پردازان بردارد ولی فریاد دختر معصوم پیامبر در قلب های تیره کارساز نبود، اما تاریخ، آن سخنرانی جاودانه را ثبت و ضبط کرد تا آیندگان بدانند.. بسنجند.. بفهمند.. و تصمیم بگیرند.

زهرا همو که خشمش خشم خداست، فریادش بی پاسخ ماند; نه، اشتباه نکنم، پاسخش را با سوزاندن در و شکستن پهلو دادند، آن سنگدلان جاهلی تبار.

و اکنون که حجت را بر همگان تمام کرد و نقش دفاع از ولایت را به خوبی ایفا نمود، با دلی شکسته و بدنی علیل به خانه باز می گردد; او شکایت را به خدا می برد و به پدرش، رسول خدا و چنین با خدایش راز و نیاز می کند که:

«پروردگارا; نیرو و قدرت از آن تو است و انتقام ظالمان را تو خواهی گرفت; پس به تو پناه می برم و از تو استمداد می جویم و به درگاهت روی می آورم که حق شویم را از این نااهلان بازستانی.»

زهرا مناجات می کرد و علی به او گوش می داد. شاید در دیدگان علی قطرات اشک گرد آمده بود که بر رخساره مبارکش سرازیر شود ولی خودداری می کرد تا زهرا بیش تر نرنجد; به هر حال باید زهرا را تسلی دهد و قلب شکسته اش را آرامش بخشد، به او فرمود:

«لا ویل لک بل الویل لشانئک، نهنهی عن وجدک یا ابنة الصفوة و بقیة النبوة فما امد لک افضل مما قطع عنک فاحتسبی لله ».

بدبختی برای تو نیست، برای دشمنانت است، اندوهت را برگیر و بر خویشتن سخت مگیر ای دخت برگزیده ترین انسان و ای بازمانده خاتم پیامبران. همانا آن چه خدا برای تو آماده ساخته برتر است از آن چه از تو گرفته شده، پس برای خدا بردبار باش و صبر را پیشه خود ساز.

و این سان سایه تبسمی آرام بر رخساره رنجور و بی رنگ فاطمه نقش بست چنان که تابش غروب، هنگام هجرت آفتاب در دریای تار شب بر افق آسمان. با صدایی ضعیف چونان همسه بلبلی بال شکسته در قفس تنهایی، در برابر تنها یار و یاورش، که اکنون غریبانه در خانه، زندانی شده است، پاسخ داد: «حسبی الله » خدا مرا بس است.

و این بود آغاز هجرت غریبانه زهرا، چرا که قلب، نالان.. سینه، تنگ.. زخم، ژرف.. بدن، رنجور.. پهلو، شکسته.. دیده، اشکبار و غربت در وطن، افزون بر بلا و رنج شده بود.

و چه سان سخت است و دردناک که ستمدیده ای، با بیان رسا و استدلال محکم و برهان روشن و حجت هویدا نتواند فریاد دلش را به دیگران برساند، نه به ظالمان و غاصبان حقش که به دوستان نادان و آنان که آماج فریب و نیرنگ صحنه سازان تراژدی سقیفه شده بودند و اینک که زور بر حق چیره شده بود، در پاسخ زهرا که به در خانه هایشان می رفت و آنان را به دفاع از امام زمانشان فرا می خواند می گفتند:

«اگر او زودتر به میدان آمده بود، چه کسی از علی برتر! ولی او در میان قهرمانان نبود! و قرعه به نام دیگری درآمد!»

اینان چگونه می اندیشیدند؟ و چه در سر می پروراندند؟ مگر تازه پیامبر از دنیا نرفته بود؟ و مگر علی مشغول کفن و دفن رسول خدا نبود؟ و مگر می شد بدن مبارک اشرف کائنات را بر زمین نگه دارد و از غسل و کفنش دست بردارد و به سوی چادر بنی ساعده بشتابد؟ و تازه اگر هم می رفت آیا می توانست از حق خود دفاع کند؟ و اگر دفاع می کرد آیا گوش شنوایی بود؟

این ها حقایقی بود که زهرا را رنج می داد; چنان رنجی که درد شکستن پهلو و سقط کردن محسنش در برابر آن کم رنگ می نمایاند.

آری! اگر آنان می خفتند و می آرمیدند، زهرا را آرامش نبود. چرا که اندوه را خوابی نیست. و اگر هم دیده هایش را برهم ی گذاشت خواب به دیدگانش ره نمی یافت، باید هم چنان در درد و رنج به سر برد تا قضای الهی برسد.

و اگر زهرا را رنج دردهای جسمانی بی تاب کرده بود، درد روان صدچندان، او را مضطرب و نالان می ساخت و چه دردناک تر از این که زبان در کام باشد و توان سخن گفتن نباشد. چه اندوهناک تر از این که حقش روشن و آشکار باشد و حق خواهی نیابد. چه شدیدتر و سهمگین تر از این که داد زند و دادخواهی نبیند؟!

و آیا می شود این بار سنگین را بر این قلب نازک اندوهبار بار کرد؟

و آیا زهرا - که یثربیان از فریاد سوزان و ناله دلش به تنگ آمده بودند و از علی می خواستند او را وادار کند که یا شب گریه کند و یا روز - در برابر آن همه ناملایمات جز صبر تلخ چه چاره دارد؟!

زهرا در حالی که چون شمعی سوزان آب می شد و آرام آرام به سوی ابدیت با کوله باری از شکوه، ولی با شکوه رهسپار می شد، گاهی به علی می نگریست و در رخساره مقدسش غم تنهایی می یافت و گاهی به کودکان معصومش - فرزندان رسول خدا - نگاه می کرد و یتیمی زودرس را در سیمای پاکشان مشاهده می کرد; آن ها را به خدا می سپرد که خدا آنان را بس بود، و چاره ای جز فراق جانکاه نداشت.

اینک دیگر بدن زهرا تاب تحمل آن همه رنج و اندوه را نداشت، و آن چنان ضعف بر او چیره شده بود که از درد نمی نالید; یا این که شاید دمی از روح بلند محمد در روان قدسی او تابیده بود که او را آرامش بخشد و یادآردش که: وعده دیدار نزدیک است.

و مگر نه پیامبر در واپسین لحظات عمر مبارکش به او روی کرد و گفت: از هجرت من نالان مباش که تو نخستین کسی باشی که به من بپیوندی! پس حال که ساعاتی چند به دیدار پدر باقی نمانده، جا ندارد که زهرا برنجد و برای علی - بیش از این - از ظلم روزگار گلایه کند! ولی شاید بیش تر به حال علی می گریست که پس از او سال های زیاد، باید غریب وار زندگی کند; همو که از صف آرایی تمام اعراب هراس ندارد و با ضربه های ذوالفقارش بینی یلان عرب را بر خاک می مالد و برق شمشیرش دل شیر ژیان را می لرزاند; امروزه برای نگهداری اسلام چاره ای جز سکوت ندارد. «فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی » او با این که میراث خود را در دست نااهلان می بیند باید صبر کند تو گویی که استخوان در گلویش گیر کرده است.

هان! وقت هجرت زهرا فرا رسیده و اینک گل زیبای نبوت پژمرده می شود. تمام مدت عمرش در این دنیای ستم و زور، هیجده سال است یعنی تازه فروغ جوانی تابیده و گل وجودش شکفته که باید رخت بربندد و غروب کند.

هیجده سال است که زهرا در باغ وجود انسانی، هم چون گلی خوشبو و مقدس که از نور سرمدی تابشی چون تابش محمد دارد، و از سرشت پاک جاودانه خاتمیت، روانش با عطر محمدی عجین شده است، چنین می زیسته و اکنون در عنفوان جوانی و در آغاز زندگانی، زندگی جاودانه را آغاز می کند و چون نفس مطمئنه ای به سوی پروردگارش با قلبی شکسته ولی آرام بازمی گردد، او از خدا راضی و خدا از او راضی است، به سوی او می رود تا در روز رستاخیز در برابر تمام کائنات، از دشمنانش انتقام بگیرد و دوستان و پیروانش را به سوی بهشت موعود فرا خواند.

«یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة، فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی ».

فرا رسیدن غروب گل محمدی را به پیشگاه فرزند داغدیده اش ولی الله الاعظم ارواحنا فداه و سیل پیروان درگاهش که در غم جانسوز آن حضرت دیده هایشان روان و قلوبشان نالان است، تسلیت عرض می کنیم و انتظار داریم هرچه زودتر آن منتقم حقیقی از پشت پرده غیبت بیرون آید و انتقام مادرش را از غاصبان و ستم گران باز گیرد. والسلام

۶ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

نامه خصوصی 18برای مهدی مولایم

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

ادب آل الله

آن شب آرامش از کائنات رخت بربست چرا که در خانه علی(ع) کسی آرام گرفته بود که لحظه لحظه زندگیش آرامش پیامبر(ص) بود.

کسی که هر گاه پیامبر(ص) می خواست بوی بهشت را استشمام کند، او را می بویید، چرا که او همه چیز پیامبر(ص) «ام ابیها» بود.

وقتی آهنگ جنگ می کرد،آخرین وداع، وداع با او بود

و هر گاه بازمی گشت، خسته و مجروح، غمگین از آزار و اذیت نخست به سراغ او می رفت چرا که سلام او سرود آرامش بودآن شب در خانه علی(ع) چراغی به خاموشی گرایید، که پیامبر(ص) در شب دیجور جاهلیت در کوچه پس کوچه های مکه بر دوش می کشید بر دستانش بوسه می زد و در نوای ضجه دختران زنده بگور شده آرام در گوشش زمزمه می کرد.

ای سیده زنان عالم، تو زن را از گور زنده می کنی و از جاهلیت می رهانی.

نه امروز، نه فردا برای همیشه تاریخ

آن شب در خانه علی(ع) خلاصه قرآن، کوثر ایمان و پاره تن پیامبر(ص) با سینه ای پاره شده، فریاد محمد(ص) را به گوش اصحاب می رساند فاطمة بضعة منی و هی نور عینی و ثمرة فؤادی و روحی التی بین جنبی و هی الحوراء الانسیه. فاطمه پاره تن من است، نور چشمان من است، میوه دل و روح من است و او حوری است انسان صفت من آذاها، فقد آذانی و من اغضبها فقد اغضبنی و من سرها فقد سرنی و من سائها فقد سائنی هر کس اورا بیازارد، مرا آزرده است هر کس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.

سرور او، سرور من است اندوه او اندوه من است.

ان الله یغضب لغضبک ... و یرضی لرضاک خداوند به خشم تو خشمگین و به رضای تو راضی است.

آن شب علی(ع) غرق نگاه کسی بود که پیامبر(ص) از نظاره او و علی(ع) سیر نمی شد.

چرا که او یادگار «خدیجه » بود و علی(ع) یادگار «ابی طالب » دو پشتوانه اسلام و او، و پس از آن «عام الحزن ».

«فاطمه » تصویر خدیجه بود و علی تصویر ابی طالب.

و اینک نه «فاطمه » علی(ع) بلکه «خدیجه » محمد «ام ابیها»ی محمد(ص) می رفت تا از قاب نگاه «علی »7 تا قاب نگاه «پیامبر»9 پرواز کند.

فاطمه ای که آتش جهنم را بر ذریه و شیعه علی(ع) حرام کرد.

علی روزی را به خاطر می آورد که پیامبر(ص) در خانه او رو به فاطمه کرد و گفت:

یا فاطمة: اتدرین لم سمیت فاطمه؟

فاطمه جان! هیچ می دانی چرا فاطمه نامیده شده ای و علی رو به پیامبر کرد و گفت ... یا رسول الله شما بازگویید.

و پیامبر فرمود: «ان الله عز و جل قد فطمها و ذریتها عن النار یوم القیامة »خداوند بزرگ ... او و فرزندانش را از آتش دوزخ در قیامت باز می دارد.

آن شب علی(ع)، قهرمانی که قهرمانان را به زانو درآورده بود، در برابر غمی به بلندای آسمان و دردی به درازنای ابدیت زانو زد.

نه علی(ع)، آن شب همه ملائک هم تاب ایستادن نداشتند سکوتی سنگین بر گیتی سایه گسترده بود و زمین در سوگ سیده زنان عالم در سکون به سر می برد.

اول مظلوم تاریخ، اولین مظلومه تاریخ را ... نظاره می کرد.

مظلومه ای که، درد خویش را پنهان می داشت تا آه او نمکی بر زخم «مظلوم » نباشد. مظلومی که در کنارش خانه نشین گشته بود آرام می گریست و آهسته زمزمه می کرد.

صبت علی مصائب لو انها صب علی الایام صرن لیالیا

مصیبت هایی بر من فرود آمد که اگر بر روزها فرود می آمد شب می شد.

اول مظلوم، اولین مظلومه را می نگریست.

مظلومه ای که در بستر بیماری رو به زنان مهاجر و انصار کرد و با صدای حزین گفت:

اصبحت والله عائفة لدنیا کن، قالیة لرجالکن به خدا، صبح کردم در حالی که از دنیای شما متنفرم، مردان شما را دشمن می شمرم و از آنان بیزارم.

آن شب علی(ع) به اولین مدافع «ولایت »، به چشم اولین قربانی آن می نگریست.

به اولین خطبه آتشین در دفاع از حریم «امامت »به اولین «سپر»در هجوم به خانه ای که «جبرئیل » دربان آن بود.

آن شب علی(ع) تنها به همسر خویش نمی نگریست.

به زبان علی(ع)

به فریاد علی(ع)

به همرزم و همراه علی(ع) می نگریست که او را با ماه تنها نهاده بود.

واینک علی(ع) است و فصل سکوت در راه و اینک علی(ع) است و فصل نجوا با چاه فصل غربت در حضر، فصل خطر در سفرفصل نبرد، نبرد با قاسطین با مارقین با ناکثین و اینک علی تنها است، تنهاتر از ماه

آن شب علی(ع) بار دیگر فاطمه را برای آخرین بار نظاره کردرخسار زرد از روزه پاهای ورم کرده از نمازدستانی تاول زده از آسیاب خانه و پهلویی شکسته چون قلب حسن(ع) و حسین(ع) و نجوایی با کفن کاش فاطمه(س)، امشب ابن ملجم فرق مرا می شکافت.

دنیای علی(ع) فاطمه ای بود و پوستینی که حسن(ع) و حسین(ع) بر آن می خفتند، و کوزه ای آب، و سفره ای نان که یا تهی بود و یا مسکین و یتیم واسیری بر آن می نشست و نگاه محبت آمیز فاطمه به علی(ع).

و دنیای فاطمه چه بود، علی(ع) بود و ذوالفقار و زره ای خسته از نبرد، در بازگشت از همدردی با یتیمان و مناجات، سلامی همواره بر لب،السلام علیک یا بنت رسول الله.

شیرینترین و زیباترین تصویر زندگی در خانه ای گلین و محقر

او در طول زندگی از علی(ع) هیچ نخواست جز حراست از مکتب پدر و علی(ع) نیز از فاطمه هیچ نخواست جز سلامی به رسول الله 9 و مرگی از خدا بعد از او.

آن شب ماه در سوگ مهربانترین مادر روزگار مویه می کرد.

و اشک چشم «حسنین »7 با ملائک عرش بر خانه بی فرش علی(ع) فرو می ریخت.

فاطمه(س) این یگانه، یادگار پیامبر(ص) در خانه علی(ع) قاموسهایی بر جای نهاده بود که هر یک واژه واژه سعادت بشریت را در سینه نهفته داشتند.

قاموس صبر و صلح، قاموس شجاعت و شهادت و قاموس فریاد و شرافت.

فاطمه(س) رسولانی داشت که هر یک باید «رسالت » او را به اتمام می رساندند.

حسن(ع)، باید می رفت، تا صبر و صلح فاطمه را بر صفحه تاریخ به تصویر کشد و خون دل خورده او را در تشت «مظلومیت » فرو ریزد تا پرده از رخساره «تزویر» زمان بزداید.

حسین(ع)، باید می رفت تا رایت خروش و خشم فاطمه(س) را در شهادت آباد کربلا به اهتزاز درآورد و گلوی خویش، این بوسه گاه مادر را به تیغ «زور» سپارد تا درس پیروزی خون بر شمشیر را به عالمیان بیاموزد.

و زینب; زینب 3 باید می رفت تا ناگفته های فاطمه(س) را در فضای سکوت و سکون فریاد زند و ستونهای کاخ «زر» را با خطبه آتشین خود فرو ریزد.

آن شب این رسولان فاطمه(س)، این غنچه های نشکفته، در سایه سار نخل غدیر خم، خم شده بودند و از ظلم تندباد غاصبان به خود می پیچیدند، بی خبر از آنکه وقتی خسته و بی رمق آرام گیرند، دیگر آرامش از علی(ع) رخت برمی دارد، و نخل غدیر خم می ماند و خم شدن در چاه مظلومیت تا روزی که از همین خانه گلین فاطمه(س) گلی به نام مهدی(عج) روید که دنیا را به «گلستان زهرا» تبدیل کند.

و «حق » او را و «فدک » فاطمه(س) را باز گرداند.

آن شب، بهشت سیرت زمین، بهشت محمد(ص)، امانت محمد(ص) چون کشتی در تلاطم امواج سهمگین در ساحل «وعده » پیامبر آرام گرفت،همان وعده، همان رازی که پیامبر در واپسین لحظات زندگی خویش در گوشش زمزمه کرد و غنچه لبخند را که شبنم اشک بر آن آرام گرفته بود بر لبانشان شکفته ساخت راز سر به مهر پرپر شدن وعده دیدارو اینک علی(ع) در دل سنگین ترین شب تاریخ قبل از فصل سکوت، قبل از هنگامه خروش، باید بهشت محمد(ص) را به محمد(ص) باز گرداند و شفیع محشر خدا را به خدا سپارد.

آن شب علی(ع) ماند و فاطمه(س)فاطمه از علی دل نمی کند و علی هم از فاطمه آن شب علی(ع) در آرزوی جایی بود که فاطمه را، این همسنگ قرآن، این آیت آفرینش را در آن جاری دهد اما کجا؟

مگر دردانه «ملکوت » در صدف مکان و زمان می گنجد؟

بقیع رفتگان!

او هیچ نشانی از خاک بر تن نداشت تا قبر او را در خاک جستجو کنیدآسمان نیلگون تصویری از یک گونه نیلی و سیلی خورده اوست و دریاقطره از اشک فرو ریخته اش باور کنید، آن شب علی(ع) هیچ جا را به وسعت قلب خویش نیافت تا فاطمه را در آن جای دهد.

فاطمه را در قلب علی جستجو کنید

اگر آن جا نیست پس چرا وقتی آسمان دل علی(ع) ابری و بارانی می شودهر قطره اش عطر فاطمه می دهد.

باور کنید، آن شب فاطمه، نه خانه دل علی را ترک کرد و نه خانه گلینی که گلهای معطرش رنگ و بوی مظلومیت او را داشتندفاطمه(س) با علی(ع) ماند در «جمل » در «صفین » در «نهروان » همانگونه که با علی(ع) بوددر «بدر» در «احد» و در «خیبر»فاطمه با گلهای معطرش باقی ماندباور کنید:

آنگاه که در «مدائن » سجاده از زیر پای حسن(ع) کشیدند این فاطمه بود که او را از زمین بلند کردآن روز که در کربلا سر حسین(ع) بر نی رفت این فاطمه بود که خاک و خون از رخسارش زدودو آن شب که در خرابه شام زینب 3 لحظه ای به خواب رفت این فاطمه بود که سر او را به دامان گرفت باور کنید،فاطمه با علی(ع) بود، با حسن و حسین(ع) ماند و با زینبیان هست و فردا از آن مکتب اوست.

باور کنیددر آدینه ای که دوباره عدالت علی(ع) ظهور می کنداین انگشت نورانی اوست که مهدی اش(عج) را هدایت می کندو به او می گوید که ...

«و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون »

۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

در فراق یاس

در سال یازدهم هجرت هفتاد و پنج روز که از رحلت پیامبر بزرگ اسلام گذشته بود، حادثه دردناک و غم انگیز شهادت صدیقه طاهره فاطمه زهرا(س) در مدینه منوره به وقوع پیوست.

بسیاری از علما و مورخان اسلام آن را پذیرفته اند همانند شیخ کلینی و شیخ مفید و سید هاشم بحرینی و ... چه بسا مستند آنان روایتی است که ابوعبیده از امام صادق(ع) نقل کرده که فرمود: همانا بعد از رحلت رسول خدا(ص) - فاطمه(س) - هفتاد و پنج روز بیشتر زندگی نکرد، در این مدت اندوه بسیار او را فرا گرفته بود جبرئیل بر او نازل می گشت و به او تسلیت می گفت و روان او را آرامش می داد و از چگونگی حال پیامبر(ص) در عالم آخرت آگاهش می نمود و اخبار و حوادث آینده را نسبت به فرزندانش مطرح می کرد، که علی(ع) آنها را می نوشت.

و بعضی شهادت آن حضرت را نود و پنج روز بعد از رحلت پیامبر خدا(ص) دانسته اند که این قول مطابق با سوم جمادی الآخر می باشد.

گفتار فوق را شیخ طبرسی و شیخ طوسی و سید بن طاووس و شیخ عباس قمی و ... پذیرفته اند. آنان هم بر روایت ابوبصیر که از امام صادق(ع) نقل کرده تکیه نموده اند، حضرت فرمود: در سوم جمادی الآخر سال یازدهم هجرت فاطمه(س) از دنیا رفت.

گرچه بعضی از نویسندگان خواسته اند این دو را تلفیق کنند و گفته اند چه بسا کلمه «خمسة و تسعین » همان «خمسة و سبعین » است همانند آن چه در دلائل الامامة طبری در نسخه های مختلف آمده است و لکن حقیقت اینکه چنین یست بلکه در باره شهادت صدیقه طاهره(س) اقوال مختلف و گوناگونی است که تعداد آنها به ده سخن می رسد و بین چهل روز تا هشت ماه در نوسان است که به باقیمانده آنها در ذیل اشاره می گردد.

الف: بعد از پیامبر خدا(ص) فاطمه(س) چهل روز بیشتر زندگی نکرد.

ب: در بیستم جمادی الآخر فاطمه(س) از دنیا رفت.

ج: هفتاد و دو روز بعد از پیامبر خدا(ص) زندگی کرده است.

د: صد روز بعد از رحلت پیامبر خدا(ص) باقی ماند.

ه: شصت روز بعد از وفات پیامبر خدا(ص) زندگی نمود.

و: شش ماه زندگی کرد و بعضی آن را هشت ماه هم نوشته اند.

لکن در میان اقوال، گفتار اول و دوم که روایت مستند آن را تایید می کند ازاعتبار بیشتری برخوردار است بویژه قول اول که شهرت هم مؤید آن می باشد.

خلاصه: فقدان دختر جوان پیامبر خدا(ص) آن هم بعد از مدتی کوتاه، نمی تواند مرگ طبیعی و عادی باشد بلکه شهادت او رویداد عظیمی بود که نتیجه قضایای بسیار تلخ و جبران ناپذیری شد که قدرت طلبان بی تقوا و شتابزده تحمل دفن جنازه پیامبرشان را نکردند، بلکه با شتابزدگی زیاد خلافت را از خلیفه و ولی الامر حقیقی آن که پیامبر خدا(ص) آن را تعیین کرده بود ربودند و سپس برای مشروعیت آن تلاش مذبوحانه ای کردند.

فاطمه(س) از زبان پیامبر(ص)

رسول خدا(ص) در زمان حیات خویش به ویژه ماههای آخر عمر خود در باره دخترش فاطمه(س) سفارش بسیار نمود به طوری که مردم او را پاره تن پیامبر و روشنی قلب مصطفی و وارث همه خصلتهای خداگونه محمد بن عبدالله 9 می دانستند، او عصمت کبرایی بود که دوستیش دوستی پیامبر و خدای پیامبر بود ودشمنیش دشمنی با خاتم انبیاء و مبدا هستی همه عالم بشمار می رفت، مردم آن روز فاطمه(س) را محدثه، صدیقه، طاهره و زکیه و ... می دانستند، زیرا آنگاه که پیامبر خدا(ص) با سلمان - ره - سخن می گفت مردم از آن حضرت شنیدند که می فرمود:

سلمان! دوستی و محبت دخترم فاطمه در صد موطن و جایگاه سود خواهد بخشید که ساده ترین آن جایگاه ها این چند موضع است: هنگام مرگ، خانه قبر، زمان سنجش اعمال، وقت حشر، به هنگام عبور از صراط، زمان حسابرسی.

یا سلمان من احب فاطمة بنتی فهو فی الجنة معی، و من ابغصها فهو فی الناریا سلمان حب فاطمة ینفع فی مائة من المواطن، ایسر ذلک المواطن الموت و القبر و المیزان و المحشر و الصراط و المحاسبة. فمن رضیت عنه ابنتی فاطمة رضیت عنه و من رضیت عنه رضی الله عنه، و من غضبت علیه غضبت علیه و من غضبت علیه غضب الله علیه.

یا سلمان، ویل لمن یظلمها و یظلم بعلها امیرالمؤمنین علیا، و ویل لمن یظلم ذریتها و شیعتها.

ای سلمان، کسی که دخترم فاطمه(س) را دوست بدارد پس آن کس همراه من در بهشت خواهد بود و کسی که او را دشمن بدارد جایگاه آن کس جهنم است.

سلمان! دوستی و محبت دخترم فاطمه در صد موطن و جایگاه سود خواهد بخشید که ساده ترین آن جایگاه ها - این چند موضع است: هنگام مرگ، خانه قبر، زمان سنجش اعمال، وقت حشر، به هنگام عبور از صراط، زمان حسابرسی. پس کسی که دخترم فاطمه از او خشنود باشد من از آن کس خشنود خواهم بود و هر کس که من از او خشنود باشم خداوند از او خرسند خواهد شد. و چنانچه دخترم بر کسی خشم کند من را خشمگین کرده است. و کسی که مورد خشم من واقع شود مورد خشم خداوند قرار خواهد گرفت.

ای سلمان وای بر کسی که بر فاطمه و شوهرش امیرمؤمنان علی [ابن ابی طالب] ظلم کند و وای بر کسی که بر فرزندان و شیعیانش ستم روا دارد.

باید اذعان کرد که همان توصیه های بی شمار رسول خدا(ص) در باره دخترش فاطمه(س) سبب شده که ابن ابی الحدید معتزلی در صداقت و راستگویی و حقانیت ادعای فاطمه(س) در باره فدک چنین بنویسد:

از استادم (علی بن فارقی) در مدرسه بغداد پرسیدم: آیا فاطمه(س) در ادعای مالکیت «فدک » صادق نبود؟ پاسخ داد: آری گفتم: پس چرا خلیفه اول فدک را به او نداد در حالی که فاطمه نزد او راستگوبود؟

او تبسمی کرد و با زبان طنز و لطیفه گونه ای گفت: اگر ابی بکر آن روز «فدک » را به مجرد ادعای فاطمه می داد فردا به سراغش می آمد و ادعای خلافت برای همسرش می کرد! و او را از مقامش کنار می زد در آن هنگام خلیفه هیچگونه دفاعی از خود نداشت زیرا با دادن فدک پذیرفته بود که فاطمه(س) هر چه را ادعا کند راست می گوید و نیازی به دلیل و گواه ندارد.

سپس ابن ابی الحدید اضافه می کند: این یک حقیقت است، گرچه استادم آن را به عنوان مزاح مطرح کرد.

فاطمه(س) پرتلاش ترین مدافع امامت

صدیقه طاهره(س) فداکارترین فردی بود که بعد از رحلت پیامبر(ص) در برابر ناکسان ایستاد و مصرانه حق امیرمؤمنان(ع) که حاکمیت وی بود از آنان مطالبه می نمود، او شبها به همراه شوهر خویش بر در خانه انصار می رفت و آن گاه که بر مجالس آنان گذر می کرد برای یاری شوهرش استغاثه می نمود و به آنان اعتراض می کرد و خاموش نمی نشست. آنان می گفتند اگر زودتر می آمدید ما به غیر شما رجوع نمی کردیم. آن دو پاسخ دادند: شما انتظار داشتید جنازه پیامبر خدا(ص) را رها کنیم و دفن ننماییم و با اینان بر سر قدرت به نزاع و جدال برخیزیم! فاطمه می فرمود: علی آنچه را سزاوار بود انجام داد.

امام باقر(ع) فرمود: مادرم فاطمه(س) پس از مجروح شدن پانزده روز بیشتر در بستر نماند.

و نیز آن هنگام که علی(ع) را جهت گرفتن بیعت به سوی مسجد می بردند در برابر خلیفه اول و دوم و طرفداران آنها ایستاد و فریاد برآورد:

خلوا عن ابن عمی فو الذی بعث محمدا بالحق لان لم تخلوا عنه لانشرن شعری و لاضعن قمیص رسول الله صلی الله علیه و آله علی راسی و لاصرخن الی الله فما ناقة صالح باکرم علی الله من ولدی; دست از پسرعمویم بردارید سوگند به کسی که محمد(ص) را به پیامبری برگزید اگر شماها دست از علی(ع) برندارید موهایم را [به نشانه عزا و ناراحتی]پریشان و پیراهن پدرم پیامبر خدا(ص) را بر روی سر می گذارم و بر شما نفرین می کنم، مسلم فرزندان من در پیشگاه خدا گرامی تر از ناقه صالح هستند. سلمان - ره - می گوید: تا فاطمه(س) چنین گفت سوگند به خدا پایه های دیوار مسجد پیامبر(ص) از جا کنده شد به طوری که می توانست از زیر آنها کسی عبور کند. نزدیک دختر پیامبر فاطمه(س) آمدم و عرض کردم: خانم بزرگ و مولای من خداوند تبارک و تعالی پدر تو را رحمت برای امت قرار داده مبادا با دعای شما عذاب نازل شود در آن وقت دیوارها به جای خود برگشت و گرد و غبار بلند شد به طوری که مردم آن را استشمام کردند.

شهادت صدیقه طاهره(س) چرا و چگونه؟

مرگ زودرس و شهادت گونه دختر پیامبر که در سن هیجده سال و هفت ماهگی به سراغش رفت، در حالی که او قبل از رحلت پدر و بعد از آن هیچگونه کسالت و یا مرضی را نداشت، این پرسش را در ذهن همه بوجود می آورد:

چرا و چگونه فاطمه(س) به شهادت رسید؟!

پاسخ: مسلم علل و اسباب مختلف، شهادت او را به دنبال داشته که می توان آنها را در دو امر اساسی به صورت فشرده مطرح نمود.

الف: هیات حاکمه برای مشروعیت خویش می کوشید از علی بن ابیطالب(ع) به هر شیوه ای که شده بیعت بگیرد و او را که مدعی خلافت حقه خویش بود ساکت کند; گاه با نصیحت و پند و تطمیع نسبت به آینده که به زودی خلافت از آن تو است فعلا با خلیفه بیعت کند به زودی نوبت تو می رسد همانند آنچه را که ابوعبیده جراح اظهار داشت.

و گاه با تهدید و فشار. که در برخورد با شیوه دوم، فاطمه(س) بالاترین مدافع و مانع برای آنان محسوب می شد، از این رو با گرفتن فدک و خانه نشینی او و از بین بردن سنتهای اساسی پیامبر بر درب خانه او هجوم بردند و برای بیعت گرفتن از شوهرش تا سر حد تهدید سوزاندن خانه اش با توجه به اینکه او و فرزندانش و عده ای دیگر در منزل بودند، پیش رفتند که بعضی در آن معرکه گفتند: یا ابا حفص ان فیها فاطمه؟ قال: و ان در میان خانه فاطمه(س) می باشد، عمر گفت آتش می زنم گرچه فاطمه(س) در منزل باشد.

ب: مورخان علت شهادت فاطمه(س) را چند چیز دیگر دانسته اند که بعضی از آنها مستندش روایات صحیح است:

1- طبری در کتاب «دلائل الامامة » علت شهادت صدیقه طاهره را ضربات غلاف شمشیر می داند که از ناحیه قنفذ - لعنة الله علیه - بر آن حضرت وارد آمد در روایتی ابوبصیر از امام صادق(ع) نقل می کند که فرمود: کان سبب و فاتها ان قنفذ مولی الرجل لکزها بنعل السیف بامره فاسقطت محسنا و مرضت من ذلک مرضا شدیدا و لم تدع احدا ممن آذاها یدخل علیها ...

علت وفات فاطمه(س) ضرباتی است که «قنفذ» غلام آن مرد [عمر] را به دستور او توسط قلاف شمشیر بر بدن فاطمه(س) زد که در اثر آن ضربات محسنش را سقط کرد و به مریضی سختی گرفتار شد و از دنیا رفت، و در آن مدت مریضی به هیچ کس از کسانی که او را آزرده بودند اجازه عیادت نداد. محدث قمی - ره - نیز گفتار فوق را مورد تایید قرار داده است.

علامه مجلسی - ره - گفتار طبری را پذیرفته و ذیل آن اضافه می کند: فضربها بالسوط علی عضدها فصار بعضدها مثل الدملوج من ضرب قنفذ ایاها و دفعها فکسر ضلعا من جنبها و القت جنینا من بطنها...; قنفذ - لعنة الله علیه - با تازیانه بر بازوی دختر پیغمبر(ص) زد به طوری که بازویش ورم بسیار کرد و او را بین در و دیوار فشار داد و در اثر آن فشار پهلویش شکست و فرزند داخل رحمش را سقط کرد.

2- بعضی نوشته اند: علت شهادت ضرباتی بود که از سوی مغیرة بن شعبه - لعنة الله علیه - به هنگام هجوم به خانه علی بن ابیطالب(ع) بر بدن فاطمه - علیها سلام - وارد آمد همان طوری که امام مجتبی 7 در برابر معاویه و یارانش رو به مغیره کرد و فرمود:

انت ضربت فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و آله حتی ادمیتها و القت ما فی بطنها استذلالا منک لرسول الله صلی الله علیه و آله و مخالفة منک لامره و انتهاکا لحرمته...; توکسی هستی که فاطمه دختر پیغمبر خدا(ص) را زیر ضربات خود قرار دادی تا بدنش را خون آوردی، او فرزند داخل رحمش را سقط کرد، تو خواستی با این کار به پیامبر خدا(ص) اهانت کنی و با او مخالفت نمایی و حریم قدس نبوتش را بشکنی، پیامبر در باره فاطمه فرمود: دخترم! تو سرور همه زنان بهشتی.

3- عمر بن خطاب برای گرفتن بیعت از علی بن ابیطالب(ع) به همراه سیصد نفر به خانه آن حضرت هجوم بردند در آن هنگام فاطمه(س) پشت درب خانه بود، درب را بر روی آنان باز نمی کرد، آنان هجوم بردند و با دستور عمر درب خانه را آتش زدند و فاطمه(س) را بین در و دیوار فشار دادند، در اینجا ابراهیم بن سیار بن هانی نظام می گوید: در روز بیعت عمر ضربه ای بر بدن فاطمه(س) وارد کرد که فرزندش را سقط کرد. سپس می گوید: او فریاد می زد خانه را با اهلش آتش زنید; و در میان آن خانه غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین - علیهم السلام - دیگری نبود.

وصیت های فاطمه(س)

بعد از هجوم ناکسان به خانه علی(ع) و فشار فاطمه در بین در و دیوار و جراحت های وارده و سقط فرزند، او در بستر افتاد و روز بروز بر ناراحتیهایش افزون می گشت به طوری که روزهای آخر قادر بر ایستادن و قدم زدن نبود، گاه از درد پهلو و گاه از سینه و یا بازو و گاه بر غربت خویش و مظلومیت شوهرش علی(ع) می گریست و رو به قبر پدرش پیامبر(ص) می نمود و از خدایش درخواست مرگ می کرد و می گفت:

یا الهی عجل وفاتی سریعافلقد تنغصت الحیاة یا مولائی

پروردگارا هر چه زودتر مرگ مرا برسان، مولای من زندگی بر من ناگوار و تلخ گردیده.

امام باقر(ع) فرمود: مادرم فاطمه(س) پس از مجروح شدن پانزده روز بیشتر در بستر نماند.

فاطمه(س) واپسین روز عمر رو به اسماء بنت عمیس کرد و فرمود: من کراهت دارم بدنم را همچون بدن زنان دگر بر روی تختی نهید و پارچه ای بر روی آن کشید به طوری که به هنگام تشییع، پستی و بلندی بدن گویا باشد. اسماء عرض کرد: من نوعی تابوت و محمل را در حبشه دیده ام که رضایت شما را جلب می کند. اسماء چیزی شبیه آن را آماده کرد و پارچه ای را بر رویش کشید و به فاطمه(س) نشان داد: فرمود: ما احسن هذا و اجمله، لا تعرف به المراة من الرجل; چه نیکو و زیبا است این که جنازه مرد و زن در آن شناخته نمی شود، اسماء می گوید: همانند آن لحظه فاطمه(س) را متبسم و شادان ندیدم.

چون شب فرا رسید امیرالمؤمنین(ع) در کنارش نشسته بود، گفت: پسرعمو جبرئیل بر من وارد شد و سپس گفت: ای محبوبه حبیب خدا و میوه قلب مصطفی امروز تو خدایت را ملاقات خواهی کرد و وارد بهشت خواهی شد. او رفت و همین خبر را میکائیل به من داده علی(ع) با ناراحتی گفت: انالله و انا الیه راجعون، در آن لحظات علی(ع) سر همسرش را به سینه چسباند و هر یک از دیگری حلالیت می طلبیدند و بر یکدیگر اشک می ریختند علی بر فقدان زهرا(س) و زهرا(س) بر تنهایی علی(ع) ام ایمن می گوید اینجا بود که فاطمه فرمود: من ساعتی بعد به پدرم ملحق می گردم بعد هم چنین وصیت کرد:

اولا: با دختر خواهرم «امامه » ازدواج کن او با فرزندانم همانند من رفتار خواهد کرد و مردان چاره ای جز ازدواج ندارند.

ثانیا: تابوتی را برای جنازه ام فراهم کن زیرا فرشتگان الهی آن را عکس برداری می کنند و سپس چگونگی آن را هم بیان کرد.

ثالثا: کسانی که بر من ستم کردند و حق مرا غصب نمودند بر جنازه من حاضر نشوند و بر من نماز نخوانند، پس شب مرا دفنم کن.

و در روایت دیگر آمده: انت اولی بی من غیری حنطنی و غسلنی و کفنی باللیل و صل علی و ادفنی باللیل و لا تعلم احدا و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة; [علی جان]تو بر امور من سزاوارتر از هر کسی هستی من را شبانه حنوط کن، غسلم بده و کفنم کن و بر بدنم نماز بگزار و شبانه دفنم کن، کسی از این ماجرا آگاه نشود تو را به خدا می سپارم و درود و سلام بر فرزندانم تا قیامت می فرستم.

۷ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

روایت پرواز

خودش را به خانه فاطمه رساند. چشمانش را به چهره بانوی مهربانش دوخت. هربار که نگاهش می کرد، غم سنگینی سینه اش را می فشرد. بانو چشمانش را گشود و فرمود:

ـ اسماء! آبی بیاور تا وضو سازم.

آب که حاضر شد؛ بانو به آرامی وضو گرفت. سپس خودش را خوشبو ساخت، در حالی که جامه نوین را بر تن می کرد، فرمود:

ـ اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم، چهل درهم کافور بهشتی آورد. حضرت آن را سه قسمت کرد. یک حصّه آن را برای خودش نگهداشت و یک بخش آن را برای من و حصّه سوم را برای علی علیه السلام . آن را بیاور تا مرا با آن حنوط کنند.

بار دیگر به چهره نورانی بانویش چشم دوخت. دلش می خواست بنشیند و مدتها نگاهش کند. به فکر فرو رفت. از خودش پرسید: بانو، کافور را برای چه می خواهد؟ همچنان در اندیشه فرو رفته بود. کم کم دلش به لرزه آمد. قدمهایش سست شد. حرفهای فاطمه علیهاالسلام بوی خداحافظی داشت. بانو خبر از یک پرواز می داد. پروازی تا بی نهایت.

همه چیز را فهمیده بود، سرش را پایین انداخت. بغضش را فرو خورد. دلش نمی خواست بانوی مهربانش به ناراحتی او پی ببرد. می دانست که دل بانو، غصه های زیادی دارد؛ غصه هایی که بعد از رفتن پدر بزرگوارش در دل سوزانش جای خوش کرده بودند. خودش را به بسته کافور رساند. دستهای لرزانش را جلو برد و آن را برداشت. لحظه ای بعد خودش را به بانو رساند. فاطمه علیهاالسلام با دیدن بسته کافور به سخن آمد:

ـ آن را نزدیک سرم بگذار.

بسته کافور را بالای سر زهرا علیهاالسلام گذاشت. پرده ای از اشک، جلوی چشمانش را گرفته بود. بانویش را می دید که پاهایش را به سمت قبله نهاده، خوابیده است. و در حالی که جامه اش را بر رویش می کشید، فرمود:

ـ ای اسماء! ساعتی صبر کن، آنگاه مرا صدا کن؛ اگر جوابت را ندادم، علی علیه السلام را خبر کن، بدانکه من به پدرم ملحق شده ام.

حرفهای فاطمه علیهاالسلام که تمام شد، احساس کرد که تیری بر دلش نشست. از جایش بلند شد. نفسش بند آمده بود و داشت خفه اش می کرد. دستش را به آستانه در قلاّب کرد تا بر زمین نیفتد. سینه اش به شدّت می سوخت و او را رنج می داد. دستش را روی قلبش گذاشت، تند تند می تپید. خانه خلوت بود. صدایی نمی آمد. از دیوار فاصله گرفت. خانه به دور سرش می چرخید. دستهایش را روی سرش گذاشت. نشست؛ فضای غم آلود خانه برایش عذاب آور و دردناک بود. طاقت پرپر شدن فرشته زندگی اش را نداشت. دلش می خواست فریاد بزند؛ ولی بغضی که در گلویش ایجاد شده بود، امان نمی داد. لحظه ای سکوت کرد. صدایی نمی آمد. دستهایش را به زمین گذاشت، به زحمت بلند شد. قدمهایش می لرزید. نگاهش را به اطراف چرخاند. صدای بغض آلود و گرفته اش سکوت خانه را شکست:

ـ ای دختر مصطفی! ای دختر بهترین فرزندان آدم! ای دختر بهترین کسی که بر روی زمین راه رفته است! ای دختر کسی که در شب معراج به مرتبه «قاب و قوسین او ادنی» رسیده است...!

لحظه ها به کندی می گذشت، سیلاب اشک صورتش را در برگرفته بود. رنگ چهره اش تغییر کرده بود. زانوهایش به لرزه افتاده بودند. نشست، دستهای لرزانش را به سوی جامه دراز کرد و آن را از روی بانویش کنار زد. احساس کرد که آسمان بر سرش فروریخته و زمین در زیر پایش به لرزه آمده است. فهمید که بانوی بزرگوارش او را در عالم غریبی تنها گذاشته است. سرش داغ شده بود. دستهایش را از هم گشود. دردمندانه بانویش را در بغل گرفت. لبهایش را به چهره ارغوانی و کبود شده بانویش نزدیک کرد و بوسه باران نمود.

هنوز فاطمه را در آغوش داشت. صدای درِ خانه توجه اش را جلب کرد. بی اختیار چشمانش را بست. لحظه ای به فکر فرو رفت. از خودش پرسید:

ـ اگر حسنین از مادرشان بپرسند، چه بگویم؟!

سرش را به سوی حسنین علیهماالسلام برگرداند! آنها به خانه وارد شده بودند. با دیدن بستر مادر، مضطربانه، سکوت سنگین خانه را شکستند:

ـ ای اسماء! چرا در این وقت، مادر ما به خواب رفته است؟

سرش را پایین انداخت، هنوز گلویش می سوخت. صدایش به زحمت بلند شد:

ـ مادرِ شما!....

جمله اش قطع شده، نگاه غمبارش به زمین دوخته شد. طاقت تماشای چهره های محزون میوه های دل رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم را نداشت. نه تنها با پرواز یادگار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، آنها یتیم شده بودند که او نیز تنهای تنها شده بود.

منتهی الآمال، ج 1، ص 262 و 263.

۸ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

نامه خصوصی 17برای مهدی مولایم

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

اندوه جدایی

خانه غمها

بزرگان اهل مدینه وقتی این امر را مشاهده نمودند خدمت امیرمؤمنان علیه السلام رسیدند و گفتند: «ای اباالحسن! براستی که فاطمه علیها السلام شب و روز می گرید و از صدای شیون او شبها در بستر، خواب به دیدگان ما راه نمی یابد و آسایشی نداریم و هنگام روز هم در حین کسب و کار و طلب روزی ما را آرامشی نیست! اکنون که از حال ما آگاه شدی از فاطمه علیها السلام بخواه که یا شبها بگرید و روزها آرام باشد و یا روزها گریه کند و شبها خاموش بماند.»

امیرمؤمنان علیه السلام با خوشرویی پذیرفت و بعد به سوی خانه خود رفت و زهراعلیها السلام را دید که گریه امانش را بریده و تحملش از دست رفته است زهراعلیها السلام چون علی علیه السلام را دید لحظه ای به احترام حضرت علیه السلام خاموش ماند.

امیرمؤمنان علیه السلام فاطمه علیها السلام را گفت: «ای دختر رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم بزرگان مدینه از من خواسته اند که از تو بخواهم که شبها یا روزها، یک کدام از آنها را برای پدر خود سوگواری کنی.»

فاطمه علیها السلام فرمود: «چه اندک است زمانی که با ایشان خواهم زیست و چه زود خواهد بود که از میان آنان غایب گردم. سوگند به خدا! من شبها و روزها خاموشی نخواهم داشت تا این که به پدرم رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم بپیوندم.»

علی علیه السلام فرمود: «[حال که چنین است] هرگونه که دوست داری رفتار کن!»

از آن روز به بعد برای فاطمه علیها السلام خانه ای در بقیع، آن جا که از مدینه به دور بود، ساخت. و این خانه «بیت الاحزان » (خانه غمها) نام گرفت. هر صبحگاه زهراعلیها السلام در حالی که حسن و حسین علیهما السلام پیش روی وی حرکت می کردند، گریان به سوی بقیع می شتافت و بین قبور شهدا به گریه و زاری می پرداخت. وقتی شب فرا می رسید، علی علیه السلام به نزد او می رفت و وی را به خانه باز می گرداند. (1)

سرانجام آلام و غمها و ستمهایی که بر فاطمه رفت او را از پای درآورد و بیمار شد. در حین بیماری، رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم را در خواب دید و حضرت صلی الله علیه وآله وسلم وی را مژده داد که شب هجران به سر آمده و به زودی با هم در بهشت دیدار خواهند کرد.

فاطمه علیها السلام دانست که از زندگیش اندکی بیش نمانده است، پس ام ایمن و اسماء بنت عمیس را فراخواند و در پی علی علیه السلام فرستاد. هنگامی که علی علیه السلام بیامد، زهراعلیها السلام فرمود: «پسر عمویم! همانا که خبرمرگم به من رسیده است و از این حال که دارم دریافته ام که این ساعت یا ساعتی دیگر به پدرم ملحق خواهم شد اینک تو را وصیت می کنم به چیزهایی که در قلب خویش پنهان ساخته ام.»

امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «ای دختر رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به هر چه دوست داری مرا سفارش کن!» آن گاه بالای سر زهراعلیها السلام نشست و هر که در خانه بود بیرون رفت.

فاطمه علیها السلام گفت: «پسرعمویم! تو هرگز مرا دروغگوی و خیانتکار ندیده ای و از آن هنگام که با هم زندگی می کنیم هیچگاه با تو مخالفتی نکرده ام.»

علی علیه السلام فرمود:«به خدا پناه می برم! تو به خدا آگاه تر و نیکوکارتر و پرهیزگارتر و کریمتر از این هستی و خداترسی تو از این بیش است که تو را به خاطر ناسازگاریت سرزنش کنم! دوری و جدایی از تو برایم دشوار است، اما چاره ای از آن نیست. سوگند به خدا! با رفتن تو مصیبت مرگ پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم دوباره تازه می گردد و غم فراق تو بسیار بزرگ خواهد بود «انالله و انا الیه راجعون »

از این مصیبت[به خدا پناه می برم] که چه فاجعه آمیز و دردناک و جانسوز و حزن انگیز است به خدا قسم! مرگ تو حادثه ای است که بر آن صبر نتوان کرد و فاجعه ای است که همانندی نخواهد داشت.»

بعد از آن فاطمه علیها السلام و علی علیه السلام لحظاتی همنوا با یکدیگر گریه کردند و علی علیه السلام سر زهراعلیها السلام را گرفت و به سینه چسباند و گفت: «هر چه خواهی وصیت کن، همان گونه که فرمان دهی به جای خواهم آورد و خواسته تو را بر خواسته خویش برتری خواهم داد!»

فاطمه علیها السلام گفت: «خدا به خاطر من، بهترین پاداش تو را دهد. اما نخست تو را سفارش می کنم که پس از من با «امامه » دختر خواهرم ازدواج کنی زیرا وی برای فرزندانم مانند من است و مردان را از داشتن زنان چاره ای نیست.

و اما وصیت دوم من این که برایم تابوتی بساز [زیرا برای پوشیده ماندن اندام من مناسبتر است]... و وصیت دیگر من این که هیچ کس از آنان که بر من ستم کردند و حق مرا غصب نمودند نباید در تشییع پیکر من حاضر شوند، چرا که آنها دشمن من و دشمن رسول خدایند و اجازه نده که کسی از آنان و هر که پیروی ایشان کند، بر من نماز گزارند و شب هنگام، وقتی دیدگان مردم بخفت، مرا به خاک سپار.»

چون فاطمه علیها السلام وفات یافت، اهل مدینه همگی با هم به ناله درآمدند و زنان بنی هاشم در خانه زهراعلیها السلام گرد آمدند و همصدا با هم چنان می گریستند که شهر از ناله و فریاد آنان به لرزه درآمده بود، آنها پیوسته می گفتند:

«یا سیدتاه! یا بنت رسول الله!»

انبوه مردم به سوی علی علیه السلام و فرزندانش آمده و آنان را در میان گرفتند. امیرمؤمنان نشسته بود و حسن و حسین علیهما السلام رو به روی او بودند و اشک می ریختند و جمعیت از دیدن گریه آنها می گریستند....

مردم بسیاری در اطراف خانه علی علیه السلام نشسته بودند و گریه و زاری می کردند و انتظار می کشیدند تا جنازه حضرت را بیرون آورند و بر آن نماز بخوانند. سرانجام ابوذر از خانه بیرون آمد و خطاب به جمعیت گفت: «به خانه های خود روید که تشییع پیکر دختر رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به تاخیر افتاده است.» مردم برخاستند و پراکنده شدند.

وقتی که اهل مدینه به خواب رفتند و پاسی از شب گذشت، امیرمؤمنان علیه السلام و حسن و حسین علیهما السلام همراه با عمار و مقداد و عقیل و زبیر و ابوذر و سلمان و بریده و نیز گروهی از بنی هاشم و آشنایانی دیگر، پیکر مطهر زهراعلیها السلام را بیرون آوردند و بر آن نماز خواندند و در تاریکی شب به خاک سپردند. علی علیه السلام قبر زهراعلیها السلام را همسطح با زمین قرار داد تا کسی محل قبر شریف او را نشناسد. (2)

شکوه های علی علیه السلام با پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم

پس از آن که امیرمؤمنان علیه السلام فاطمه علیها السلام را در تاریکی شب دفن کرد و اثر قبر را از روی زمین محو ساخت، برخاست و رو به سوی مرقد شریف رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم کرد و عرضه داشت:«سلام بر تو باد ای رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم ! از سوی من و دخترت که اینک به دیدار تو آمده و در کنار مرقد تو مسکن گزیده است. همان که خدا برای او سرعت ملحق شدن به تو را اختیار نموده بود.

ای رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم در مرگ دختر برگزیده تو شکیبایی من اندک است و با رفتن سیده زنان جهان قدرت و توانایی من از دست برفت و تنها یادآوری مرگ تو[که بزرگترین مصیبت زندگی من بود] مرا تسکین می دهد و آرام می سازد. من بودم که پیکر مطهرت را در عمق گور نهادم و روح تو هنگام بیرون شدن از پیکرت بر روی گلوگاه و سینه من گذشت.

آری در کتاب خداست آیه ای که به سبب آن، این مصایب را به آسانی پذیرایم: «انالله و انا الیه راجعون » اکنون ودیعتی که در نزد من داشتی به سوی تو بازگشت و امانت ادا گردید و زهراعلیها السلام را از من گرفتند و اینک چقدر آسمان و زمین زشت و نازیبا می نماید.

ای رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم !

اما غم من که خواهد پایید و اما شب من که بی خوابی خواهد بود و اندوه من قلبم را ترک نخواهد گفت مگر این که خدا سرایی را که تو در آن جای گرفته ای برای من برگزیند.

حزنی که دلم را چرکین ساخته است و غمی که قرارم را گرفته است آه که چه زود بین ما جدایی افتاد! و من به پروردگار خویش شکایت می برم.

به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که چسان امت تو برای ستم بر او همداستان شدند پس تو همه چیز را از وی بپرس و از حال او خبردار شو! چه بسیار غمهایی که در سینه فاطمه علیها السلام موج می زد که برای رهایی از آنها راهی نمی یافت به زودی همه چیز را خواهد گفت و خدا داوری خواهد کرد که او بهترین حکم کنندگان است.

سلام بر شما دو تن باد! سلامی که با آن وداع می گویم و [من از سرنوشت خویش] نه خشمگین هستم و نه افسرده. اگر شما را ترک گویم نشانه یاس و ملالت من نیست و اگر پیش شما بمانم به سبب این نیست که در آنچه خداوند صابرین را وعده داده است تردیدی داشته باشم.

آه! افسوس افسوس [از این مصیبت بزرگ] لیکن بردباری برای من شایسته تر و زیباتر است و اگر ترس این نبود که آنان که حکومت را به دست گرفته اند، آگاه گردند، درنگ و ایستادن [در کنار قبر فاطمه علیها السلام را] بر خود واجب و لازم می دانستم و همچون زنی فرزند از دست داده که بر مصیبتی جانکاه می گرید بر این فاجعه می گریستم.

در برابر پروردگار، دخترت پنهانی به خاک سپرده شد، در حالی که حق وی پایمال شده بود و میراثش را از وی ستانده بودند با وجود آن که از رحلت تو دیری نمی گذشت و هنوز یاد تو در دلها کهنه نشده بود.

من با خدا و رسولش شکوه هایم را باز می گویم و به خاطر فرمان تو ای رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به بهترین حال شکیبا خواهم بود. درود خدا بر تو و سلام و رضوان الهی شامل حال فاطمه علیها السلام باد!» (3)

تنهایی علی علیه السلام

پس از این که فاطمه علیها السلام درگذشت علی علیه السلام تنها ماند و خانه علی علیه السلام که روزگاری مهبط وحی و محفل فرشتگان بود به یکباره به فراموشی سپرده شد و سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم درباره امیرمؤمنان علیه السلام و فرزندان وی و مقام معنوی ایشان، در غوغای فتح سرزمینهای جدید و تقسیم غنایم از یادها برفت و ربع قرن طول کشید تا مردم دوباره بر در خانه علی علیه السلام گرد آمدند، اما این بار فاطمه علیها السلام که جانش را به خاطر حق علی علیه السلام و مظلومیت او فدا کرد، دیگر زنده نبود تا... .

پی نوشتها:

1) بحارالانوار، ج 43، و مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 322.

2) الغتان النیشابوری، روضة الواعظین (منشورات مکتبه الحیدریه، نجف، 1386 ه - 1966 م) ج 1، ص 151.

3) کلینی، اصول کافی، (انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران بازار سلطانی) ج 1، ص 458، ح شماره 3، باب مولد «الزهراء فاطمه علیها السلام »; روضه الواعظین، ج 1، ص 152.

۷ نظر ۴ موافق ۰ مخالف
بسم الله الرحمن الرحیم

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ

بِأَبصـارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ

و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ *

و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَـلَمین ۞


--------------------------------------

السلام علیک یابقیه الله فی ارضه

باعرض سلام خدمت همه ی شیعیان امیرالمومنین مولاعلی علیه السلام ،دربلاگفادوتاوبلاگ داشتم امایکی ازآنهاحذف شدودیگری بخش زیادی ازپستهای آن حذف شد

آدرس وبلاگم دربلاگفا

montazeralmahdi313.blogfa.com

مینویسم برای مردی که چهارگوشه ی قلبش شکسته است.(مهدی جان مرا ببخش که در تمام زندگی‌ام مراقب دل همه بودم الا دل شما)

ـــــــ۞۞۞___۞۞۞
__۞____۞_۞____۞
__۞______۞_____۞
___۞__یا مهدی __۞
_____۞_______۞
_______۞___۞
__________۞


--------------------------------------

خداوندا:
از تو می خواهم

👈نه مثل مختار بعداز واقعه!

👈نه مثل حربن ریاحی میان واقعه!

👈و نه مثل توابین بعد از واقعه!

👈بلکه مثل عباس (ع) درتمام واقعه!

👈مثل مسلم پیشتاز واقعه!

در رکاب کسی باشیم که به انتظارش ایستاده ایم!

سخن بی تو مگرجای شنیدن دارد

نفسم بی تو مگرنای دمیدن دارد!

علت کوری یعقوب نبی(ع) معلوم است

شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد!

--------------------------------------
هرگونه کپی برداری بدون ذکرمنبع شرعاحرام است.

--------------------------------------


این وبلاگ برای رضایت مولایم مهدی (عج) تنظیم شده است امید است که مورد تایید آن حضرت واقع شود.

نذرصاحب الزمان (عج)

اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب سلام الله علیها

بیمه ی اربابم مهــــــــــدی (عج)

1393/11/15

¸.•)´
(.•´
*´¨)
¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•` *(`'•.¸(`'•.¸ ¸.•'´) ¸.•'´)

التمـــــــــاس دعــــــــای فرج دارم

(¸.•'´(¸.•'´ `'•.¸)`' •.¸)•.¸)`' •.¸)
¸.•´•.¸)`' •.¸)
( `•.¸
`•.¸ )
¸.•)´
(.•
پیوندهای روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان