منتـــظر المـهـدی۳۱۳

می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر دنیا خلاف آنچه می خواستم گذشت

فاطمه رمز خلقت ....

سلام خدا بر صاحب الزمان ارواحنافداه 

اربابم تسلیت :'(

پس از مصیبت در، در بدر شدم ، مادر

همین که از خبرت با خبر شدم مادر

نوشته اند : چهل تن به یک نفر من هم

اسیر صورت آن یک نفر شدم مادر

میان شعله ی آتش چه آمده به رخت

که من ز داغ رخت شعله ور شدم مادر ؟

چه آمده به سرت ؟ باز چهره پوشاندی !

دوباره زخمی زخم بصر شدم مادر ؟

حسن نگاه به دیوار خانه می نالد:

شهید روضه ی مسمار در شدم مادر!

نشسته ام .. که تو شب ها دگر نمی خوابی

شکسته ام ز غمت، پیر تر شدم مادر

رهم دهید به خانه که بی لیاقت من

به روضه خوانیتان مفتخر شدم مادر

دعا کنید برایم به حق چادرتان

نیازمند دعای سحر شدم مادر

شما که عازم راه سفر شدی مادر،

پس از شما چقدر در بدر شدم مادر

مجتبی کرمی

به یاد مرحوم ذاکر


۳۶

عمری ست دخیلم به ضریحی که نداری


۴ ۳

منم گدا منم گدا

منم گدا منم گدا گدای کوی فاطمه (س)
روز و شبم میگذرد به گفتگوی فاطمه (س)

فتاده دل بپای او صفای دل صفای او
داده به عشق آبرو آب وضوی فاطمه (س)

منکه غمین وخسته ام دیده زغیر بسته ام
بود دل شکسته ام به جستجوی فاطمه (س)

دل شده پای بست او دیده بود بدست او
مستم ومست . مست او .مست سبوی فاطمه(س)

جهان ازاوست گلستان جنان ازاوست گل فشان
میدهد ای جهانیان بهشت بوی فاطمه (س)

میان کوچه ای خدا به پیش چشم مجتبی (ع)
دست سیاه شب چرا خورد بروی فاطمه(س)



۲

جهان بدون علــــــی


۱

مادرپدرم ....

۹ ۶

هرگز نمی بخشم ....

هرگز نمی بخشم تو را شهر مدینه


من درکجا جویم مزار مادرم را ... ؟!


:: سید هاشم وفائی ::

۹ ۵

میخ ...

میخ کارش وصل کردن بود حیف


میخ در یار مرا از من گرفت ...

۶ ۴

هزار مرتبه شکر ....

هزار مرتبه شکر قبر فاطمه مخفی است


که نیست طاقت بی حرمتی به مادرمان


محمد معارفوند 

۵ ۳

متن ، ترجمه ودانلود زیارت حضرت فاطمه زهرا (س)

اعوذ و بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

زیارت نامه

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ

صَابِرَةً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ

أَبُوکِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ


وَ أَتَى (أَتَانَا) بِهِ وَصِیُّهُ‏ فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ إِلاَّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا

لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَیَتِکِ‏

 

اَلسَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ نَبِیِّ اللَّهِ‏ السَّلاَمُ عَلَیْکِ

یَا بِنْتَ حَبِیبِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَلِیلِ اللَّهِ‏

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ صَفِیِّ اللَّهِ



السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَمِینِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ اللَّهِ‏ السَّلاَمُ

عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلاَئِکَتِهِ‏

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِیَّةِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا سَیِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ

الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ‏ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا زَوْجَةَ وَلِیِّ اللَّهِ

وَ خَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ‏

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ

 

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّکِیَّةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ

صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکِ وَ عَلَى رُوحِکِ وَ بَدَنِکِ‏

أَشْهَدُ أَنَّکِ مَضَیْتِ عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکِ وَ أَنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللَّهِ

صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ جَفَاکِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ آذَاکِ فَقَدْ آذَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ وَصَلَکِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ قَطَعَکِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

لِأَنَّکِ بَضْعَةٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّذِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ کَمَا قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلاَئِکَتَهُ أَنِّی رَاضٍ عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ سَاخِطٌ عَلَى مَنْ

سَخِطْتِ عَلَیْهِ‏

مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَیْتِ مُعَادٍ لِمَنْ عَادَیْتِ‏ مُبْغِضٌ لِمَنْ

أَبْغَضْتِ مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ وَ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً وَ حَسِیباً وَ جَازِیاً وَ مُثِیباً

ترجمه

زیارت حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها


اى آن که خدایى که تو را خلق کرد پیش از خلقت بیازمود و در آن آزمایش بر هر گونه بلا و مصیبت تو را شکیبا و بردبار گردانید

و ما چنین پنداریم که دوستان شما هستیم و مقام بزرگى شما را تصدیق مى‏کنیم و بر هر دستور و تعلیمات الهى که پدر شما و وصیّش که درود حق بر او

و آلش باد براى ما آورد صبور و مطیع خواهیم بود

پس ما درخواست مى‏کنیم هرگاه که مصدق و مؤمن به شما هستیم که ما را بواسطه این تصدیق به رسول و وصیش خدا به شما ملحق فرماید

تا به ما مژده رسد که بواسطه دوستى شما ما را از گناهان پاک سازد

سلام بر تو اى دختر رسول خدا سلام بر تو اى دختر پیغمبر خدا

سلام بر تو اى دختر حبیب خدا سلام بر تو اى دختر دوست خاص خدا

سلام بر تو اى دختر بنده خالص خدا سلام بر تو اى دختر امین خدا سلام بر تو اى دختر بهترین خلق خدا

سلام بر تو اى دختر بهترین پیغمبران و رسولان و فرشتگان خدا

سلام بر تو اى دختر بهترین خلق سلام بر تو اى سیده زنان عالم از اولین و آخرین

سلام بر تو اى زوجه ولى خدا (امیر المؤمنین) و بهترین تمام خلق بعد از رسول خدا

سلام بر تو اى مادر حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت



سلام بر تو اى صدیقه طاهره که به راه دین شهید گردیدى

سلام بر تو اى آنکه خدا از تو خوشنود و تو از خدا خوشنودى

سلام بر تو اى صاحب فضیلت‏و پاکیزه صفات سلام بر تو اى انسیه حوراء

سلام بر تو اى ذات متقى پاک گوهر سلام بر تو اى آنکه به الهام خدا دانا بودى

سلام بر تو اى مظلوم (و داراى عصمت) که حق تو را غصب کردند

سلام بر تو اى ستم کشیده و مقهور دشمنان دین

سلام بر تو اى فاطمه دختر رسول خدا و رحمت و برکات حق بر تو باد

درود خدا بر تو و بر جسم و جان تو باد


گواهى مى‏دهم که چون تو از جهان رفتى با مقام یقین و دلیل روشن از جانب پروردگار بودى و هر که تو را مسرور و شاد ساخته

رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد را شاد ساخته

و هر که در حق تو جفا و ظلم کرد به رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد ظلم و جفا کرده

و هر که تو را آزرده کرد رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد را آزرده است

و هر که به تو پیوست به رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد پیوسته

و هر که از تو بریده از رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد بریده است

زیرا تو پاره تن پیغمبر و روح مقدس آن بزرگوارى

خدا را گواه مى‏گیرم و رسول او و فرشتگان را که من از آن کس راضیم که شما از او راضى هستید و خشمگینم از هر که شما از او خشمگین هستید

بیزارم از آنکه شما از او بیزارید دوستم با آن که شما با او دوستید و دشمنم با هر که شما با او دشمنید

ناراضیم از هر که شما از او ناراضى هستید و محبوب من است هر که محبوب شماست و بر صدق گواهى من خدا کافى است

که گواه و محاسب و جزا دهنده و ثواب بخشنده است.

خدا را گواه مى‏گیرم و پیغمبران و فرشتگان را خدا را گواه مى‏گیرم و فرشتگان را که من دوستم با دوستان شما

و دشمنم با دشمنان شما و با هر که محاربه کند با شما محاربم

من اى مولاى من به مقام عصمت و عظمت تو و پدر بزرگوارت و شوهر و فرزندانت که پیشوایان دین منند یقین دارم

و به ولایت و امامت شما ایمان دارم و ملتزم اطاعت شما هستم

گواهى مى‏دهم که دین همان است که آنها راست و حکم خدا همان حکم است که آنها کنند و آنها حکم خدا را البته به خلق رسانیدند

و امت را به راه خدا به طریق حکمت و برهان و پند و اندرز نیکو دعوت کردند و از ملامت لائمان نیندیشیدند

و درود بر تو و بر پدر بزرگوار و شوهر و ذریه و فرزندانت که امامان پاک گوهرند اى پروردگار درود فرست بر محمد (ص) و اهل بیتش

و درود فرست بر بتول طاهره و صدیقه معصومه باتقواى پاکیزه روح

که از خدا راضى است و خدا از او راضى است پاک گوهر با رشد و هدایت و مظلوم و مقهور امت که حقش را غصب

و ارثش را منع کردند و استخوان پهلویش را شکستند و به شوهرش ستم نمودند و فرزندش را شهید کردند

اى خدا فاطمه دخت رسول توست و پاره تن و باطن قلب و جگر گوشه پیغمبر توست

تحیت و درود از توبر او باد و او تحفه گرانبهاى توست که خاصه به وصى رسولت اعطا فرمودى و حبیب حضرت مصطفى و قرین حضرت مرتضى

و بزرگ زنان عالم و بشارت دهنده اولیاء و ملازم ورع و زهد

و سیب باغ فردوس و بهشت خلد تو مولدش را به شرف زنان بهشتى شرافت دادى

و انوار ائمه طاهرین را از نسل پاک او مقرر داشتى و در برابرش پرده نبوت را بیاویختى

پروردگارا درود فرست بر او درودى که مقامش نزد تو بیفزاید و نزد تو شرافت یابد و از مقام رضا و خشنودیت منزلت گیرد از ما تحیت و سلام به روح پاک آن بزرگوار برسان

و بواسطه دوستى و محبت او ما را فضل و احسان و رحمت و مغفرت کرامت فرما که تو اى خدا داراى مقام عفو با لطف و کرامتى

السلام علیک یا حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ارواحنا فداه

التماس دعای خیر

یا علی علیه السلام مدد

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم واحشرنا معهم و لعن اعدائهم اجمعین

دانلود فایل mp3 زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها در مدینه؛ فرهمند (1.68 MB)

۱۲ ۷

کفن ، دفن و قبر

«الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون » (1).

(البقره:56)

دانشمندان و تذکره نویسان شیعه متفقند که نعش دختر پیغمبر را شبانه بخاک سپردند.

ابن سعد نیز در روایت های خود که از طریق ابن شهاب،عروه،عایشه،زهری و دیگران است گوید فاطمه (ع) را شبانه دفن کردند و علی (ع) او را بخاک سپرد (2).

بلاذری نیز در دو روایت خود همین را نوشته است (3) بخاری نیز چنین نویسد:

«شوی او شبانه او را بخاک سپرد و رخصت نداد تا ابو بکر بر جنازه او حاضر شود» (4).

کلینی که از بزرگان علما و محدثان شیعی است و در آغاز قرن چهارم هجری در گذشته و کتاب خود را در نیمه دوم قرن سوم نوشته و نوشته او از دیرینه ترین سندهای شیعه بشمار می رود،چنین نوشته است:

چون فاطمه (ع) در گذشت.امیر المؤمنین او را پنهان بخاک سپرد و آثار قبر او را از میان برد.سپس رو به مزار پیغمبر کرد و گفت:

-ای پیغمبر خدا از من و از دخترت که بدیدن تو آمده و در کنار تو زیر خاک خفته است،بر تو درود باد!

خدا چنین خواست که او زودتر از دیگران بتو به پیوندد.پس از او شکیبائی من بپایان رسیده و خویشتن داری من از دست رفته.اما آنچنان که در جدائی تو صبر را پیشه کردم،در مرگ دخترت نیز جز صبر چاره ندارم که شکیبائی بر مصیبت سنت است.ای پیغمبر خدا!تو بر روی سینه من جان دادی!ترا بدست خود در دل خاک سپردم!قرآن خبر داده است که پایان زندگی همه بازگشت بسوی خداست.

اکنون امانت به صاحبش رسید،زهرا از دست من رفت و نزد تو آرمید.

ای پیغمبر خدا پس از او آسمان و زمین زشت می نماید،و هیچگاه اندوه دلم نمی گشاید (5).

چشمانم بی خواب،و دل از سوز غم کباب است،تا خدا مرا در جوار تو ساکن گرداند.

مرگ زهرا ضربتی بود که دل را خسته و غصه ام را پیوسته گردانید.و چه زود جمع ما را به پریشانی کشانید.شکایت خود را بخدا می برم و دخترت را به تو می سپارم!خواهد گفت که امتت پس از تو با وی چه ستمها کردند.آنچه خواهی از او بجو و هر چه خواهی بدو بگو!تا سر دل بر تو گشاید،و خونی که خورده است بیرون آید و خدا که بهترین داور است میان او و ستمکاران داوری نماید (6).

سلامی که بتو می دهم بدرود است نه از ملالت،و از روی شوق است،نه کسالت.اگر می روم نه ملول و خسته جانم و اگر می مانم نه بوعده خدا بد گمانم.و چون شکیبایان را وعده داده است در انتظار پاداش او می مانم که هر چه هست از اوست و شکیبائی نیکوست.

اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود برای همیشه در کنار قبرت می ماندم و در این مصیبت بزرگ،چون فرزند مرده جوی اشک از دیدگانم می راندم.

خدا گواهست که دخترت پنهانی بخاک می رود.هنوز روزی چند از مرگ تو نگذشته،و نام تو از زبانها نرفته،حق او را بردند و میراث او را خوردند.درد دل را با تو در میان می گذارم و دل را به یاد تو خوش می دارم که درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه (7).

در مقابل این شهرت،ابن سعد روایت دیگری دارد که ابو بکر بر دختر پیغمبر نماز خواند و بر او چهار تکبیر گفت (8).پیداست که این روایت و یک دو حدیث دیگر،در مقابل آن شهرت ارزشی ندارد،و دور نیست که آنرا برای مصلحت وقت ساخته باشند. فقدان دختر پیغمبر علی (ع) را سخت آزرده ساخت.نمونه این آزردگی را از سخنانی که بر کنار قبر او خطاب به پیغمبر (ص) گفت دیدیم.در سندهای دیرین،دو بیت زیر را نیز بدو نسبت داده اند که نشان دهنده سوز درونی اوست.اما شمار این بیت ها در ماخذهای بعدی بیشتر است چنانکه در دیوان منسوب به آنحضرت نوزده بیت است (9).

زبیر بن بکار در کتاب خود الاخبار الموفقیات که آنرا در نیمه دوم قرن سوم نوشته و از مصادر قدیمی بشمار می رود چنین نویسد:

مداینی گوید چون امیر المؤمنین علی بن ابی طالب رضی الله عنه از دفن فاطمه فراغت یافت بر سر قبر او ایستاد و این دو بیت را انشاء کرد:

لکل اجتماع من خلیلین فرقة و کل الذی دون الممات قلیل (10) و ان افتقادی واحدا بعد واحد دلیل علی ان لا یدوم خلیل (11)

این دو بیت در بعض مصادر بدین صورت ضبط شده:

لکل اجتماع من خلیلین فرقة و کل الذی دون الفراق قلیل و ان افتقادی فاطما بعد احمد دلیل علی ان لا یدوم خلیل (12)

مصحح فاضل چاپ اخیر بحار الانوار (طهران) در ذیل صفحه صد و هشتاد و هفت مجلد چهل و سوم عبارتی را دارد که ترجمه آن اینست:

در بعض نسخه ها«و ان افتقادی واحدا بعد واحد»آمده و این درست است چه علی علیه السلام بدین دو بیت تمثل جسته نه آنرا انشاء کرده است.

لیکن عبارت زبیر بن بکار چنین است:«و انشا یقول »بعلاوه این دو بیت چنانکه نوشته شد در دیوان منسوب بآن حضرت ضبط شده است.

مجلسی نویسد:روایت شده است که هاتفی شعر او را پاسخ داد.سپس چهار بیت را نوشته است (13).

قبر دختر پیغمبر

«و لای الامور تدفن لیلا بضعة المصطفی و یعفی ثراها»

متاسفانه مزار جای دختر پیغمبر نیز روشن نیست.از آنچه درباره مرگ او نوشته شد،و کوششی که در پنهان داشتن این خبر بکار برده اند،معلومست که خانواده پیغمبر در این باره خالی از نگرانی نبوده اند.این نگرانی برای چه بوده است؟درست نمی دانم.یک قسمت آن ممکن است بخاطر اجرای وصیت زهرا (ع) باشد.نخواسته است کسانی را که از آنان ناخشنود بود،در تشییع جنازه،نماز و مراسم دفن او حاضر شوند.اما آثار قبر را چرا از میان برده اند؟و یا چرا پس از بخاک سپردن او صورت هفت قبر،یا چهل قبر در گورستان بقیع و یا در خانه او ساخته اند؟چرا اینهمه اصرار در پنهان داشتن مزار او بکار رفته است؟اگر در سال چهلم هجری فرزندان فاطمه قبر پدر خویش را از دیده مردم پنهان کردند،از بی حرمتی مخالفان می ترسیدند.اما وضع مدینه را در چهل روز یا حداکثر هشت ماه پس از مرگ پیغمبر با وضع کوفه در سال چهلم از هجرت یکسان نمی توان گرفت.آنها که بر سر مسائل سیاسی و احراز مقام با علی (ع) کشمکش داشتند،کسانی نیستند که در سال یازدهم در مدینه حاضر بودند.و آنانکه در مدینه حاضر بودند، حساب علی (ع) را از فاطمه (ع) جدا می کردند.برای رعایت ظاهر هم که بوده است بدختر پیغمبر حرمت می نهادند.و مسلما به قبر او نیز تعرضی نمی کرده اند.نیز نمی توانیم بگوئیم مرور زمان و یا فراموشی راویان موجب معلوم نبودن موضع مزار زهراست.چه محل قبر دو صحابی پیغمبر در کنار قبر او معین است.قبر فرزندان زهرا را که در بقیع آرمیده است به تقریب می توان روشن ساخت. پس موجب این پوشیده کاری چیز دیگری است.همان سببی است که در فصل گذشته باجمال بدان اشارت شد.همان سببی است که خود او در جمله هائی که شاید آخرین گفتارهای او بوده است بر زبان آورد.همان سخنان که بزنان عیادت کننده گفت:«دنیای شما را دوست نمی دارم و از مردان شما بیزارم »او می خواست دور از چشم ناسپاسان و حق ناشناسان بخاک رود و حتی نشان او هم دور از چشم آنان باشد.

ابن شهر آشوب نوشته است ابو بکر و عمر بر علی (ع) خرده گرفتند که چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پیغمبر نماز بخوانند. وی سوگند خورد که فاطمه چنین وصیت کرده بود و آنان پذیرفتند (14) باری بر طبق روایتی که کلینی از احمد بن ابی نصر از حضرت رضا (ع) آورده است:

امام در پاسخ احمد که از محل قبر فاطمه (ع) پرسید گفت:او را در خانه اش بخاک سپردند.و چون بنی امیه مسجد را وسعت دادند قبر در مسجد قرار گرفت (15) ابن شهر آشوب از گفته شیخ طوسی نویسد:آنچه درست تر می نماید اینکه او را در خانه اش یا در روضه پیغمبر بخاک سپردند (16).

در مقابل این روایت،ابن سعد که در آغاز قرن سوم در گذشته است از عبد الله بن حسن روایت کند:مغیرة بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام را در نیم روز گرمی دیدم که در بقیع ایستاده بود.بدو گفتم:

-ابو هاشم برای چه در این وقت اینجا ایستاده ای؟

-در انتظار تو بودم!بمن گفته اند فاطمه (ع) را در این خانه (خانه عقیل) که پهلوی خانه جحشیین است بخاک سپرده اند.از تو می خواهم این خانه را بخری تا مرا در آنجا بگور بسپارند!

-بخدا سوگند این کار را خواهم کرد!

اما فرزندان عقیل آن خانه را نفروختند.عبد الله بن جعفر گفت هیچکس شک ندارد که قبر فاطمه (ع) در آنجاست (17).

اگر روایت احمد بن ابی نصر قرینه معارض نداشت پذیرفته می شد.اما علمای شیعه روایت هائی آورده اند که نشان می دهد دختر پیغمبر را در بقیع بخاک سپرده اند.بعلاوه در ضمن این روایات آمده است که برای پنهان داشتن قبر دختر پیغمبر صورت هفت قبر (18) و بروایتی چهل قبر ساختند.و این قرینه ای است که قبر در داخل خانه نبوده،زیرا خانه محقر دختر پیغمبر جای ساختن این همه صورت قبر را نداشته است.و نیز روایتی در بحار دیده می شود که مسلمانان بامداد شبی که دختر پیغمبر بجوار حق رفت در بقیع فراهم آمدند و در آنجا صورت چهل قبر تازه دیدند (19).

مجلسی از دلایل الامامه و او باسناد خود روایتی از امام صادق آورده است که بامداد آنروز می خواسته اند جنازه دختر پیغمبر را از قبر بیرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهدید سخت علی (ع) روبرو شده اند از این کار چشم پوشیده اند (20).

بهر حال پنهان داشتن قبر دختر پیغمبر ناخشنود بودن او را از کسانی چند نشان می دهد و پیداست که او می خواسته است با این کار آن ناخشنودی را آشکار سازد.

پی نوشتها:

1.آنانکه چون مصیبتی بدیشان رسد گویند:همانا ما از آن خدا و بسوی او باز گردنده ایم.

2.طبقات ج 8 ص 18-19.

3.انساب الاشراف ص 405.

4.صحیح ج 5 ص 177،و ر.ک بحار ص 183.

5.السلام علیک یا رسول الله عنی.و السلام علیک عن ابنتک و زائرتک و البائنة فی الثری ببقعتک و المختار الله لها سرعة اللحاق بک.قل یا رسول الله عن صفیتک صبری و عفا عن سیدة نساء العالمین تجلدی.الا ان فی التاسی لی بسنتک فی فرقتک موضع تعز فلقد و سدتک فی ملحودة قبرک و فاضت نفسک بین نحری و صدری.بلی و فی کتاب الله (لی) انعم القبول.انا لله و انا الیه راجعون. قد استرجعت الودیعة.و اخذت الرهینة و اختلست الزهراء فما اقبح الخضراء و الغبراء.اما حزنی فسرمد.

6.و اما لیلی فمسهد.و هم لا یبرح قلبی او یختار الله لی دارک التی انت فیها مقیم.کمد مقیح و هم مهیج سرعان ما فرق بیننا و الی الله اشکو و ستنبئک ابنتک بتظافر امتک علی هضمها.فاحفها السؤال.و استخبرها الحال.فکم من غلیل معتلج بصدرها لم تجد الی بثه سبیلا.و ستقول و یحکم الله و هو خیر الحاکمین.

7.سلام مودع لا قال و لا سئم.فان انصرف فلا عن ملالة.و ان اقم فلا عن سوء ظن بما وعد الله الصابرین.واها واها و الصبر ایمن و اجمل و لو لا غلبة المستولین لجعلت المقام و اللبث لزاما معکوفا و لاعولت اعوال الثکلی علی جلیل الرزیة.فبعین الله تدفن ابنتک سرا و تهضم حقها و تمنع ارثها.و لم یتباعد العهد و لم یخلق منک الذکر.و الی الله یا رسول الله المشتکی و فیک یا رسول الله احسن العزاء.صلی الله علیک و علیها السلام و الرضوان (اصول کافی ج 1 ص 458-459) .

8.طبقات ج 8 ص 19.

9.و ر.ک.بحار ص 216.

10.جمع هر دو دوست را پریشانی است و هر چیز جز مرگ ناچیز است.

11.اینکه من یکی را پس از دیگری از دست می دهم نشان آن است که هیچ دوست جاوید نمی ماند.الاخبار الموفقیات ص 194 و رجوع شود به عقد الفرید.

12.مناقب ج 1 ص 501.

13.ص 184 ج 43.

14.مناقب ج 1 ص 504.

15.اصول کافی ج 1 ص 461.

16.ج 3 ص 365.

17.طبقات ج 8 ص 20.

18.بحار ص 182.

19.بحار ص 171.

20.بحار ص 171.

منبع : زندگانی فاطمه زهرا(س) , شهیدی، سید جعفر

۶ ۴

گلواژه پرپر می شود

امام سجاد (ع) از پدر بزرگوار خویش، سیدالشهدا (ع) :لما مرضت فاطمة بنت رسول الله (ص) وصت الی علی ابن ابی طالب (ع) ان یکتم امرها و یخفی خبرها و لا یؤذن احدابمرضها. ففعل ذلک و کان یمرضها بنفسه و تعینه علی ذلک اسماء بنت عمیس رحمها الله، علی استسرار بذلک کما وصت به. فلما حضرتها الوفاة وصت امیرالمؤمنین (ع) ان یتولی امرها، ویدفنها لیلا و یعفی قبرها، فتولی ذلک امیرالمؤمنین (ع) و دفنها وعفی موضع قبرها. فلما نفض یده من تراب القبر، هاج به الحزن فارسل دموعه علی خدیه و حول وجهه الی قبر رسول الله (ص) فقال: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک من ابنتک وحبیبتک، و قرة عینک و زائرتک، والبائتة فی الثری ببقیعک، المختارالله لها سرعة اللحاق بک، قل یا رسول الله عن صفیتک صبری، و ضعف عن سیدة النساء تجلدی، الا ان فی التاسی لی[59]بسنتک، و الحزن الذی حل فی لفراقک، موضع التعزی، و لقدوسدتک فی ملحود قبرک، بعد ان فاضت نفسک علی صدری، و غمضتک بیدی، و تولیت امرک بنفسی.نعم و فی کتاب الله انعم القبول، انا لله و انا الیه راجعون، قداسترجعت الودیعة، و اخذت الرهینة، و اختلست الزهراء، فمااقبح الخضراء و الغبراء!یا رسول الله! اما حزنی فسرمد، و اما لیلی فمسهد، لا یبرح الحزن من قلبی او یختارالله لی دارک التی فیها انت مقیم، کمدمقیح، و هم مهیج، سرعان ما فرق [الله] بیننا، و الی الله اشکو، و ستنبئک ابنتک بتظاهر امتک علی، و علی هضمها حقهافاستخبرها الحال، فکم من غلیل معتلج بصدرها لم تجد الی بثه سبیلا، و ستقول، و یحکم الله و هو خیر الحاکمین.سلام علیک یا رسول الله سلام مودع لاسئم و لا قال، فان انصرف فلا عن ملالة، و ان اقم فلا عن سوء ظنی بما وعد الله الصابرین. الصبر ایمن و اجمل و لولا غلبة المستولین علینا، لجعلت المقام عند قبرک لزاما، و التلبث عنده معکوفا، ولاعولت اعوال الثکلی علی جلیل الرزیة. فبعین الله تدفن بنتک سرا، و یهتضم حقها قهرا و یمنع ارثها جهرا، و لم یطل العهد، ولم یخلق منک الذکر، فالی الله یا رسول الله المشتکی، و فیک[60]

اجمل العزاء، فصلوات الله علیها و علیک و رحمة الله و برکاته؛ (42).

موقعی که فاطمه دختر رسول خدا (ص) بیمار شد به علی ابن ابی طالب (ع) وصیت کرد که موضوع را سربسته بدارد و خبر آن راپنهان کند و هیچ کس را از بیماری او مطلع نسازد. حضرت (ع) این کاررا کرد و خودش پرستاری فاطمه (ع) می نمود و اسماء بنت عمیس - که خدا رحمتش کند - نیز او را مخفیانه همان گونه که فاطمه (ع) وصیت کرده بود کمک می کرد.

هنگامی که رحلتش نزدیک شد به امیرالمؤمنین (ع) سفارش کرد که عهده دار مراسم غسل و کفن و دفن شود و او را شبانه به خاک سپاردو قبر او را پوشیده بدارد، لذا امیرالمؤمنین (ع) عهده دار آن شد و او رابه خاک سپرد و آثار محل قبرش را محو کرد. موقعی که دستش را ازخاک قبر تکاند، حزن و اندوه به او فشار آورد و پریشان کرده و به جوشش آورد و اشکهایش را بر گونه هایش جاری ساخت و چهره اش را به طرف قبر رسول خدا (ص) نمود و عرض کرد: سلام بر تو ای رسول خدا! سلام بر تو از جانب دخترت و محبوبت، و نور چشمت و دیدارکننده ات، آن کسی که در بقیع تو(43)، در خاک خفته است، وخداوند پیوستن سریع به تو را برای او برگزیده است. ای رسول خدا!

[61]

صبرم در غم فقدان دختر برگزیده ات کم شد، و طاقتم به خاطرسرور زنان، ضعیف گشت. منتها آنچه موجب تسلیت خاطر است، تاسی من از سنت تو و بار اندوهی است که در غم فراق تو وجودم رادر بر گرفت. چرا که من خود، تو را در شکاف قبر نهادم، پس ازآنکه جانت بر سینه ام روان شد و چشمانت را با دست خویش بستم و خودم عهده دار کار به خاک سپاری ات شدم.

آری، دلنشین ترین پذیرش، در کتاب خدا آمده است: انا لله و انا الیه راجعون. [اینک] امانت باز گردانده شد و گرو، پس گرفته شد، وشکوفه یکباره ربوده شد و چه زشت است سبزه و زمین.

ای رسول خدا! اندوهم بی پایان است، و شبم در بیداری است؛ اندوه از قلبم نخواهد رفت تا اینکه خداوند همان خانه ای را که تو در آن ساکنی برای من برگزیند. دلشستگی ای چرک آور، و اندوهی خشم آورو آتش افروز. در میان ما چه زود جدایی افتاد! شکایت به خدامی برم، و دخترت از همداستانی امتت علیه من و برای ضایع کردن حق او، تو را خبر خواهد داد؛ حال و وضعیت را از او بپرس. چه بسیار عقده هایی؛ در سینه اش به تلاطم آمد اما راهی برای گشودن آن نیافت که خواهد گفت. و خداوند داوری می کند و او بهترین داوراست.

سلام بر تو ای رسول خدا! سلام وداع کننده ای که نه خسته شده است

[62]

و نه روی گردان. پس، اگر برمی گردم نه به خاطر خستگی است، واگر بمانم نه به خاطر بدگمانی به وعده ای که خداوند به صابران داده است. صبر بهتر و زیباتر است. و اگر نبود تسلط آنان که بر ما چیره شده اند، خود را ملازم قبر تو می داشتم و ماندن کنار آن را پیشه خودمی ساختم و چون مادری که داغ مصیبتی بزرگ دیده، شیون می کردم. در برابر چشم خدا، دخترت پنهانی به خاک سپرده می شود، و حق اوبه زور ضایع می شود، و آشکارا از ارثش باز داشته می شود؛ در حالی که هنوز چیزی نگذشته و یاد تو فراموش نشده است. پس شکوه را به خدا می برم ای رسول خدا، و تویی مایه زیباترین تسلیت خاطر. درود خدا، و رحمت و برکاتش بر فاطمه و بر تو باد.

همین مضمون را مرحوم کلینی با اندکی تفاوت از همین راوی ولی ازامام حسین (ع) نقل کرده است. (44).

42) همان، و نیز نک: کافی، ج 1، صص 458 - 459.43) در روایت مرحوم کلینی به جای کلمه «بقیع» «بقعه» آمده است که به معنای آرامگاه و مرقدخواهد بود.44) کافی، ج 1، ص 458 - 459.

۴ ۷

رویدادی تلخ . . . در شبی تار

از آن گاه که زهرا بر زمین دنیا گام نهاد، هرچند در دوران کوتاه زندگیش - چه در سایه پدر و چه در سایه شوهر - آرامش و اطمینان خاطر داشت ولی پیوسته با رنج و بلا قرین بود، چرا که زندگی دنیوی چیزی جز انتقال از مکانی به مکانی و از زمانی به زمانی دیگر نیست . اگر روح انسان، او را می سازد و جز خالقش کسی به کنهش و حقیقتش پی نمی برد و تمام اندیشه ها در برابر شناختش سرافکنده است ولی جسم خاکی چیزی جز ترکیبی از آب و خاک نیست که در اثر حرکت های دورانی زندگی از خردسالی به جوانی سپس به پیری و کهنسالی می رسد تا آن گاه که با اجل دست و پنجه نرم کند و به اصل زندگی جاودانه ست یابد .

زهرا در این دنیای انتقالی جز دو دوران کوتاه نداشت; کودکی تا سن 10 سالگی یا کمی کمتر در زیر سایه پدر در آن خانه کوچک و ساده ولی عظیم و سترگ و سپس نیم دیگر عمرش را یا اندکی کمتر در خانه همسر .

و چرا این عنصر پاک و این انسان والا در این دوران کودکی و جوانی، سیمایی رنج آلود و چهره ای غمگین داشته باشد؟ زهرا هنوز مراحل خردسالی را طی نکرده است که ناگهان از آغوش مهرانگیز، ناچار جدا می شود چرا که مادر مهربانش دیده از دنیا می دوزد و به جهان ابدیت رهسپار می گردد و قلب کوچک زهرا از آن حادثه تلخ، به درد می آید و این جا است که زهرا باید در همان کوچکی شریک غم پدر باشد نه تنها در هجرت مادرش که حتی در تبلیغ رسالت پدرش . . . زهرا هرچند جسمی ناتوان و رنجور دارد ولی قلبی بزرگ و توانا، روحی به عظمت ابدیت و مالامال از معنویت در کالبدی خاکی .

زهرا محنت های تلخ تکذیب پدر از سوی مخالفان و شکنجه های معاندان و مشرکان را می بیند . . . زهرا با دیده و دل هر صبح و شام نظاره گر اهانت ها و سنگدلی ها و جسارت های قریش نسبت به پیامبر است و او هر چند نتواند با دست و پنجه، در برابر زورگویی های دشمنان از پدر دفاع کند، ولی با ریختن چند قطره اشک در برابر پدر، شاید تسلای روح بزرگش باشد . . . زهرا هرچند توانایی ندارد که سلاح به دست بگیرد و از پدرش که اکنون تنها مانده است و یار دیرینه اش (عموی مهربانش) حضرت ابوطالب از دنیا رفته است، دفاع کند ولی قطعا با دلی شکسته می تواند دست ها را به سوی آسمان بلند کند و برای پیروزی و نصرت پدرش دعا و نیایش نماید و با راز و نیاز در برابر یکتای بی نیاز، به تبلیغ رسالت پدر کمک کند و مرهم زخم های قلب مقدس او باشد که فرمود: «ما اوذی نبی مثل ما اوذیت » هیچ پیامبری چون من اذیت و آزار ندید .

و سرانجام زهرا به خانه شوهر می رود . نمونه ای از تمام فضایل و کمالات انسانی است . الگویی از همسرداری، عبادت، تقوا، ایثار، فداکاری، نوازش یتیمان، بخشش به مستمندان، چاره بیچارگان، خدمت به بینوایان و بالاخره ایثار و از خودگذشتگی تا آن جا که فرزندش حسن علیه السلام با تعجب از او می پرسد: مادر! در نمازها و دعاهایت فقط دیگران را مورد لطف و عنایت قرار می دهی و هیچ برای خودت از خدا نمی خواهی! می فرماید: الجار ثم الدار پسرم! اول همسایه سپس اهل منزل .

افطار خود و اهل خانه را به مسکین و یتیم و اسیر می دهد و سه روز گرسنگی و به حالت روزه داری می گذراند . «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا انما نطعمکم لوجه الله لانرید منکم جزاء و لاشکورا» .

فاطمه در این دوران زیبا از نظر وجود پدر و زندگی در زیر سایه چنان شوهر تمام کارهای درون خانه را با دلی خوش و قلبی راضی و خشنود انجام می دهد و با تمام سختی ها و ناملایمات زندگی می سازد . . . در خوشی و شادی، سراء و ضراء، محنت و بلا و خلاصه در تمام اوضاع و احوال و دگرگونی ها با علی همگام و هم نوا و هم راز است و جز او در همسرداری همتایی برای علی وجود ندارد . علی نیز از او راضی و به وجودش افتخار می کند و می فرماید: «هرگز کاری نکردم که زهرا را به خشم آورد و زهرا نیز هرگز مرا عصبانی و خشمگین نساخت » . و نه تنها زهرا او را نمی آزارد بلکه دیدار زهرا تمام غصه ها و دردهای درون علی را می زداید: «هرگاه به خانه باز می گشتم و به زهرا نگاه می کردم، تمام غم و اندوه هایم زدوده و تمام رنج و غصه هایم از بین می رفت .» (مناقب خوارزمی، ص 256)

به هر حال این انتقال از خانه پدر به خانه شوهر هم تمام می شود و پس از ایامی معدود (72 یا 75 روز و یا حداکثر 4 ماه) از رحلت پدر که تمام روزها را در اندوه فقدان حضرت و مظلومیت امام زمانش و غصب حقوق و میراثش می گذراند، سرانجام تاب دوری پدر را از دست می دهد و با کوله باری از درد و رنج و مصیبت که روزها را برای او چون شب تیره و تار کرده است، به سوی معبود و معشوق خود روانه می شود و علی را در غمی بی انتها می گذارد و می رود .

و اینک وعده دیدار فرا رسیده:

زهرا این گل پژمرده رسول الله با قلبی شکسته و سینه ای تنگ از زندگی و زخمی عمیق از ظلم ظالمان و ستم سنگدلان، آماده وداع با پسر عموی رنج کشیده و مظلومش می شود; آماده رحلت می شود به سوی هستی مطلق، به سوی بهشت برین، به سوی پدر مهربان که روح سترگش آماده استقبال فرزند است .

علی از فاطمه دل نمی کند ولی چاره ای جز تحمل فراق جانکاه ندارد . او را - طبق وصیتش - مخفیانه غسل می دهد و کفن می کند و پنهان به خاک می سپرد .

با صدایی لرزان و دیده ای گریان و قلبی نالان خطاب به پیامبر می کند و عرض می نماید:

«السلام علیک یا رسول الله عنی و عن ابنتک و زائرتک والبائتة فی الثری ببقعتک (ببقیعک) والمختار الله لها سرعة اللحاق بک . قل یا رسول الله عن صفیتک صبری و عفا عن سیدة نساء العالمین تجلدی . . . انا لله و انا الیه راجعون . قد استرجعت الودیعة و اخذت الرهینة و اخلست الزهراء، فما اقبح الخضراء والغبراء . یا رسول الله اما حزنی فسرمد و اما لیلی فمسهد . . . و الی الله اشکو و ستنبئک ابنتک بتظافر امتک علی هضمها، فاحفها السؤال واستخبرها الحال; فکم من غلیل مهتلج بصدرها لم تجد الی بثه سبیلا و ستقول و یحکم الله و هو خیر الحاکمین، والسلام علیکما سلام مودع، لا قال و لاسئم، فان انصرف فلا عن ملالة و ان اقم فلا عن سوء ظن بما وعدالله الصابرین . واها واها والصبر ایمن و اجمل . . . و الی الله یا رسول الله المشتکی و فیک یا رسول الله احسن العزاء صلی الله علیک و علیها السلام و الرضوان » .

(بحارالانوار، ج 43، ص 193)

سلام و درود خدا بر تو ای رسول خدا و بر دخترت و مهمانت، همو که در جوار تو به خاک سپرده شده و مشیت خداوند چنین اقتضا کرده که پیش از همه، به تو بپیوندد . ای رسول خدا! صبرم از فراق دختر برگزیده ات کم و تحملم از سرور زنان جهانیان اندک شد، ما از خدا و به سوی خدا باز می گردیم .

هان امانت پس داده شد و گروی باز گردانده و زهرا از دست من رفت . پس اینک زمین و زمان در دیده ام تلخ و نارواست . ای پیامبر! اکنون اندوهم پیوسته و همیشگی و شبهایم بیدار و ناآرام . . . درد و شکایتم را با خدا بازگو می کنم و هم اینک دخترت به تو خبر خواهد داد که امتت دست به دست هم دادند تا حقش را غصب کنند و به او ظلم نمایند و دیگر لازم نیست از او بپرسی که چه شد زیرا حال نزار و رنجورش، خود بهترین گواه است و چه بسا غم و اندوهی که در درون سینه اش بود و نتوانست آن را بازگو کند، همین بس که خدا به دادش رسد و بین او و مردم داوری کند که او بهترین داوران است .

سلام و درود بر شما; سلام کسی که خداحافظی می کند نه یاوه گو است و نه از زیارتتان سیر می شود، پس اگر به خانه بازگردم و از این جا بروم بی گمان از روی ملالت نیست و اگر در این جا اقامت گزینم و بمانم، باز هم هیچ سوء ظنی به وعده های خداوند سبت به صابران ندارم . آه آه هان می بینم که صبر و بردباری - بر این مصیبت جانکاه - بهتر و زیباتر است . . . و اینک دخترت با گواهی خداوند، محرمانه به خاک سپرده می شود و حقوقش غصب می گردد و از میراثش که حق مسلم او است منع می شود، هرچند هنوز مدت زمانی از رحلت تو (ای پیامبر) نگذشته و هنوز یاد تو کهنه نگشته، پس ای رسول خدا شکایت را به خدا می برم و در اطاعت تو ای پیامبر بهترین تسلیت و آرامش دل برای ما است . درود و صلوات بی پایان خدا و رضوانش بر تو و دخترت باشد .

سپس این ابیات را سرود:

لکل اجتماع من خلیلین فرقة

و ان بقائی عندکم لقلیل

و ان افتقادی فاطما بعد احمد

دلیل علی ان لایدوم خلیل

سرانجام هر دو یار و یاوری باید از یکدیگر جدا شوند و همانا زیستن من با شما بسیار اندک بود و از این که پس از رسول الله، فاطمه از دستم رفت، بهترین دلیل است بر این که هرگز دو دوست و دو یار با هم تا ابد نخواهند ماند و بی گمان باید جدا شوند و فراق را تحمل کنند .

و بدینسان این برترین و پاک ترین انسان روی زمین، از این کواکب فاصله گرفت و به اعلی علیین پرواز کرد و با رحلتش بزرگ ترین نعمت الهی از دنیای ما گرفته شد .

این رویداد تلخ در شبی تار از غم و اندوه رخ داد و این اندوه سرمدی با تمام شب های تاریک زمان پیوند خورد تا پیوسته در ظلمت فراق زهرای اطهر به سر ببریم مگر آن که روزی احقاق حق شود و فرزند دلبندش مهدی موعود سلام الله علیه و عجل الله فرجه الشریف انتقام او را از ظالمین بگیرد و دنیا را از این ظلمت و تاریکی به سوی نور و رحمت سوق دهد و امیدواریم آن روز بس نزدیک باشد چرا که دیگر تاب و توان زیستن در این تاریکی های انباشته و پیچیده نداریم و بیش از این نمی توانیم ببینیم که قبر تنها یادگار رسول الله، پنهان است و ناپیدا .

خدایا ما هم همراه امیرالمؤمنین علیه السلام در این غم بزرگ به تو پناه می بریم و انتقام از ستم گران و ظالمان آن دوران و تمام دوران های پس از آن را فقط و فقط به فرمان تو و توسط امام مفترض الطاعه مان ارواحنا فداه از تو می خواهیم، باشد که اندکی غم های متراکم و انباشته شده هزار ساله کم شود و ظلمت در افق نور مهدوی پنهان گردد .

۲ ۴

فاطمیه، غفلت ها و حساسیت ها

علت بروز اختلاف در روز شهادت:

در مورد تعداد روزهایی که حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها پس از رحلت پدر بزرگوارشان در قید حیات بوده اند در میان کتابهای تاریخی اختلاف وجود دارد. بعضی از مورخین مثل یعقوبی این زمان را چهل روز و کسانی مثل عایشه، دختر ابی بکر، این مدت را شش ماه و گروهی دیگر هشت ماه ذکر کرده اند.

اما در میان این اقوال، آن قولی که برای ما قابل اعتنا است روایات رسیده از ناحیه ائمه هدی علیهم- السلام می باشد، به نقل مرحوم علامه مجلسی، مرحوم ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبین اینگونه اظهار نظر کرده: مدت زمان حیات فاطمه زهرا سلام الله علیها بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه وآله مورد اختلاف قرار گرفته است، به طوری که کمترین زمان ذکر شده در این رابطه 40 روز و بیشترین زمان هشت ماه می- باشد، اما آنچه نزد ما مسلم و مورد قبول است روایات رسیده از امام باقر علیه السلام است که حضرت می- فرماید: بدرستی که زمان رحلت صدیقه کبری سلام الله علیها سه ماه بعد از رحلت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله بود.

همچنین مرحوم طبری شیعی در کتاب دلایل الامامه به سلسله اسناد خود روایاتی از حضرت امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت می فرماید: حضرت صدیقه طاهره علیها السلام در ماه جمادی الاخر روز سه شنبه، سه روز از ماه گذشته در سال یازده هجری از دنیا رفتند.

این دو روایت مبنای مورد اتخاذ غالب علمای شیعه من جمله سید طاووس (ره) در کتاب شریف اقبال می- باشد.

اما دسته دوم دیگری از روایات صحیحه هم این مدت را 75 روز ذکر کرده اند از جمله این روایات، روایت مرحوم کلینی از امام صادق علیه السلام است که حضرت می فرماید: «بدرستی که توقف فاطمه علیه السلام در این دنیا پس از پدر گرامیش 75 روز بود.»

این دسته از روایات هم مبنای نظر برخی از علمای شیعه از جمله مرحوم کلینی گردیده. البته ممکن است دلیل اختلاف در این دو دسته از روایات صحیحه رایج نبودن نقطه گذاری بر کلمات در زمان صدور روایات باشد. توجه به شباهت «خمسه و سبعون» با «خمسه تسعون» موید این معنا است.

حساسیت ها:

به تازگی از سوی عده ای پرسش های نزدیک به این مضمون مطرح می شود که: بالاخره ایام فاطمیه چند روز است؟ مگر حضرت صدیقه سلام الله علیها یک روز شهادت بیشتر دارند. این فاطمیه اول و دوم چیست؟

گاهی اوقات اگر به احتمالات و پاسخ هایی که ممکن است پرسش های ما داشته باشند فکر کنیم و ثمره آنها را مورد ارزیابی قرار دهیم قبل از مطرح کردن آنها، از طرح این نوع پرسش ها منصرف می شویم. پرسش- هایی هم که درباره تعداد روزهای ایام فاطمیه و سوالاتی از این قبیل مطرح می شود، نیز جزء مواردی هستند که ثمره ای در پاسخ دادن به آنها حاصل نمی- شود.

حال فرض بفرمایید که با دلائل متقن اثبات شود که مثلاً فلان روز، سالروز شهادت حضرت فاطمه سلام- الله علیها می باشد، باز هم خللی در حرکت های فرهنگی مراکز دینی ایجاد نمی شود، زیرا زمینه به وجود آمدن روزهایی به عنوان ایام فاطمیه، به خاطر زنده نگهداشتن فرهنگ فاطمی بوده و مجالس گوناگون مذهبی هم به فراخور امکانات و شرایط مخصوص به خود بین این دو تاریخ معتبر که از روایات صحیحه استفاده می شود؛ عده ای روزهای ابتدایی نزدیک به شهادت اول را مثلاً پنج روز یا ده روز را به برگزاری مجالس وعظ و عزاداری می پردازند و عده ای هم با توجه به شرایط خاص خود ترجیح می دهند روزهای فاطمیه دوم را انتخاب کنند و برخی هم به زنده نگهداشتن هر دو روز می پردازند.

پس کسانی که به زنده نگهداشتن ایام فاطمیه اول و دوم می پردازند چنین دغدغه ای ندارند که مثلاً 20 روز برای حضرت عزاداری کنند یا کمتر یا بیشتر، بلکه هدف از تشکیل چنین مجالسی فهم و نشر فرهنگ فاطمی می باشد که این موضوع اختصاص به ایام فاطمیه اول یا دوم ندارد و ما باید به امید روزهایی تلاش کنیم که همه ایام ما «علوی»، «فاطمی»، «حسینی» شوند.

به دوستانی که چنین سوالاتی را مطرح می کنند (به انگیزه های گوناگون که ممکن است برخی مغرضانه باشد، کار نداریم.) عرض می کنیم، ما درصدد اثبات این نیستیم که ثابت کنیم این ایام شرعی هستند یا نیستند؟ و شایسته بود اگر قرار بود سوالی هم مطرح شود، این سوال را مطرح می کردیم که: ایا اقتدا و توسل به حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها از نظر شرع جایز است یا نه؟

که در ادامه سعی می کنیم پاسخ کوتاهی به این پرسش ارائه کنیم.

از آنجایی که مبنای عمل مسلمانان بر اساس معارف و دستورات قرآن و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جانشینان او از خاندانش می باشد، بنابراین قول، عمل و تقریر پیامبر و اهل بیت علیهم السلام، دلیل شرعی در اثبات جواز یک عمل می باشد. به عبارت دیگر یکی از راههای اثبات جواز عمل به یک کار می تواند عمل کردن یکی از معصومین علیهم السلام به آن باشد زیرا در منابع اسلامی عمل کردن به سیره و روش معصوم که از جانب خداوند منصوب شده است حجیت دارد.

به طوری که در مورد پیامبر گرامی اسلام در قرآن آمده که ایشان اسوه حسنه، برای بشریت هستند و لذا تمسک به سیره ایشان و جانشینانش روش حسن می- باشد.

در کتاب ریاحین الشریعه در مورد سیره حضرت امام باقر علیه السلام آمده که هرگاه تب بر حضرت غلبه می کرد، آب سرد بر خود می ریخت، و با صدای بلند به طوری که هرکس در خانه بود، صدای آن حضرت را می شنید، می فرمود: یا فاطمه بنت محمد (صلی الله علیه و آله).

علامه مجلسی در این رابطه فرموده است: شاید حضرت باقر علیه السلام در موقع تب، مادرش فاطمه سلام الله علیها را صدا می زده برای استشفاء که خداوند متعال به جهت این توسل او را شفا دهد. پس همانطور که مشهود است، اصل توسل به حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهراء سلام الله علیها از سوی امام معصوم امری پسندیده و شرعی بوده است.

و بهتر است به جای اینکه روی تعداد ایام فاطمیه بحث کنیم با تأسی به امام معصوم خود در دارالشفای فاطمه به درمان دردهای عقیدتی، عملی خود در زندگی فردی، اجتماعی بپردازیم و سعی در غنا بخشیدن به مجالس در جهت اهداف الهی آن حضرت باشیم.

از انس بن مالک نیز روایت شده روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با ما نماز صبح به جا آورد و پس از فراغت از نماز روی مبارکش را به سوی ما گردانید و فرمود: ای جماعت مسلمانان هرکس که آفتاب را از دست بدهد پس باید به ماه تمسک جوید و در فقدان ماه دست به دامان زهره شود و اگر زهره را نیابد به دو ستاره فرقدان پناه آورد. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سوال شد که یا رسول الله مقصود از آفتاب و ماه و زهره و فرقدان (دو ستاره نورافشان) چیست؟ فرمود: من آفتابم، علی ماه، فاطمه زهره، و دو ستاره، حسنین هستند؛ آنان با کتاب خدا دو دستاویز بشرند و هماره به هم پیوسته اند و هرگز از یکدیگر جدا نمی- شوند تا در کنار حوض کوثر به من ملحق شوند.

غفلت ها:

در زمانه ای واقع شده ایم که به عصر فضا، عصر اتم، عصر فن آوری اطلاعات، عصر جهانی شدن و عصر اندیشه ها مرسوم است. اما با همه این پیشرفت ها، نه تنها شاهد رشد انسان و کمالات انسانی نبوده ایم، بلکه شاهد بروز جهالت دومی هستیم، که به مراتب از دوران جهالت اول، انسان را بیشتر از اهداف بزرگ الهی دور ساخته است.

زمانی چنگیزها و آتیلاها برای ارضای مقاصد شیطانی و نفسانی خود به کمک اسب و شمشیر بر سر ملت های مظلوم حمله می کردند، امروز هم شارون ها و بوش ها با هواپیماهای جنگنده و هزاران بمب اتمی قصد دارند خود را به جهان تحمیل کنند. با این تفاوت که چنگیز وقتی به کشور متمدن و اسلامی ایران حمله کرد شعار نجات مردم ایران را از دست حاکمان وقت را بهانه حمله خود نکرد، اما امروز جانشینان چنگیز با بهانه آزادی، دفاع از حقوق بشر، خانه فلسطینی را بر سرش خراب می کنند، به بهانه نجات مردم عراق از دست صدام، منابع ملی و عرض و ناموس مسلمین را مورد تعرض قرار می دهند.

در این زمانه که حرفها زیبا و عملها زشت است به که پناه ببریم؟ به قوم مرحوم سهراب سپهری: «چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.»

پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله در مقاطع مختلف از جمله حدیثی که در پایان بخش قبل گذشت، ما را و تمام بشریت را برای همیشه تاریخ به تمسک جستن به قرآن و اهل بیت علیهم السلام رهنمون فرموده اند، مجالس اهل بیت علیهم السلام و همچنین مراسمی که در پاسداشت فداکاری بانوی دو عالم و تجلیل از ایشان در راه گشودن راه حق برای پیمودن حقیقت جویان، هرساله برگزار می شود نیز باید در جهت حرکت در مسیر قرآن، اهل بیت علیهم- السلام باشد که ثمره این مجالس هدایت مسلمین و پیدا کردن جایگاه آنها در تمامی مراحل زندگی اعم از زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی خواهد بود.

منابع و مآخذ:

1- در تهیه بخش اول این نوشتار از مطلب فاطمیه اول یا دوم؟ مندرج در ماهنامه مذهبی هیئت (پیش شماره ششم، جمادی الاول 1423، ص 2) استفاده شده است.

2- ریاحین الشریعه، ج 2، ص 119،.

3- فاطمه الزهرا، علامه امینی، با مقدمه، پاورقی و تعلیقات، محمد امینی نجفی، ص 168. (به نقل از ابواسحاق ثعلبی در عرائش).

۷ ۷

روضه /وا ابتاه!

لحظات آخر عمر پیغمبر بود. آمد مسجد مدینه؛ سلمان و علی زیر بغل های حضرت را گرفته بودند. روی پله ی اول منبر نشست. نگاهی به جمعیت مسلمانان انداخت؛ یکی یکی چهره ها را نگاه کرد و شورع کرد به صحبت کردن؛

مردم، بیست و سه سال پیغمبرتان بودم در سختی ها و مشکلات همراهتان بودم؛ بیستو سه سال کشید تا من را شناختید. خیلی از سختی ها را تحمل کردم؛ بعضی هاتان تا توانستید آزارم دادید. اما چیزی نگفتم؛ حالا دارم از بین شما می روم. پیغمبرتان بودم اما از شما چیزی نمی خواهم؛ هیچ توقعی از شما ندارم؛ فقط این که با بچه های من مهرابن باشید! مردم مدینه! دیدید که هر روز می رفتم سراغ دخترم فاطمه و حالش را می پرسیدم. مردم می دانید که فاطمه ریحانه ی بهشتی من است بچه های فاطمه بچه های من هستند.... من هیچ چیز را از شما نمی خواهم ((الا الموده ذی القربی)) مردم ذوی القربای من علی و فاطمه اند حسن نو حسین اند. کاری کنید شرمنده شان نشوید....

گریه کن های حسین! عزادارهای فاطمه ! شاید کسانی تو مجلس زیر لب می گفتند: ((باشد ! یا رسول الله جبران می کنیم! تلافی میکنیم...))

چه جوری جبران کردند؟! چه جور تلافی کردند؟ بگویم؟!

هنوز آب غسل پیغمبر خشک نشده بود، آمدند در خانه ی علی و فاطمه... اگر کسی از دور می دید شاید فکر می کرد که آمدند برای تسلیت... اما چرا هیزم آورند در خانه؟!

ها ! برای مستمع اهل گریه، لازم نیست روضه بخوانم....

یک وقت صدای فاطمه بلند شد؛

وا ابتاه! یا رسول الله!

...

این صدا در مدینه پیچید! یعنی مردم!

مگر پدرم سفارش ما را به شما نکرده بود؟!

این صدا یک معنای دیگری هم داشت! یعنی پدر جان! بیا ببین چطور دارند جبران می کنند؟!

بابا! یا رسول الله !

یاری ز مرگ می طلبم، غربتم ببین

امت پس از تو کرد عجب قدر دانی ام !

هر شب به یاد ماه رخت تا سحرگهان

هر اختری است شاهد اختر فشانی ام

این ناله را فاطمه پشت در داشت، زینیب هم در کربلا، کنار کشته ی برادر... یک وقت بلند شد رو به مدینه ایستاد، اشاره کرد به کشته ی برادر:

یا رسول الله ! هذا حسین مرّمل بالدماء مقطع الاعضا(1)

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست....

پی نوشت:

1 – لهوف، 106.

۷ ۵

غروب گل محمدی

فاطمه نخستین شهید راه ولایت است که به انگیزه بازخواهی فدک، نه فدک را مد نظر داشت که ولایت را... فاطمه با آن ناله های دردناکش، حق امام و ولی امرش را می خواست بازستاند و اگر نتوانست - که نمی توانست - باید حق را برملا سازد و مظلومیت علی را آشکار نماید و پرده از سقیفه پردازان بردارد ولی فریاد دختر معصوم پیامبر در قلب های تیره کارساز نبود، اما تاریخ، آن سخنرانی جاودانه را ثبت و ضبط کرد تا آیندگان بدانند.. بسنجند.. بفهمند.. و تصمیم بگیرند.

زهرا همو که خشمش خشم خداست، فریادش بی پاسخ ماند; نه، اشتباه نکنم، پاسخش را با سوزاندن در و شکستن پهلو دادند، آن سنگدلان جاهلی تبار.

و اکنون که حجت را بر همگان تمام کرد و نقش دفاع از ولایت را به خوبی ایفا نمود، با دلی شکسته و بدنی علیل به خانه باز می گردد; او شکایت را به خدا می برد و به پدرش، رسول خدا و چنین با خدایش راز و نیاز می کند که:

«پروردگارا; نیرو و قدرت از آن تو است و انتقام ظالمان را تو خواهی گرفت; پس به تو پناه می برم و از تو استمداد می جویم و به درگاهت روی می آورم که حق شویم را از این نااهلان بازستانی.»

زهرا مناجات می کرد و علی به او گوش می داد. شاید در دیدگان علی قطرات اشک گرد آمده بود که بر رخساره مبارکش سرازیر شود ولی خودداری می کرد تا زهرا بیش تر نرنجد; به هر حال باید زهرا را تسلی دهد و قلب شکسته اش را آرامش بخشد، به او فرمود:

«لا ویل لک بل الویل لشانئک، نهنهی عن وجدک یا ابنة الصفوة و بقیة النبوة فما امد لک افضل مما قطع عنک فاحتسبی لله ».

بدبختی برای تو نیست، برای دشمنانت است، اندوهت را برگیر و بر خویشتن سخت مگیر ای دخت برگزیده ترین انسان و ای بازمانده خاتم پیامبران. همانا آن چه خدا برای تو آماده ساخته برتر است از آن چه از تو گرفته شده، پس برای خدا بردبار باش و صبر را پیشه خود ساز.

و این سان سایه تبسمی آرام بر رخساره رنجور و بی رنگ فاطمه نقش بست چنان که تابش غروب، هنگام هجرت آفتاب در دریای تار شب بر افق آسمان. با صدایی ضعیف چونان همسه بلبلی بال شکسته در قفس تنهایی، در برابر تنها یار و یاورش، که اکنون غریبانه در خانه، زندانی شده است، پاسخ داد: «حسبی الله » خدا مرا بس است.

و این بود آغاز هجرت غریبانه زهرا، چرا که قلب، نالان.. سینه، تنگ.. زخم، ژرف.. بدن، رنجور.. پهلو، شکسته.. دیده، اشکبار و غربت در وطن، افزون بر بلا و رنج شده بود.

و چه سان سخت است و دردناک که ستمدیده ای، با بیان رسا و استدلال محکم و برهان روشن و حجت هویدا نتواند فریاد دلش را به دیگران برساند، نه به ظالمان و غاصبان حقش که به دوستان نادان و آنان که آماج فریب و نیرنگ صحنه سازان تراژدی سقیفه شده بودند و اینک که زور بر حق چیره شده بود، در پاسخ زهرا که به در خانه هایشان می رفت و آنان را به دفاع از امام زمانشان فرا می خواند می گفتند:

«اگر او زودتر به میدان آمده بود، چه کسی از علی برتر! ولی او در میان قهرمانان نبود! و قرعه به نام دیگری درآمد!»

اینان چگونه می اندیشیدند؟ و چه در سر می پروراندند؟ مگر تازه پیامبر از دنیا نرفته بود؟ و مگر علی مشغول کفن و دفن رسول خدا نبود؟ و مگر می شد بدن مبارک اشرف کائنات را بر زمین نگه دارد و از غسل و کفنش دست بردارد و به سوی چادر بنی ساعده بشتابد؟ و تازه اگر هم می رفت آیا می توانست از حق خود دفاع کند؟ و اگر دفاع می کرد آیا گوش شنوایی بود؟

این ها حقایقی بود که زهرا را رنج می داد; چنان رنجی که درد شکستن پهلو و سقط کردن محسنش در برابر آن کم رنگ می نمایاند.

آری! اگر آنان می خفتند و می آرمیدند، زهرا را آرامش نبود. چرا که اندوه را خوابی نیست. و اگر هم دیده هایش را برهم ی گذاشت خواب به دیدگانش ره نمی یافت، باید هم چنان در درد و رنج به سر برد تا قضای الهی برسد.

و اگر زهرا را رنج دردهای جسمانی بی تاب کرده بود، درد روان صدچندان، او را مضطرب و نالان می ساخت و چه دردناک تر از این که زبان در کام باشد و توان سخن گفتن نباشد. چه اندوهناک تر از این که حقش روشن و آشکار باشد و حق خواهی نیابد. چه شدیدتر و سهمگین تر از این که داد زند و دادخواهی نبیند؟!

و آیا می شود این بار سنگین را بر این قلب نازک اندوهبار بار کرد؟

و آیا زهرا - که یثربیان از فریاد سوزان و ناله دلش به تنگ آمده بودند و از علی می خواستند او را وادار کند که یا شب گریه کند و یا روز - در برابر آن همه ناملایمات جز صبر تلخ چه چاره دارد؟!

زهرا در حالی که چون شمعی سوزان آب می شد و آرام آرام به سوی ابدیت با کوله باری از شکوه، ولی با شکوه رهسپار می شد، گاهی به علی می نگریست و در رخساره مقدسش غم تنهایی می یافت و گاهی به کودکان معصومش - فرزندان رسول خدا - نگاه می کرد و یتیمی زودرس را در سیمای پاکشان مشاهده می کرد; آن ها را به خدا می سپرد که خدا آنان را بس بود، و چاره ای جز فراق جانکاه نداشت.

اینک دیگر بدن زهرا تاب تحمل آن همه رنج و اندوه را نداشت، و آن چنان ضعف بر او چیره شده بود که از درد نمی نالید; یا این که شاید دمی از روح بلند محمد در روان قدسی او تابیده بود که او را آرامش بخشد و یادآردش که: وعده دیدار نزدیک است.

و مگر نه پیامبر در واپسین لحظات عمر مبارکش به او روی کرد و گفت: از هجرت من نالان مباش که تو نخستین کسی باشی که به من بپیوندی! پس حال که ساعاتی چند به دیدار پدر باقی نمانده، جا ندارد که زهرا برنجد و برای علی - بیش از این - از ظلم روزگار گلایه کند! ولی شاید بیش تر به حال علی می گریست که پس از او سال های زیاد، باید غریب وار زندگی کند; همو که از صف آرایی تمام اعراب هراس ندارد و با ضربه های ذوالفقارش بینی یلان عرب را بر خاک می مالد و برق شمشیرش دل شیر ژیان را می لرزاند; امروزه برای نگهداری اسلام چاره ای جز سکوت ندارد. «فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی » او با این که میراث خود را در دست نااهلان می بیند باید صبر کند تو گویی که استخوان در گلویش گیر کرده است.

هان! وقت هجرت زهرا فرا رسیده و اینک گل زیبای نبوت پژمرده می شود. تمام مدت عمرش در این دنیای ستم و زور، هیجده سال است یعنی تازه فروغ جوانی تابیده و گل وجودش شکفته که باید رخت بربندد و غروب کند.

هیجده سال است که زهرا در باغ وجود انسانی، هم چون گلی خوشبو و مقدس که از نور سرمدی تابشی چون تابش محمد دارد، و از سرشت پاک جاودانه خاتمیت، روانش با عطر محمدی عجین شده است، چنین می زیسته و اکنون در عنفوان جوانی و در آغاز زندگانی، زندگی جاودانه را آغاز می کند و چون نفس مطمئنه ای به سوی پروردگارش با قلبی شکسته ولی آرام بازمی گردد، او از خدا راضی و خدا از او راضی است، به سوی او می رود تا در روز رستاخیز در برابر تمام کائنات، از دشمنانش انتقام بگیرد و دوستان و پیروانش را به سوی بهشت موعود فرا خواند.

«یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة، فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی ».

فرا رسیدن غروب گل محمدی را به پیشگاه فرزند داغدیده اش ولی الله الاعظم ارواحنا فداه و سیل پیروان درگاهش که در غم جانسوز آن حضرت دیده هایشان روان و قلوبشان نالان است، تسلیت عرض می کنیم و انتظار داریم هرچه زودتر آن منتقم حقیقی از پشت پرده غیبت بیرون آید و انتقام مادرش را از غاصبان و ستم گران باز گیرد. والسلام

۵ ۳
بسم الله الرحمن الرحیم

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ

بِأَبصـارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ

و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ *

و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَـلَمین ۞


--------------------------------------

السلام علیک یابقیه الله فی ارضه

باعرض سلام خدمت همه ی شیعیان امیرالمومنین مولاعلی علیه السلام ،دربلاگفادوتاوبلاگ داشتم امایکی ازآنهاحذف شدودیگری بخش زیادی ازپستهای آن حذف شد

آدرس وبلاگم دربلاگفا

montazeralmahdi313.blogfa.com

مینویسم برای مردی که چهارگوشه ی قلبش شکسته است.(مهدی جان مرا ببخش که در تمام زندگی‌ام مراقب دل همه بودم الا دل شما)

ـــــــ۞۞۞___۞۞۞
__۞____۞_۞____۞
__۞______۞_____۞
___۞__یا مهدی __۞
_____۞_______۞
_______۞___۞
__________۞


--------------------------------------

خداوندا:
از تو می خواهم

👈نه مثل مختار بعداز واقعه!

👈نه مثل حربن ریاحی میان واقعه!

👈و نه مثل توابین بعد از واقعه!

👈بلکه مثل عباس (ع) درتمام واقعه!

👈مثل مسلم پیشتاز واقعه!

در رکاب کسی باشیم که به انتظارش ایستاده ایم!

سخن بی تو مگرجای شنیدن دارد

نفسم بی تو مگرنای دمیدن دارد!

علت کوری یعقوب نبی(ع) معلوم است

شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد!

--------------------------------------
هرگونه کپی برداری بدون ذکرمنبع شرعاحرام است.

--------------------------------------


این وبلاگ برای رضایت مولایم مهدی (عج) تنظیم شده است امید است که مورد تایید آن حضرت واقع شود.

نذرصاحب الزمان (عج)

( تمامی ختم ها ازجمله ادعیه ،قرآن وزیارت از طرف مرحوم ذاکر (ره) وشهیدحاج محسن حسنی کارگر وآیت الله بهجت (ره) به محضر مولامهدی (عج) میباشد.)

اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب سلام الله علیها

بیمه ی اربابم مهــــــــــدی (عج)

1393/11/15

¸.•)´
(.•´
*´¨)
¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•` *(`'•.¸(`'•.¸ ¸.•'´) ¸.•'´)

التمـــــــــاس دعــــــــای فرج دارم

(¸.•'´(¸.•'´ `'•.¸)`' •.¸)•.¸)`' •.¸)
¸.•´•.¸)`' •.¸)
( `•.¸
`•.¸ )
¸.•)´
(.•
پیوندهای روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان