حضرت خدیجه سلام الله علیها

قبل از این که در مورد ازدواج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با حضرت خدیجه (سلام الله علیها) مطالبی بیان گردد لازم است تا مختصری با آن بزرگوار و خصوصیاتشان آشنا شویم.

حضرت خدیجه اولین بانویی است که دعوت رسول گرانقدر را لبیک گفت و به پیام آسمانی آن حضرت پاسخ مثبت داد.

به نقل از مورخان، ایشان 68 سال پیش از هجرت متولد شده اند. (که البته نقل های دیگری در این زمینه وجود دارد.) پدر آن حضرت خُوُیلِد بن اسد و مادر ایشان فاطمه دختر زائِده بوده که از جهت پدر با پیامبر نسبت خویشاوندی داشته اند.

بنا بر تحقیق پاره ای از محققان حضرت زهرا (سلام الله علیها) تنها دختر ایشان بوده اند اما عموم مورخان برای ایشان فرزندان دیگری ذکر می کنند.

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از اخلاق پسندیده و صفات برجسته برخوردار بوده و به اندیشمندی و تیز هوشی و پاکدامنی نام و نشان داشته اند تا آنجا که در دوران جاهلیت، که در میان مردم رسومی چون دختر کُشی رواج داشته و زنان از اهمیت کمی برخوردار بوده و فساد در میان آنان وجود داشت، از آن بانو به عنوان طاهره - یعنی پاک - یاد می شد. البته برای ایشان القاب دیگری چون مبارکه و سیده نساء قریش (بانوی زنان قریش) نیز ذکر کرده اند.

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) که از بزرگترین ثروتمندان قریش به شمار می رفتند، به تجارت می پرداختند. بدین صورت که افرادی را با اموال خویش به شهرهای دیگر چون یمن می فرستادند و آن مردان به داد و ستد پرداخته و در سود این تجارت با حضرت خدیجه (سلام الله علیها) شریک می شدند.

اما با این که تمام بزرگان قریش مایل به ازدواج با آن حضرت بودند، ایشان شخصا از پیامبر که از نظر مالی تفاوت چشمگیری با ایشان داشتند، تقاضای ازدواج کرده و پس از ازدواج با آن حضرت تمام مال و ثروت خویش را در راه نشر حقایق دین در اختیار همسر گرامیش - پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار دادند، تا آنجا که رسول خدا فرمودند:

"ما نَنفَعُنی مالٌ قَطُّ مِثلَ ما نَفَعُنی مالُ خَدیجهُ"؛ هیچ مالی چون مال خدیجه مرا سود نبخشید.

در سال ششم بعثت که قریش رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و بنی هاشم را در شعب ابوطالب تحت محاصره شدید قرار داد، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) با استفاده از دارایی و نفوذ خویش در میان قریش به یاری محاصره شدگان شتافتند و به اندازه ای از مال خود بخشیدند که سرانجام خودشان نیز به سختی افتادند و همانطور که در تاریخ آمده است از آن ثروت فراوان در هنگام مرگ چیزی به جا نمانده بود.

مقام و منزلت این بانوی بزرگ اسلام در صدر زنان جهان قرار گرفته و روایت های مختلفی ایشان را، هم مرتبه حضرت مریم مادر گرامی حضرت عیسی (علیه السلام) دانسته و از آن حضرت به عنوان یکی از چهار زن برتر یاد کرده است. در روایتی از پیامبر است که می فرمایند:

«اَفضَلُ نِساءِ الجنّهِ اَربُعّ: "خَدیجُهّ بِنتُ خوُیلِد، فاطمهّ بِنتُ مّحُمد، و مُریمّ بنتُ عِمرانُ و آسیهّ بِنتُ مّزاحِمُ، امراَهّ فِرعُونُ"»؛ "برترین زنان بهشت چهار نفر باشند، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون."

همچنین چندین بار نقل شده که جبرئیل - فرشته وحی - بر پیامبر اکرم نازل شده و از جانب خدای تبارک و تعالی برای آن حضرت پیام سلام آورده است، که این امر اشاره به عظمت آن بزرگوار دارد زیرا همانطور که در قرآن آمده است خداوند بر انبیا بزرگ خویش سلام فرستاده است.

جبرئیل گفته است: "ای محمد، بر خدیجه از جانب پروردگارش سلام بر خوان." پس پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: "ای خدیجه این جبرئیل است که از پروردگارت بر تو سلام می گوید." پس خدیجه گفت: "خداوند خود سلام است و سلام از اوست و بر جبرئیل سلام باد."

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از مقام خاصی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برخوردار بودند؛ بطوری که تا هنگامی که ایشان زنده بودند، پیامبر ازدواج نکردند. در منزلت آن بانو همین بس که پیامبر سال فوت ایشان را که مصادف با وفات حضرت ابوطالب (علیه السلام) نیز بود، عام الحزن یعنی سال غم یاد کردند.

بعد از فوت ایشان نیز همانطور که در تاریخ روایت شده است، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از ایشان بارها و بارها به نیکی یاد می کردند.

از عایشه - یکی از زنان پیامبر - است که گفت: "رسول الله از خانه بیرون نمی آمد جز این که خدیجه را یاد می کرد و از او به نیکی ستایش می نمود."

در نقل دیگری از عایشه است: «هر گاه رسول خدا گوسفندی را ذبح می کرد می گفت: "آن را برای دوستان خدیجه بفرستید." پس روزی علت این امر را پرسیدم. گفت: "من دوست خدیجه را هم دوست می دارم."»

حال پس از ذکر این مختصر و آشنایی با علو مقام حضرت خدیجه به روشنی می توان دریافت که از چه رو این افتخار نصیب ایشان گشته تا همسر گرامی رسول خدا و مادر حضرت زهرا (سلام الله علیها) - بانوی بانوان عالم- باشند.

۱۳ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

پیمان جوانمردان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

یکی دیگر از وقایع مهم زنگی پیامبر در قبل از بعثت، شرکت ایشان در پیمانی به نام "پیمان جوانمردان" است.

قبیله های ساکن در مکه با یکدیگر خویشاوند بودند و پیمان هایی در میانشان وجود داشت. به این دلیل و دلایل دیگر، هر قبیله از تعرض قبیله دیگر مصون بود. اما اگر غریبی به شهر می آمد و به او ستمی می رسید، هیچ مدافع و فریادرسی نداشت.

یکبار مردی از قبیله ای کوچک برای تجارت به مکه آمد، در مکه "عاصِ بن وائِل" از او کالایش را خرید، اما بهایش را نپرداخت. مرد غریبه در برابر ظلمی که به او شده بود از قریش یاری خواست، اما هیچ کس به فریادش نرسید.

این حادثه در گروهی از جوانان مکه تاثیر جدی ایجاد کرد، از این رو چند تن از جوانان قریش در خانه یکی از بزرگان خود جمع شدند و پیمانی بستند که به موجب آن نگذارند به هیچ غریبی در شهر مکه ستمی برسد. و در برابر هر ستم آن قدر بایستند تا حق به حق دار باز گردد و نام این پیمان حِلفّ الفُضول قرار داده شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در این پیمان شرکت کردند (ایشان از اعضای اصلی این پیمان بوده اند)، که بعدها از آن به نیکی یاد می نمودند.

در رسم عرب نبود که در هنگام غذا خوردن و آشامیدن نام خدا را ببرند، اما برخلاف آنها پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از همان سنین طفولیت عادت داشتند که تا نام خدا را نمی برند، نمی خوردند و نمی آشامیدند و هنگامی که از طعام دست می کشیدند، شکر خدا را می کردند.

۶ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

موضوعات و مفاهیم مهدویت - لوح حضرت زهرا

در بین روایاتی که از معصومین ‏علیهم السلام درباره حضرت مهدی ‏علیه السلام نقل شده، «حدیث لوح حضرت زهراعلیها السلام» از اهمیت والایی برخوردار است. این حدیث را بزرگان فراوانی در کتاب‏های روایی خود، نقل کرده ‏اند که در اینجا تنها به بخشی از آن اشاره می‏شود.
شیخ صدوق‏ رحمه الله با ذکر سند از جابر جعفی از امام باقرعلیه السلام از جابربن عبداللّه انصاری چنین نقل کرده است: «جابربن عبداللّه انصاری گفت: بر مولای خود فاطمه زهراعلیها السلام وارد شدم و در مقابل ایشان لوحی بود که پرتو آن چشم را خیره می‏کرد و در آن دوازده نام بود...». [1] .
او روایتی دیگر نقل کرده بسیار مفصل که بخشی از آن چنین است: «ابوبصیر از ابوعبداللّه ‏علیه السلام روایت کند که فرمود: پدرم به جابربن عبداللّه انصاری گفت: نیازی به تو دارم، چه وقت بر تو آسان است تا با تو خلوت کنم و آن را از تو درخواست نمایم؟ جابر به او گفت: هر وقت که شما بخواهید، امام باقرعلیه السلام با او خلوت کرد و گفت: ای جابر! آن لوحی که در دست مادرم فاطمه زهراعلیها السلام دختر رسول خدا دیدی، چه بود و مادرم درباره آنچه در آن نوشته بود، چه فرمود؟ جابر گفت: خدا را گواه می‏گیرم که در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله برای تهنیت ولادت حسین ‏علیه السلام بر مادرتان فاطمه ‏علیها السلام وارد شدم و در دست ایشان لوح سبز رنگی را دیدم که پنداشتم از زمرد است و در آن نوشته‏ ای سپید و نورانی - مانند نور آفتاب - دیدم و گفتم: ای دختر رسول خدا! پدر و مادرم فدای شما باد! این لوح چیست؟ فرمود: این لوح را خدای تعالی به رسولش هدیه کرده است و در آن اسم پدر و شوهر و دو فرزندم و اسامی اوصیای از فرزندانم ثبت است. رسول خدا آن را به من عطا فرموده است تا بدان مسرور گردم.
جابر گوید: مادر شما آن را به من عطا فرمود و آن را خواندم و از روی آن استنساخ نمودم. پدرم امام محمدباقرعلیه السلام فرمود: آیا می‏توانی آن را به من نشان بدهی؟ گفت: آری، و پدرم با او رفت تا به منزل جابر رسیدند. او صحیفه‏ ای از پوستی نازک نزد پدرم آورد، پدرم فرمود: ای جابر! تو در کتابت بنگر تا من آن را برایت بخوانم. جابر در کتابش نگریست و پدرم آن را برایش خواند و به خدا سوگند که حرفی اختلاف نداشت. گفت: به خدا سوگند! گواهی می‏دهم که در لوح چنین مکتوب بود:
بسم اللّه الرحمن الرحیم.
این کتابی است از جانب خدای عزیز حکیم، برای محمد نور و سفیرو حجاب و دلیل او، آن را روح‏الامین از جانب رب‏ العالمین فرو فرستاده است. ای محمد! اسم‏ های مرا بزرگ شمار و نعمت‏های مرا شکر گزار و آلای مرا انکار مکن، من خدای یکتا هستم که هیچ معبودی جز من نیست...
در پایان روایت آمده است:
و از صلب او [امام هادی] داعی به سبیل و خازن علمم حسن را بیرون می‏ آورم؛ سپس به خاطر رحمتی بر عالمیان سلسله اوصیا را به وجود فرزندش تکمیل خواهم کرد؛ کسی که کمال موسی، و بهاء عیسی و صبر ایوب را دارا است و دوستانم در زمان [غیبت] او خوار شده و سرهای آنان را هدیه می‏دهند؛ همچنان که سرهای ترک و دیلم را اهدا می‏کنند. آنان را می‏کشند و آتش می‏زنند و آنان خائف و مرعوب و ترسان می‏باشند. زمین از خونشان رنگین شود و صدای فریاد و شیون از زنانشان برخیزد. آنان دوستان حقیقی من باشند و به واسطه آنها هر فتنه کور ظلمانی را بر طرف سازم و شداید و اهوال را زایل نمایم و بارهای گران و زنجیرها را از آنان بردارم. ایشان کسانی ‏اند که صلوات و رحمت پروردگار بر آنان است و ایشان مهتدی واقعی هستند». [2] .
این روایت با تفاوت‏هایی در منابع روایی ذکر شده است. [3] .

پی نوشت ها:
[1] کمال ‏الدین‏ و تمام‏ النعمه، ج1، باب28،ح2.
[2] کمال الدین و تمام النعمة، ج1، باب28، ح1.
[3] الکافی، ج 1، ص 527، ح 3؛ الغیبة، ص 62، ح 5؛ عیون اخبارالرضاعلیه السلام، ج 1، ص 41، ح 2، ص 46، ح 5؛ قرطبی انصاری، القاب الرسول و عترته، ص 13؛ الاحتجاج، ج 1، ص 162؛ کتاب الغیبة، ص 143، ح 108.

۶ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

جشن میلاد امام عسگرى

مهدی جااااان تبریک .....

عاشقا، مستانگى از سر بگیر

ساقى از ره می ‏رسد ساغر بگیر

مرغ دل را از قفس آزاد کن

با پرستوهاى عاشق پر بگیر

پر بزن تا کوىِ یارِ مَه لقا

جا به بامِ خانه دلبر بگیر

گرچو من بشکسته بالى غم مخور

با ولاى یار بال و پر بگیر

جشن میلاد امام عسگرى

آمده عیدى ز پیغمبر بگیر

هر چه می ‏خواهد دلت از یُمن او

از یَدِ پر قدرت حیدر بگیر

طالب عفوى اگر با یا حسن

دامن محبوبه داور بگیر

شیعه می نازد به نام عسگرى

یا اباالمهدى امام عسگرى


شاعر:  سید محمد میر هاشمی


۲۰ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

موضوعات و مفاهیم مهدویت - قیام‏ های قبل از ظهور

در روایات فراوانی خاندان ائمه ‏علیهم السلام، به پرهیز از قیام قبل از ظهور حضرت مهدی‏ علیه السلام توصیه شده‏ اند. از جمله روایاتی که برای مشروع نبودن تشکیل حکومت در عصر غیبت، مورد استفاده واقع شده، روایاتی است که به ظاهر قیام مسلحانه را پیش از ظهور مهدی‏ علیه السلام منع می‏کند و تأکید دارد که این گونه قیام ‏ها به ثمر نمی‏رسد.
روایات یاد شده را شیخ حر عاملی در وسائل الشیعة و محدّث نوری در مستدرک الوسائل گرد آورده ‏اند.
برای پاسخ به شبهه فوق، به دسته‏ بندی روایات یاد شده می‏پردازیم و از هر کدام نمونه ‏ای نقل و سپس آنها را نقد می‏کنیم:
یک. برخی از این روایات، به طور عام، هر نوع قیام و برافراشتن هر پرچمی را پیش از ظهور حضرت حجّت‏ علیه السلام محکوم و پرچمدار آن را طاغوت و یا مشرک معرّفی می‏کنند.
امام صادق ‏علیه السلام می‏فرماید: «کُلُّ رایَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِیامِ القائِمِ فَصاحِبُها طاغُوتٌ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ»؛ [1] «هر پرچمی پیش از قیام قائم بر افراشته شود، صاحب آن طاغوتی است که در برابر خدا پرستش می‏شود».
برافراشتن پرچم، کنایه از اعلان جنگ با نظام حاکم و تلاش برای تأسیس حکومت جدید است. واژه «طاغوت» و جمله «یُعْبَدُ مِنْ دوُنِ اللَّهِ» در این حدیث به خوبی بیانگر آن است که مقصود از «پرچم برافراشته شده پیش از قیام قائم» پرچمی است که در مقابل خدا و رسول و امام ‏علیه السلام برافراشته گردد و برافرازنده در مقابل حکومت خدا، حکومتی تأسیس کند و در پی آن باشد که به خواسته‏ های خود جامه عمل بپوشاند. بنابراین، نمی‏توان شخص صالحی که برای حاکمیت دین، قیام و اقدام کرده است؛ طاغوت خواند؛ زیرا در این صورت، چنین پرچمی، نه تنها در مقابل پرچم قائم برافراشته نشده که در مسیر و طریق و جهت او خواهد بود.
افزون بر این، اگر با استناد به این روایات، هرگونه قیام و نهضتی را محکوم و غیر مشروع بدانیم، این گونه برداشت، با روایت‏های جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و نیز با سیره پیامبر و ائمه معصومین‏ علیهم السلام تعارض دارد و در مقام تعارض، باید از این روایات صرف نظر کرد.
دو. روایاتی که بیانگر ناکامی و موفق نشدن قیام‏های پیش از قیام مهدی‏ علیه السلام است. این دسته از روایات، در ضمن، به مشروع نبودن تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی اشاره دارد؛ زیرا قیامی که بدون ثمر باشد، از دیدگاه عقل و عقلا ناپسند است.

ادامه مطلب ۴ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

سفر به سوی شام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

بازرگانان قریش برای تجارت طبق معمول، هر سال یک بار به سوی شام و یک بار به سوی یمن می رفتند. حضرت ابوطالب، شیخ قریش، نیز گاهی در این سفرهای تجارتی شرکت می کردند. هنگامی که پیامبر دوازده ساله بودند به همراه عمویشان در یکی از این سفرهای تجارتی شرکت نمودند. (همانطور که گفته شد، پس از مرگ عبدالمطلب، پیامبر تحت کفالت عموی خویش حضرت ابوطالب بودند.)

کاروان هنوز به مقصد خویش نرسیده بود که در بیرون شهر "بّصری" توقف کوتاهی کرد.

سالیان درازی بود که راهبی به نام "بُحیرا" که دانشمند مذهب حضرت مسیح (علیه السلام) بود و اطلاعات وسیع و دقیقی از آن داشت، در صومعه خود در این سرزمین زندگی می کرد. بُحیرا هنگام عبور این کاروان برخلاف سالیان گذشته از صومعه خود بیرون آمد و آنها را به غذا دعوت کرد. او در تمام مدت پذیرایی از میهمانان، در جستجوی چیزی بود و سرانجام گمشده خود را در محمد نوجوان (صلی الله علیه و آله و سلم) یافت.

او با دقت فراوان حرکات و اعمال و سیمای ایشان را می نگریست و بعد از غذا، هنگامی که همه رفتند، نزد پیامبر آمد و از ایشان سوالاتی در مورد حالات و زندگانی آن حضرت به عمل آورد. آنگاه به پشت شانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاه کرد، و در میان دو کتف ایشان به جستجوی خالی که بعدها مهر نبوت نام گرفت، پرداخت و آن را بدان شکل که انتظار داشت یافت.

سپس به ابوطالب (علیه السلام) گفت که این نوجوان در آینده شأنی عظیم خواهد یافت. (و در آخر به ابوطالب توصیه کرد که رسول خدا را برای این که از خطر یهودیان در امان بمانند به شهر خویش بازگرداند.)

هنگامی که به شام رسیدند، حضرتش در سایه درختی نزدیک صومعه یکی از راهبان فرود آمدند.

راهب از میسره پرسید که " آن شخص که زیر این درخت نشسته کیست؟"

میسره پاسخ داد که "ایشان یکی از مردمان قریش و اهل حرم (شهر مکه) است."

راهب گفت "سوگند به خدا که جز پیامبر کسی دیگر زیر این درخت ننشسته است."

۳ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

موضوعات و مفاهیم مهدویت - غیبت کبری (تامه)

«غیبت کبری (غیبت تامه) با به پایان رسیدن غیبت صغری در سال 329 ه . و رحلت چهارمین سفیر امام‏علیه السلام آغاز شد و تا امروز نیز ادامه دارد و تا فرا رسیدن روز ظهور آن حضرت ادامه خواهد یافت.
از جمله ویژگی‏های این غیبت عبارت است از:
1. مدت غیبت کبری طولانی و پایان آن نامشخص است.
2. ارتباط کلی با امام زمان‏ علیه السلام قطع است؛ به گونه‏ ای که ارتباط موجود در زمان غیبت صغری در این دوران وجود نخواهد داشت.
3. نیابت در این دوران به صورت عام است. بر خلاف دوران غیبت صغری که ارتباط مردم با آن حضرت از طریق نواب خاصّ صورت می‏گرفت، در این دوران دیگر سفارت و نیابت خاصّ وجود ندارد و تنها مرجع مردم نایبان عام آن حضرت هستند که با ملاک‏هایی که در روایات ذکر شده، قابل تشخیص است. در این دوران مجتهدان جامع شرایط به عنوان نایب عام، وظیفه اداره جامعه را بر عهده دارند.
4. حاکمیت ظلم و جور در زمین فراگیر می‏شود.
5. امتحانات الهی شدیدتر می‏شود.
لغزشگاه‏ های این نوع غیبت به مراتب از نوع کوتاه، بیشتر است و انسان‏های زیادی در این دوره به گمراهی خواهند افتاد و امتحانات سختی را پشت سر خواهند گذاشت.
امام علی ‏علیه السلام فرمود: «لِلقائِمِ مِنّا غَیْبَةٌ اَمَدُها طَویلٌ، کَاَنّی بِالشِّیعَةِ یَجُولُونَ جَوَلانَ النَّعَمِ فی غَیبَتِهِ، یَطلُبُونَ المَرْعی فَلا یَجِدوُنَهُ، اَلا فَمَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلی دِینِهِ وَلَمْ یَقْسُ قَلبُهُ لِطُولِ اَمَدِ غَیبَةِ اِمامِهِ فَهُوَ مَعی فی دَرَجَتی یَوْمَ القِیامَةِ...»؛ [1] «قائم ما را غیبتی است که زمانش طولانی خواهد بود. گویی شیعه را می‏بینم که در زمان غیبت او، به این سو و آن سو می‏روند. همانند گوسفندانی که چوپان خویش را گم کرده باشند؛ به دنبال چراگاه می‏روند و آن را نمی ‏یابد. بدانید هر کس که در زمان غیبت او، بر دین خویش ثابت قدم بماند، و در طول مدت ناپیدایی قائم ما سنگدل نشده باشد، در بهشت با من و در درجه من خواهد بود».

پی نوشت ها:
[1] کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 303، ح 14.

۷ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

موضوعات و مفاهیم مهدویت - ظهور حضرت مهدی‏ از دیدگاه اسلام و مذاهب جهان

کتابی تاریخی - عقیدتی، در ظهور مهدی موعودعلیه السلام به زبان فارسی در یک جلد اثر سید اسدالله هاشمی شهیدی از محققان معاصر است. مؤلف پس از پیشگفتار کوتاه، اثر خویش را در دوازده بخش سامان داده است.
1 . در مسأله مهدویت و اصالت آن و اندیشه ‏های انکار ظهور حضرت مهدی‏ علیه السلام و سپس نظر صحابه و تابعین و سایر مذاهب غیراسلامی (مانند یهود و نصاری و اقوام و ادیان دیگر).
2 . مهدی موعود از دیدگاه اسلام سپس تشیع و اهل سنّت و تعداد روایات و ویژگی‏های حضرت مهدی در روایات
3 . شناخت مهدی موعود
4 . اعتراف علمای اهل سنت به صحت احادیث مهدی و بیان مخالفان (مانند ابن حزم اندلسی و خطیب بغدادی و ابن کثیر دمشقی)
5 . گفتار دانشمندان اهل سنت (مانند ابن ابی ثلج بغدادی، بیهقی شافعی، محیی الدین عربی، ابن خلکان، قاضی جواد ساباطی حنفی و...)
6 . گفتار مستشرقان و مدعیان مهدویت و سوء استفاده از عنوان مهدی موعود
7 . در مورد انتظار در قرآن و روایات و اهمیت آن
8 . حضرت مهدی‏ علیه السلام و نویدهای ظهورش در قرآن مجید
9 . نویدهای ظهور در کتاب‏های مقدس ادیان دیگر (مانند هندوها، تورات، انجیل) و سایر کتب مقدس ادیان دیگر
10 . دین آینده جهان و خاتمیت قرآن در روایات و اینکه قرآن خاتم کتب آسمانی است
11 . یأس و ناامیدی، گسترش فساد اخلاقی، اختراع سلاح‏های مرگ‏بار، اعتراف دانشمندان و نقل اقوال علمای غربی مبنی بر لزوم حکومت جهانی
12 . برخی از ویژگی‏های حضرت مهدی، وقت ظهور، مدت حکومت حقه ایشان.
مؤلف تسلط بسیاری به اخبار و احادیث فریقین سنی و شیعه و کتاب‏های جدید و آرای معاصرین - اعم از مسلمین و مستشرقین و هندوها و... - دارد. لذا این کتاب در نوع خود بسیار مفید و جامع است.

۲ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

دوران نوجوانی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شش ساله شدند، مادر گرامیشان تصمیم گرفتند که ایشان را برای دیدن اقوام و خویشان، همچنین زیارت قبر پدر، به یثرب ببرند. آنها یک ماه در یثرب ماندند.

در هنگام بازگشت به مکه، حضرت آمنه (سلام الله علیها) بیمار شده و در بین راه درگذشتند. پس از مرگ مادر، عُبّدالمطلّب، جد ایشان که بزرگ قریش بوده، شکوه پادشاهان و هیبت پیامبران را داشت، سرپرستی رسول خدا را به عهده گرفت. گویند در کنار کعبه برای عبدالمطلب فرشی را می گستردند که به احترام او هیچ کس بر روی آن جز خود او نمی نشست، و فرزندانش در کنار او می ایستادند. اما هنگامی که محمد خردسال به جمع نزدیک می شد، عبدالمطلب او را در کنار خود روی فرش جای می داد و می گفت: "به خدا سوگند که او مقامی بس بزرگ و والا دارد. گویی می بینم که روزی می رسد که او سرور شما خواهد شد."

هنگامی که پیامبر هشت ساله شدند، عبدالمطلب نیز از دنیا رفت که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از این واقعه بسیار اندوهگین شدند.

پس از آن سرپرستی پیامبر به ابوطالب (علیه السلام) عموی گرامی ایشان و بزرگ قریش رسید. ابوطالب (علیه السلام) نیز پیوسته مراقب و مواظب ایشان بود. با این که ابوطالب (علیه السلام) وضع مالی نسبتا خوبی نداشت، خود و همسر گرامیشان فاطمه بنت اسد (مادر گرامی حضرت علی علیه السلام) در خدمت و نگهداری ایشان کوشا بودند.

حضور پیامبر اکرم در خانه عمو عادی نبود. آنجا نیز نشانه های بزرگی ایشان همه جا دیده می شد و خیر و برکت به خانه ابوطالب (علیه السلام) آمده بود. فاطمه بنت اسد می گوید از زمانی که پیامبر به خانه آنها آمده بود، درختی که سالیان سال خشک بود، سبز شده و میوه می داد.

همچنین از ابوطالب نقل است در شب ها از آن حضرت، سخنان و دعاها و مناجات هایی می شنیدند.

در رسم عرب نبود که در هنگام غذا خوردن و آشامیدن نام خدا را ببرند، اما برخلاف آنها پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از همان سنین طفولیت عادت داشتند که تا نام خدا را نمی برند، نمی خوردند و نمی آشامیدند و هنگامی که از طعام دست می کشیدند، شکر خدا را می کردند.

۸ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

موضوعات و مفاهیم مهدویت - ظهور

یکی از اصطلاحات بسیار رایج در فرهنگ مهدویّت واژه «ظهور» است. این کلمه از نظر لغت به معنای آشکار شدن چیز پنهان است. [1] .

نکته مهم در ظهور مسبوق بودن آن به غیبت است. اما در اصطلاح مهدویّت مقصود، ظاهر شدن حضرت مهدی‏ علیه السلام پس از پنهان زیستن طولانی، جهت قیام و بر پایی حکومت عدل جهانی است.

دوران ظهور را می‏توان به مراحل ذیل تقسیم کرد:

مرحله نخست ظهور و آشکار شدن که تنها در اراده و علم الهی است.

مرحله بعد قیام و نهضت به امر الهی و خروج بر ستمگران و مبارزه با دشمنان است.

و مرحله پایانی، مرحله تثبیت و حکومت جهانی است.

یک . روایات مرحله نخست:

1 . زراره می‏گوید از امام باقرعلیه السلام شنیدم که فرمود: «همانا برای قائم غیبتی است قبل از ظهورش...». [2] .

2 . امام صادق ‏علیه السلام نیز درباره ظهور آن حضرت فرمود: «پس چون خداوند اراده فرمود امر او [حضرت مهدی‏ علیه السلام] را ظاهر سازد، به قلب او الهام نماید، پس ظاهر می‏شود و آن گاه به امر الهی قیام می‏کند». [3] .

گفتنی است که مرحله قیام متأخر بر مرحله ظهور است؛ به این بیان که ابتدا ظهور حاصل می‏شود و پس از آن با جمع شدن یاران حضرت و آماده شدن دیگر شرایط، آن حضرت قیام می‏فرماید.

دو . روایات قیام آن حضرت:

1 . امام سجادعلیه السلام فرمود: «اِذا قَامَ قائِمُنا اَذْهَبَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَنْ شِیعَتِنا العاهَةَ وَ...» [4] ؛ «در آن هنگام که قائم ما قیام کند، خداوند ترس را از دل شیعیان ما بردارد و...».

2. امام صادق ‏علیه السلام نیز فرمود: «قائم در حالی قیام خواهد کرد که بیعت احدی بر گردن او نیست». [5] .

آنچه گفته شد، بدین معنا نیست که تمام روایاتی که از کلمه قیام و مشتقات آن استفاده کرده، دقیقاً ناظر به مرحله قیام است؛ بلکه در مواردی قیام بر مرحله ظهور حضرت مهدی‏علیه السلام نیز تطبیق شده است. اما عمدتاً روایاتی که قیام و مشتقات آن را در بر گرفته، سخن از مرحله‏ای پس از آغاز ظهور دارد.

3 . از رسول گرامی اسلام ‏صلی الله علیه وآله روایت شده است: «هرگز رستاخیز به پا نگردد، مگر اینکه قبل از آن قائم برای حق از خاندان ما قیام کند». [6] .

4 . امام باقرعلیه السلام فرمود: «اِذا قَامَ قائِمُنا وَضَعَ اللّهُ یَدَهُ عَلَی رُوُوسِ العِبادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُم وَ...» [7] ؛ «هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند دستش را بر سر بندگان گذاشته، اندیشه ‏های ایشان جمع می‏گردد».

شاید بتوان اختلاف روایات زمان ظهور را نیز با این بیان رفع نمود؛ به این بیان که برخی روایات ناظر به زمان ظهور و برخی دیگر ناظر به زمان قیام باشد. (وقت ظهور)

گفتنی است در پاره ‏ای از روایات، از ظهور و قیام حضرت مهدی‏ علیه السلام با عنوان «خروج» یاد شده است.

از امام صادق‏ علیه السلام نقل شده است که فرمود: «خروج قائم محتوم است». [8] ([ اَشْراطُ السَّاعَة)

آن حضرت همچنین فرمود: «دنیا به پایان نرسد تا اینکه مردی از خاندان من خروج کند که به حکومت آل داوود حکم نماید...». [9] .

پی نوشت ها:

[1] خلیل بن احمد، العین، ج 4، ص 37.

[2] علل الشرایع، ج 1، ص 246، ح 9؛ کتاب الغیبة، ص 332، ح 274.

[3] الغیبة، ص 187، ح 40.

[4] کتاب الخصال، ج 2، ص 541، ح 14.

[5] الغیبة، ص 191، ح 45.

[6] عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 59، ح 230.

[7] الکافی، ج 1، ص 25، ح 21.

[8] کتاب الغیبة، ص 454، ح 461.

[9] الکافی، ج 1، ص 397، ح 2.

۲ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

دوران شیرخوارگی و کودکی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

گویند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط سه روز - یا به نقلی هفت روز - از مادر گرامیشان حضرت آمنه (سلام الله علیها) شیر خورده اند و پس از آن طبق رسم بزرگان عرب برای ایشان دایه انتخاب کردند. در تاریخ این دایه ها را دو تن گفته اند که به ترتیب زیر می باشند:

1- ثُوُیبِه َاسلَمیه؛ که مدتی به پیامبر شیر داد. به خاطر این امر او تا آخر عمرش مورد احترام رسول خدا و همسر گرامیشان حضرت خدیجه علیهاالسلام بود و رسول خدا از شنیدن خبر فوت او متاثر گشتند.

2- حُلیمه سُعدیه؛ دختر ابو ذُؤیب که سه فرزند داشته و یکی از فرزندان او هم از پیامبر پرستاری کرده است.

اعراب به چند منظور فرزندان خود را به دایه ها می سپردند:

اولا این که فرزندان آنها در محیط صحرا پرورش یابند و در هوای پاک آنجا بدنشان سالم و قوی شود.

ثانیا از آنجایی که مردم صحرا کمتر با ملت ها و زبان های دیگر برخورد و اختلاط داشتند زبان خالص عربی را به خوبی و درستی یاد بگیرند.

ثالثا این که از بیماری ها از جمله وبا که گاه و بیگاه در مکه شایع می شد، در امان بمانند.

بعد از چهار ماه از ولادت پیامبر، دایه های قبیله بنی سعد به مکه آمدند و از آنجایی که پیامبر فقط از سینه حلیمه شیر خورد، ایشان را به حلیمه دادند.

حلیمه می گوید از روزی که پیامبر به خانه او رفتند، خیر و برکت هم، به خانه او آمد و روز به روز بیشتر شد و گله و دارایی اش فزونی یافت. با وجود این که صحراها و شهرها را خشکسالی فرا گرفته بود، گوسفندان آنها فربه و سیر بوده، شیر داشتند. همچنین درختان خشکیده خانه آنها سرسبز و با طراوت شدند و شتر آنها که شیرش خشک شده بود، شیر بسیاری داشت.

همینطور بیمارانی که به نزد آنها می رفتند به برکت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شفا می یافتند.

مدت پنج (یا شش سال) پیامبر اکرم در میان قبیله بنی سعد بوده و رشد و نمو کافی نمودند و در این مدت حلیمه دو یا سه بار ایشان را نزد مادرشان برده و در مرتبه آخر نیز ایشان را برای همیشه به آمنه (سلام الله علیها) بازگردانید.

گفته می شود، هنگامی که پیامبر اکرم با خدیجه کبری ازدواج نمودند، حلیمه نزد آنها رفته و از خشکسالی نزد ایشان شکایت نمود. آن حضرت نیز تعدادی گوسفند و شتر به حلیمه دادند و او نزد خانواده اش بازگشت. همچنین بعد از بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که حلیمه نزد ایشان آمد و خود و همسرش اسلام آوردند.

۶ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

موضوعات و مفاهیم مهدویت - دین در عصر ظهور

روایات فراوانی بیان می‏دارد که تنها دین مورد قبول در عصر ظهور، همانا «دین اسلام» است و با توجه به شرایطی که در عصر ظهور تحقق می‏یابد، ندای توحید در سراسر گیتی حکم فرما خواهد شد.
امام حسین‏ علیه السلام در توصیف حضرت مهدی ‏علیه السلام می‏فرماید: «... وَیُظْهِرُ بِهِ دینَ الحَقِّ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ المُشْرِکُونَ» [1] ؛ «خداوند به وسیله او دین حق را بر تمامی ادیان ظهور می‏بخشد و اگرچه مشرکان آن را نپسندند».
امام صادق‏ علیه السلام فرموده است: «اِذا قامَ القائِمُ‏علیه السلام لایَبْقَی اَرْضٌ اِلاَّ نُودِیَ فیها بِشَهادَةِ اَنْ لااِلهَ اِلاَّ اللهَ واَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ»؛ [2] «در آن هنگام که قائم قیام کند، هیچ سرزمینی باقی نخواهد ماند؛ مگر اینکه شهادت به توحید و نبوّت در آن ندا خواهد شد».
البته از ظاهر برخی روایت‏ها این انگاره حاصل می‏شود که آن حضرت آیین و روش جدید خواهد آورد! و این سؤال پیش می‏آید که با توجه به اینکه قرآن کریم کتاب جاودان الهی است، و اسلام آیین ابدی، چگونه امام مهدی‏ علیه السلام آیین جدید و کتاب تازه برای بشریت به ارمغان می ‏آورد؟!
در پاسخ گفتنی است که: او تحکیم بخش دین اسلام و گسترنده قانون قرآن در سراسر گیتی است؛ پس ناگزیر باید اسلام و تعالیم قرآن را به اجتماعات بشری عرضه کند و مردمان را به پذیرش و باور اصول و فروع آن فرا خواند. آیین نو و کتاب جدید و برنامه و راه و روش تازه و دیگر تعبیرهایی از این دست که در احادیث رسیده [3] ، برای تبیین مسائلی است:
1. احکام و معارف فراوانی از مجموعه فرهنگ اسلام، در گذشته بنا به عللی تبیین نگشته یا متناسب با سطح فرهنگ و فکر اجتماع گذشته نبوده است و یا زمینه عملی آنها وجود نداشته است. بازگویی چنین معارف و مسائلی، بی‏گمان برای جامعه اسلامی، ناشناخته خواهد بود و چون امام مهدی‏ علیه السلام این تعالیم را از ظاهر و باطن قرآن کریم استنباط می‏کند و به مردم می‏آموزد، برای آنان تازگی دارد و آیین نو و کتاب جدید انگاشته می‏شود.
2. معارف و احکامی از قرآن کریم و اسلام، فراموش شده و از یادها رفته است؛ به گونه‏ ای که در جامعه اسلامی ناآشنا و برای مسلمانان ناشناخته است. طرح این مسائل نیز کتاب و آیین نو پنداشته می‏شود.
3. اصول و احکام فراوانی دچار تحریف و دگرگونی معنوی یا موضعی گشته است و امام‏علیه السلام آنها را - چنان که در اسلام اصیل بوده است - دیگر باره مطرح می‏سازد و تحریف و انحراف‏های روی داده را روشن می‏کند و مفهوم حکم یا جایگاه آن را مشخص می‏سازد. این با طرز تلقی و برداشت عمومی مردم و برخی از علما سازگاری ندارد؛ از این رو برنامه جدید و راه و روش تازه حساب می‏شود.
بنابراین بیشترین مسائلی را که امام مورد توجه قرار می‏دهد و برای جامعه اسلامی تازه و جدید جلوه می‏کند و ناشناخته و ناآشنا می‏نماید؛ مسائل مربوط به عدالت اجتماعی و امور مالی و معیشتی است؛ یعنی، موضوعی که انسان سخت نیازمند به آن بوده و بدان نرسیده است، همین امر نیز مشکل نابسامانی اصلی زندگی بشر امروز را تشکیل می‏دهد و اجرای آن (برقراری عدل و دادگری در سراسر گیتی) از اقدام‏ های اصلی امام مهدی‏ علیه السلام خواهد بود.
به عنوان مثال: امام موعودعلیه السلام به موضوع مساوات اسلامی شکل قانونی و الزامی می‏دهد؛ چنان که اسحاق بن عمّار می‏گوید: «نزد امام صادق ‏علیه السلام بودم، آن حضرت از تساوی مردم با یکدیگر و حقی که هر کس بر دیگران دارد، سخن گفت؛ من سخت در شگفت شدم! فرمود: «اِنَّما ذلِکَ اِذا قامَ قائِمُنا وَجَبَ عَلَیْهِمْ اَنْ یُجَهَّزُوا اِخوانَهُم وَاَنْ یُقَوُّوهُمْ» [4] ؛ این، به هنگام رستاخیز قائم ما است، که در آن روزگار، واجب همگانی است که به یکدیگر وسایل رسانند و نیرو بخشند».
این موضوع در بسیاری دیگر از تعالیم اسلامی آمده است؛ لیکن به نام احادیث اخلاقی کنار گذاشته شده و در فقه مطرح نگشته و در برنامه‏ های الزامی حکومت‏ها و اجتماعات اسلامی به صورت اصل و قانون تثبیت نشده است! روشن است که چون این تعالیم عملی شود، به صورت احکامی جدید جلوه می‏کند و...
امام مهدی‏ علیه السلام از طواف مستحب با وجود کثرت طواف واجب، منع می‏کند [5] مساجد و معابد مجلل و تزیین یافته شهرها و آبادی‏ها را خراب می‏کند و همه زواید و تشریفات و کاشی‏ کاری‏ها و گنبدها و گلدسته‏ ها و زیورهای آنها را می ‏پیراید [6] و بودجه آنها را برای رفاه حال انسان‏ها صرف می‏کند. مساجد و معابد را ساده و بی‏ آرایش و بی‏ آلایش می‏سازد و...
امام مهدی ‏علیه السلام سود در مبادلات بازرگانی و داد و ستدها را بر می‏دارد و مردمان را مأمور می‏سازد تا هر کس به صورت خدمتگزاری نسبت به جامعه کار کند و در برابر کالای عرضه شده سودی نگیرد. [7] و خود نیازهای خود را همین سان از دیگران تأمین می‏کند.
امام مهدی‏ علیه السلام بر بیشتر تفسیر و تأویل‏ هایی که در قرآن کریم و احادیث پیامبر اکرم ‏صلی الله علیه وآله و امامان معصوم‏ علیهم السلام صورت گرفته است، خط بطلان می‏کشد و آرا و اندیشه ‏ها را تابع و پیرو قرآن می‏سازد و در چارچوب‏های قرآنی می‏ آورد. [8] .
و بدین سان مسائل و معارف و احکام جدیدی را امام مطرح می‏کند که برای مردم ناشناخته است و آنها را آیین جدید و کتاب تازه می‏ انگارند و گه ‏گاه با امام بر سر این مسائل درگیر نیز می‏شوند، و در این صورت جنگ با خودی و جامعه اسلامی رخ می‏دهد. [9] .
فرازهایی از دعای ندبه از این چگونگی پرده برداشته می‏گوید: «اَیْنَ المُدَّخَّرُ لِتَجْدیدِ الفَرائِضِ وَالسُّنَنِ، اَیْنَ المُتَخَیَّرُ لِاِعادَةِ المِلَّةِ وَالشَّریعَةِ، اَیْنَ المُؤَمَّلُ لِاِحْیاءِ الکِتابِ وَحُدُودِهِ، اَیْنَ مُحْیی مَعالِمِ الدّینِ وَاَهْلِهِ...». [10] .
«کجا است آن کسی که برای تجدید و زنده کردن فرایض و سنن (آیین اسلام که محو و فراموش شده) ذخیره شده است؟ کجا است آن کسی که برای برگرداندن (حقایق) ملّت و شریعت (دین مقدّس اسلام) انتخاب و برگزیده شده است؟ کجاست آنکه برای احیا و زنده کردن کتاب آسمانی قرآن و حدودش مورد امید و آرزوست؟ کجا است زنده کننده نشانه‏ های دین و اهل آن؟...».

پی نوشت ها:
[1] کمال ‏الدین و تمام‏ النعمة، ج 1، ص 317، ح 3.
[2] تفسیر عیاشی، ج 1، ص 81 و183؛ ر.ک: کمال‏ الدین، ح 1، ص 254، ح 4.
[3] ر.ک: الغیبة، ص 322، ح 5، ص 320، ح 1؛ شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 384؛ اربلی، کشف ‏الغمة، ج 2، ص 465.
[4] وسائل الشیعة، ج 120، ص 26.
[5] الکافی، ج 4، ص 427؛ من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 525.
[6] ر.ک: کتاب الغیبة، ص 206، ح 175؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص 264؛ قطب راوندی، الخرائج والجرائح، ج 1، ص 453، ح 39.
[7] ر.ک: شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 313؛ شیخ طوسی، التهذیب، ج 7، ص 178.
[8] ر.ک: نهج‏ البلاغه، خطبه 138.
[9] عصر زندگی، ص 179 - 175.
[10] سید بن طاوس، اقبال الاعمال، ص 504.

۷ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

موضوعات و مفاهیم مهدویت - دوران حیرت

در بعضی از روایات، اساسی‏ ترین ویژگی دوران غیبت کبری «حیرت و سرگردانی» مردم ذکر شده است؛ بویژه هر چه به ظهور نزدیک‏تر می‏شویم، بر شدّت این حیرت افزوده می‏شود. در این دوران انسان‏ها به جهت فقدان رهبری الهی، هر چه بیشتر در تحیر، سرگردانی، و ضلالت و گمراهی به سر خواهند برد. البته افراد بسیاری نیز با اهتمام جدّی به پروای الهی، از این آزمایش به سلامت عبور کرده، ایمان خود را حفظ می‏کنند.
عبدالعظیم بن عبد اللَّه حسنی، از امام نهم، از پدرانش حدیث کرده که امیرمؤمنان ‏علیه السلام فرمود: «لِلْقائِمِ مِنّا غَیْبَةٌ اَمَدُها طَویلٌ، کَاَنِّی بِالشّیعَةِ یَجُولُونَ جَوَلانَ النَّعَمِ فی غَیبَتِهِ، یَطْلُبُونَ المَرْعی فَلا یَجِدُونَهُ، اَلا فَمَنْ ثَبَتَ مِنهُمْ عَلی دِینِهِ وَلَمْ یَقْسُ قَلبُهُ لِطُولِ اَمَدِ غَیبَةِ اِمامِهِ فَهُوَ مَعی فی دَرَجَتی یَوْمَ القِیامَةِ، ثُمَ قالَ‏علیه السلام: اِنَّ القائِمَ مِنَّا اِذا قامَ لَمْ یَکُنْ لِاَحَدٍ فی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ، فَلِذلِکَ تُخفی وِلادَتُهُ وَیَغیبُ شَخْصُهُ» [1] ؛ «برای قائم ما غیبتی است که مدتش طولانی است. گویا شیعه را می‏بینم که در غیبتش چون چهار پایان جولان می‏زنند و چراگاه می‏جویند و به دست نمی ‏آورند. آگاه باشید هر کدام‏شان بر دین خود ثابت بماند و برای طول غیبت امام دلش دچار قساوت نشود، او در روز قیامت در درجه من با من است. سپس فرمود: به راستی قائم ما چون قیام کند، برای کسی در گردن او بیعتی نباشد و از این جهت است که ولادتش پنهان و شخص او غایب است».
در برخی روایات این حیرت و سرگردانی، به خود حضرت مهدی‏ علیه السلام نیز نسبت داده شده است؛ البته نحوه حیرت ایشان با مردم کاملاً متفاوت است. اصبغ بن نباته گوید: «بر امیرالمؤمنین‏ علیه السلام وارد شدم و دیدم در اندیشه فرو رفته و با انگشت بر زمین خط می‏کشد، پرسیدم: ای امیرالمؤمنین! چرا شما را اندیشناک می‏بینم و چرا بر زمین خط می‏کشید؟ آیا به زمین و خلافت در آن رغبتی دارید؟ فرمود:
«لاوَاللّهِ ما رَغِبْتُ فیها وَلا فِی الدُّنیا یَوْماً قَطُّ وَلکِنْ فَکَّرْتُ فی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْری الحادی عَشَرُ مِنْ وُلْدی، هُوَ المَهْدِیُّ یَمْلَأُها عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْرَاً وَظُلْماً، تَکُونُ لَهُ حَیْرَةٌ وَغَیْبَةٌ، یَضِلُّ فیها اَقوامٌ وَیَهتَدی فیها آخَرُونَ» [2] و [3] ؛ «لاواللّه! نه به آن و نه به دنیا هیچ روزی رغبتی نداشته ‏ام؛ لکن در مولودی می‏ اندیشم که از سلاله من و یازدهمین فرزند من است. او مهدی است و زمین را پر از عدل و داد می‏سازد؛ همان‏گونه که پر از ظلم و جور شده باشد. او را حیرت و غیبتی است که اقوامی در آن گمراه شده و اقوامی دیگر در آن هدایت یابند».
البته این احتمال وجود دارد که مقصود از حیرت در این روایت، سرگردانی مردم باشد؛ ولی از آنجایی که فرموده برای او غیبت و حیرت - هر دو - هست و غیبت به مهدی‏ علیه السلام نسبت داده شده، بنابراین این احتمال نیز وجود دارد که حیرت مربوط به آن حضرت هم باشد.
چرا که حیران به کسی می‏گویند که در کار خود گشایشی نمی‏بیند [4] و حضرت مهدی‏ علیه السلام نیز در دوران غیبت چنین است. همچنین ام هانی ثقفیه گوید: بامداد خدمت سرورم امام محمدباقرعلیه السلام رسیدم و گفتم: ای آقای من! آیه‏ ای از کتاب خدای تعالی بر دلم خطور کرده است و مرا پریشان ساخته و خواب از چشمم ربوده است، فرمود: ای ام هانی! بپرس، گوید: پرسیدم: ای سرورم! این قول خدای تعالی «فَلا اُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ، الجَوارِ الکُنَّسِ» [5] فرمود: «نِعْمَ المَسْأَلَةُ سَأَلْتِنی یا اُمَّ هانیُّ هذا مَوْلُودٌ فی آخِرِ الزَّمانِ هُوَ المَهْدِیُّ مِنْ هذِهِ العِتْرَةِ، تَکُونُ لَهُ حَیْرَةٌ وَغَیْبَةٌ یَضِلُّ فیها اَقوامٌ، وَیَهْتَدی فیها اَقْوامٌ، فَیاطُوبی لَکِ اِنْ اَدرَکْتِهِ، وَیا طُوبی لِمَنْ اَدرَکَهُ» [6] ؛ «ای ام هانی! خوب مسأله‏ای پرسیدی، این مولودی در آخِرُالزّمان است. او مهدی این عترت است و برای او حیرت و غیبتی خواهد بود که اقوامی در آن گمراه شوند و اقوامی نیز هدایت یابند و خوشا بر تو اگر او را دریابی و خوشا بر کسی که او را دریابد».

پی نوشت ها:
[1] کمال ‏الدین وتمام النعمة، ج 1، ص 303، ح 14 و اعلام الوری، ص 426.
[2] ر.ک: کتاب الغیبة، ص 336؛ الغیبة، ص 60، ح 4.
[3] شیخ صدوق، کمال ‏الدین، ج 1، باب 26، ح 1.
[4] ر.ک: مجمع‏ البحرین، ح 3، ص 280.
[5] تکویر (81): آیه 2 و 3.
[6] کمال ‏الدین و تمام ‏النعمة، باب 32، ح 14.

۴ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

موضوعات و مفاهیم مهدویت - حکومت مستضعفان

تشکیل دولت مستضعفان و تحقق بخشیدن به آرمان والا و الهی حکومت فرو دستان و عقب نگه داشته شدگان، از برنامه‏ های اصلی و اقدام‏های اساسی و تردیدناپذیر مهدی موعودعلیه السلام است. در جامعه و نظامی که امام مهدی‏ علیه السلام بنیاد می‏نهد، زمام همه امور در دست طبقات محروم است و مستضعفان بر آن حکم می‏رانند و به اداره جامعه می‏پردازند.
چنین آرمانی، هدف اصلی همه ادیان آسمانی به ویژه اسلام بوده است. در تعالیم ادیان، معیارها و اصولی بیان شده که جهت ‏گیری کلی به سود مستضعفان و تحقّق بخش حاکمیت آنان است و رویارویی و نبرد اصلی پیامبران، با همین طبقات اشراف، مسرفان، مترفان و مستکبران بوده است؛ یعنی، طبقاتی که همواره از تن دادن به حق و عدل سرباز می‏زده ‏اند و خوی و خصلت برتری جویی، سلطه‏ طلبی، حق کشی و بیدادگری راه و روش ایشان بوده است.
خداوند در قرآن می‏فرماید: «وَنُریدُ اَنْ نَمُنَ عَلَی الَّذِینَ استُضْعِفُوا فِی الاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُم اَئِمةً وَ نَجْعَلَهُمُ الوارِثینَ» [1] ؛ «و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرو دست شده بودند منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم، و ایشان را وارث [زمین] کنیم».
این آیه به صراحت، از امامت مستضعفان سخن گفته و فرو دستان و مستضعفان را میراث برِ آن زمین معرفی کرده است، روشن است که در دوران ظهور و قیام مهدی آل محمدصلی الله علیه وآله این وعده خدایی تحقق می‏پذیرد و حکومت آل محمدصلی الله علیه وآله؛ یعنی، همان حکومت مردم مستضعف و رسیدن محرومان به حق خود.
از نظر دیگر برای اجرای عدالت راستین، حاکمیت فرودستانِ محروم ضرورت دارد؛ زیرا در تمامی دوران گذشته تاریخ، مورد اصلی ظلم و بی‏ عدالتی، طبقات محروم بوده ‏اند و سرانجام باید پدیده ناهنجار و ضد بشری «استضعاف» - که تعبیری از همه ظلم‏ها و ستم‏ها است - از میان برود و انسان از زیر بار سنگین و شکننده آن آزاد شود.
برای این امر مهم، مبارزه با علل اصلی «استضعاف» ضرورتی اجتناب‏ ناپذیر است. روشن است که زورمندان و زرمداران، دو عامل اصلی استضعاف در گذشته و اکنون بوده ‏اند. هر ظلم و ستمی که به محرومان و بی‏ پناهان شده است، یا مستقیم به دست حکومت‏های اشرافی و مرفّه انجام گرفته است و یا به دست طبقات اشراف و سرمایه دار که در زیر چتر حمایت حکومت‏های مستکبر قرار داشتند و با حکایت قانونی و عملی آنها، راه ظلم، تحمیل و استثمار را هموار می‏ساختند.
این نظام‏ها و جریان‏های ضد بشری، هنگامی پایان می‏ یابند که حکومت و قدرت سیاسی و نظامی جامعه، به دست طبقات محروم و مستضعف سپرده شود. دفاع از حقوق پایمال شده فرودستان و مستضعفان، آن گاه امکان دارد که حاکمیت به دست آنان سپرده شود. هر حکومتی - هر چه صالح باشد - نمی‏تواند حقوق محرومان را به آنان بازگرداند؛ مگر اینکه خود از این طبقه باشد و دردهای این طبقه را با تمام وجود خویش لمس کرده باشد. از این رو، باید مستضعفان حاکمیت یابند و این از شاخه ‏های اصلی اجرای عدالت مطلق است. [2] .

پی نوشت ها:
[1] قصص (28)، آیه 5.
[2] عصر زندگی، ص 165 - 174.

۸ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

آشنایی با صفات خدا - صفات ذاتیه و فعلیه

مقدمه: شناخت ذات الهی ممکن نیست مگر از طریق شناخت صفات او. مقاله حاضر که گفتاری از استاد محمد تقی مصباح یزدی پیرامون شناخت صفات خداوند متعال است در این زمینه تقدیم می گردد.

صفاتی که به خدای متعال، نسبت داده می شود یا مفاهیمی است که با توجه به نوعی از کمال، از ذات الهی انتزاع می شود مانند حیات و علم و قدرت، و یا مفاهیمی است که از نوعی رابطه بین خدای متعال و مخلوقاتش انتزاع می شود مانند خالقیت و رزاقیت. دسته اول را «صفات ذاتیه » و دسته دوم را «صفات فعلیه » می نامند.

فرق اصلی بین این دو دسته از صفات آنست که در دسته اول، ذات مقدس الهی، مصداق عینی آنهاست، اما دسته دوم حکایت از نسبت و اضافه ای بین خدای متعال و آفریدگان دارد و ذات الهی و ذوات مخلوقات به عنوان طرفین اضافه در نظر گرفته می شوند مانند صفت خالقیت که از وابستگی وجودی مخلوقات به ذات الهی، انتزاع می شود و خدا و مخلوقات طرفین این اضافه را تشکیل می دهند و در خارج حقیقت عینی دیگری غیر از ذات مقدس الهی و ذوات مخلوقات بنام «آفریدن » وجود ندارد البته خدای متعال در ذات خود، قدرت بر آفریدن دارد ولی «قدرت » از صفات ذات است و «آفریدن » مفهومی است اضافی که از مقام فعل، انتزاع می شود و از اینروی «آفریدگار» از صفات فعلیه بشمار می آید مگر اینکه بمعنای «قادر بر آفریدن » در نظر گرفته شود که بازگشت به صفت قدرت می کند.

مهمترین صفات ذاتیه الهی، حیات و علم و قدرت است.و اما سمیع و بصیر اگر به معنای علم به مسموعات و مبصرات، یا قادر بر سمع و ابصار باشد بازگشت به علیم و قدیر می کند و اگر منظور از آنها شنیدن و دیدن بالفعل باشد که از رابطه بین ذات شنونده و بینده با اشیاء قابل شنیدن و دیدن انتزاع می شود باید از صفات فعلیه شمرده شود چنانکه گاهی «علم » نیز به همین عنایت بکار می رود و بنام «علم فعلی » موسوم می گردد.

بعضی از متکلمین، کلام و اراده را نیز از صفات ذاتیه بشمار آورده اند که بعدا درباره آنها بحث خواهد شد.

ساده ترین راه برای اثبات حیات و قدرت و علم الهی اینست که این مفاهیم هنگامی که در مورد مخلوقات بکار می رود حکایت از کمالات آنها می کند پس باید کاملترین مرتبه آنها در علت هستی بخش، موجود باشد. زیرا هر کمالی که در هر مخلوقی یافت شود از خدای متعال است و بخشنده آنها باید واجد آنها باشد تا به دیگران افاضه کند و ممکن نیست کسی که حیات را می آفریند خودش فاقد حیات باشد یا کسی که علم و قدرت را به مخلوقات، افاضه می کند خودش جاهل و ناتوان باشد. پس وجود این صفات کمالیه در بعضی از مخلوقات، نشانه وجود آنها در آفریدگار متعال می باشد بدون اینکه توام با نقص و محدودیتی باشد. به دیگر سخن: خدای متعال، دارای حیات و علم و قدرت نامتناهی است. اینک به توضیح بیشتری درباره هر یک از این صفات می پردازیم.

منبع : آموزش عقاید , مصباح یزدی، محمد تقی

۸ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
بسم الله الرحمن الرحیم

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ

بِأَبصـارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ

و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ *

و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَـلَمین ۞


--------------------------------------

السلام علیک یابقیه الله فی ارضه

باعرض سلام خدمت همه ی شیعیان امیرالمومنین مولاعلی علیه السلام ،دربلاگفادوتاوبلاگ داشتم امایکی ازآنهاحذف شدودیگری بخش زیادی ازپستهای آن حذف شد

آدرس وبلاگم دربلاگفا

montazeralmahdi313.blogfa.com

مینویسم برای مردی که چهارگوشه ی قلبش شکسته است.(مهدی جان مرا ببخش که در تمام زندگی‌ام مراقب دل همه بودم الا دل شما)

ـــــــ۞۞۞___۞۞۞
__۞____۞_۞____۞
__۞______۞_____۞
___۞__یا مهدی __۞
_____۞_______۞
_______۞___۞
__________۞


--------------------------------------

خداوندا:
از تو می خواهم

👈نه مثل مختار بعداز واقعه!

👈نه مثل حربن ریاحی میان واقعه!

👈و نه مثل توابین بعد از واقعه!

👈بلکه مثل عباس (ع) درتمام واقعه!

👈مثل مسلم پیشتاز واقعه!

در رکاب کسی باشیم که به انتظارش ایستاده ایم!

سخن بی تو مگرجای شنیدن دارد

نفسم بی تو مگرنای دمیدن دارد!

علت کوری یعقوب نبی(ع) معلوم است

شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد!

--------------------------------------
هرگونه کپی برداری بدون ذکرمنبع شرعاحرام است.

--------------------------------------


این وبلاگ برای رضایت مولایم مهدی (عج) تنظیم شده است امید است که مورد تایید آن حضرت واقع شود.

نذرصاحب الزمان (عج)

اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب سلام الله علیها

بیمه ی اربابم مهــــــــــدی (عج)

1393/11/15

¸.•)´
(.•´
*´¨)
¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•` *(`'•.¸(`'•.¸ ¸.•'´) ¸.•'´)

التمـــــــــاس دعــــــــای فرج دارم

(¸.•'´(¸.•'´ `'•.¸)`' •.¸)•.¸)`' •.¸)
¸.•´•.¸)`' •.¸)
( `•.¸
`•.¸ )
¸.•)´
(.•
پیوندهای روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان