کرامات حضرت عباس(ع) - یا اباالفضل مسافران، مددی‏

حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای سید محمود حسنی طباطبائی بروجردی می‏نویسد: از راننده‏ ای شنیدم. او می‏گفت: یکی از شبها که از جاده هراز عازم شمال بودم هنگامی که اتوبوس را از گردنه‏ای بالا می‏بردم، ناخودآگاه خوابم برد.

وضع جاده، به این ترتیب بود که بعد از صعود بر بالای گردنه جاده شیب پیدا می‏کرد و درست مقابل سرازیری گردنه، دره‏ ی بسیار گودی وجود داشت که باید وسیله‏ ی نقلیه‏ ای که از بلندی سرازیر می‏شد، در انتهای سرازیری کاملا گردش به چپ کند و الا در دره سقوط می‏کرد. 

راننده‏ ی مزبور می‏گفت: من که به خواب رفته بودم، صدای «یا اباالفضل» مسافرین مرا از خواب بیدار کرد، تا چشم باز کردم دستی بزرگ را دیدم که گویا زیر اتوبوس رفت و اتوبوس را بلند کرد و پایین دره سالم بر زمین گذاشت!

وی قسم یاد می‏کرد که حتی شیشه ‏های اتوبوس هم در آن پایین دره سالم بودند! 

جمعیت، با سلام و صلوات از عنایات قمر بنی‏ هاشم علیه‏السلام استقبال کرده و هر یک با زبانی از حضرت تشکر می‏کرد. مسافرین با ماشینهای مختلف از آنجا به سوی مقصدشان حرکت کردند و ما پس از دو روز ماشین را با وسایل مختلف بالا آوردیم. 

 


منبع:کرامات باب الحوایج (زندگانی حضرت ابوالفضل العباس و سی و چهار کرامت و عنایت آن حضرت) ؛ سید بشیر حسینی ؛ نسیم حیات صفحه 80

۰ ۱

کرامات حضرت عباس(ع) - گستاخی و کیفرش

حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ محصل یزدی صاحب مجله ‏ی معارف جعفری فرمودند: چند نفر از مهریز یزد برای تقسیم ارث پدر پیش من آمدند یکی از این وراث که زن بود به برادرها گفت: حضرت عباسی، به همدیگر خیانت نکنید!

 

یکی از برادرها زبان به گستاخی گشود با کمال بی شرمی گفت: اگر حضرت اباالفضل العباس علیه‏السلام قدرت داشت دست خودش را حفظ می‏کرد! دیری نگذشت که این فرد گستاخ تصادف کرد و دست و پایش خرد شد و در نتیجه به وضع فلاکت باری افتاد و تمام زندگیش از بین رفت.

 

 

منبع:کرامات باب الحوایج (زندگانی حضرت ابوالفضل العباس و سی و چهار کرامت و عنایت آن حضرت) ؛ سید بشیر حسینی ؛ نسیم حیات صفحه 59

۱ ۱

کرامات حضرت عباس(ع) - تصادفی در آمریکا

جناب حجة الاسلام آقای سید محمد موسوی زنجانی در روز 14 ماه صفر المظفر سال 1413 هـ ق، به نقل از دو نفر جوان، گفت: 

شخصی به نام دکتر محمد...، که مدت سی سال است در آمریکا زندگی می‏کند، دو هفته پیش به تهران آمده گوسفندی را به نام حضرت ابوالفضل علیه‏السلام قربانی نمود و گوشت آن را بین شیعیان تقسیم کرد و مجددا به آمریکا برگشت. از دکتر پرسیدند: شما که این مدت طولانی در خارج بودید، چگونه به تهران آمدید و دست به این کار زدید و بعد هم عجولانه اقدام به بازگشت کردید؟! گفت: روزی در واشنگتن با ماشینم در حرکت بودم، یک دفعه متوجه شدم دختر بچه ‏ای به طرف ماشینم دوید.

 

 

با توجه کامل فریاد کشیدم یا حضرت ابوالفضل علیه‏السلام و ماشین با یک ترمز سرجایش میخکوب شد. پیش از اینکه از ماشین پیاده بشوم، همه‏ اش مضطرب و در فکر بودم و با خود می‏گفتم: وای، خانه خراب شدم! بیچاره شدم! زیرا قانون تصادفات در آمریکا بسیار سخت است ولی بعد که پایین آمدم و پای دختر بچه را، که زیر ماشین رفته بود، گرفته و کشیدم، بلند شد و دیدم هیچ صدمه ای ندیده است. اینجا بود که فهمیدم از برکت توجه حضرت ابوالفضل علیه‏السلام بوده که دختر بچه صحیح و سالم مانده است. لذا یک قربانی نذر کردم و چون در آمریکا کسی که قابلیت مصرف گوشت نذری را داشته باشد به نظرم نرسید، لذا به ایران آمدم و قربانی را به نام حضرت عباس علیه‏السلام ذبح کرده به دوستان و علاقمندان آن حضرت تقسیم و تقدیم نمودم و اینک نیز به آمریکا باز می‏گردم.

 

منبع:کرامات باب الحوایج (زندگانی حضرت ابوالفضل العباس و سی و چهار کرامت و عنایت آن حضرت) ؛ سید بشیر حسینی ؛ نسیم حیات صفحات 81 و 82

۰ ۱

کرامات حضرت عباس(ع) - در زیر تریلی از کمر دو نیم شد

جناب آقای حاج ابوالحسن شریفی از کرج مرقوم داشته ‏اند: حادثه‏ ای چند سال قبل در تهران رخ داده است که شرح آن را ذیلا می‏خوانید:

در تهران میدان قزوین، خیابان جمشید (که در آن زمان محل فساد بود) یک مغازه ‏ی مشروب فروشی وجود داشت که صاحب آن یک نفر ارمنی بود و آن مغازه پاتوق راننده‏ های تریلی (تریلر) و باری و غیره به شمار می‏رفت، مرد ارمنی، که صاحب مغازه بود روی  ارادتی که به حضرت اباالفضل العباس علیه‏السلام داشت عکسی که آن حضرت را سوار اسب نشان می‏داد، بالای سر خود نصب کرده بود و برای آن احترام خاصی قائل بود.

روزی سه نفر راننده تریلی وارد مغازه می‏شوند و از فرد ارمنی مشروب می‏خواهند. فروشنده سه لیوان شراب برایشان می‏ آورد. یکی از آنان یک لیوان دیگر درخواست می‏کند و فروشنده ارمنی از دادن لیوان اضافه خودداری می‏ ورزد، زیرا معتقد بود که نباید به هر راننده یک لیوان بیشتر مشروب داد، چون مستی به وجود آورده و مشکلاتی فراهم خواهد کرد، فرد راننده اظهار می‏دارد برای خودم نمی‏خواهم و وقتی لیوان شراب را می‏گیرد (نعوذ بالله) به روی عکس مبارک حضرت اباالفضل العباس علیه‏السلام می‏پاشد و اظهار می‏کند که: این هم سهم ایشان! 

 

شخص ارمنی، وقتی این جسارت فجیع را از راننده بی دین می ‏بیند خیلی ناراحت شده، آنان را از مغازه بیرون می‏کند و مغازه را تعطیل اعلام می‏نماید، سپس از شدت ناراحتی در داخل مغازه مشغول گریه می‏شود، آن سه نفر بعد از خارج شدن از مغازه، با یکدیگر مشاجره می‏کنند که چرا این عمل انجام شد؟ نهایتاً دو نفر از آنان با هم تصمیم می‏گیرند، که وقتی با تریلی‏ هایشان از شهر خارج شدند، در بیابان، راننده‏ای را که این جسارت را کرده بکشند و جسدش را در بیابان بیندازند.  این دو نفر از آن مرد خبیث جلوتر راه افتادند که با هم تصمیم لازم را بگیرند. وقتی که وارد خیابان قزوین شدند تا به طرف تریلی‏ های خود بروند، نفر سوم که همان فرد گستاخ باشد و از آنان عقب مانده بود وقتی خواست از جوی آب کنار خیابان بگذرد، پایش به جدول کنار خیابان برخورد کرد و با صورت به وسط خیابان افتاد. در همین حال یک تریلی آهن کش که با بار آهن در حال عبور بود از روی این شخص گذشت و او را از کمر دو نیم ساخت، مردم جمع شدند و راننده تریلی هم توقف کرد.

پلیس نیز سر رسید و به زودی جمعیتی انبوه گرد آمدند آن دو راننده‏ ی دیگر، که فاصله ‏ای از آن جمعیت داشتند، وقتی متوجه این حادثه شدند جلو آمدند و شرح ماجرا را به پلیس گفتند و افزودند که تصمیم داشته‏اند به علت جسارتی که وی به حضرت اباالفضل العباس علیه‏السلام نموده بود او را بکشند که حضرت عباس علیه السلام زحمت آنها را کم کرد. وقتی پلیس این مطلب را از آنان شنید، برای روشن شدن قضیه همراه آن دو نفر و جمعی دیگر به خیابان جمشید، که محل شراب فروشی بود، رفتند، دیدند مغازه تعطیل است درب مغازه را زدند صاحب مغازه که همان ارمنی بود در را باز کرد پلیس و همراهان وارد شدند، دیدند مرد ارمنی مشغول گریه می‏باشد، وقتی چشمش به راننده ‏ها افتاد از آن دو نفر پرسید: آن مرد کافر چه شد؟! وقتی آنان گفتند که وی به جزای خود رسیده به جهنم وارد شده است، مشاهده کردند که ارمنی صاحب مغازه مشغول شکرگذاری به درگاه خداوند متعال شد و عکس حضرت را نشان داد که هنوز خشک نشده بود. پلیس هم صورت جلسه ‏ای تهیه کرد و راننده‏ ها را مرخص نمود و گفت: بقیه مسؤلیت با خودم که جواب گوی قانون خواهم بود. وقتی ماجرا را به اداره گزارش کرد، خود او مورد تشویق هم قرار گرفت و هیچ گونه مسئولیتی متوجهش نگردید.

 

 

منبع:کرامات باب الحوایج (زندگانی حضرت ابوالفضل العباس و سی و چهار کرامت و عنایت آن حضرت) ؛ سید بشیر حسینی ؛ نسیم حیات صفحات59  تا 62

۰ ۱

کرامات حضرت عباس(ع) - ماشین، بدون اینکه فرمان در اختیار من باشد حرکت می‏کرد

این جانب سید صادق شفائی زاده، تابستان 1372 ش به اتفاق فرزندم سید جعفر و یکی از همشیره زادگان و نیز یکی از دوستان، در صدد برآمدیم با ماشین سواری اخوالزوجه از قم برای پابوسی حضرت ثامن الحجج علیه آلاف التحیة و الثناء به مشهد مقدس مشرف شویم عصر جمعه تقریبا یکی دو ساعت به غروب، حرکت کردیم. بعد از باجه‏ ی اخذ عوارض قم به برادر خانمم گفتم: از آنجا که رانندگی در اتوبان آسان است و من هم رانندگیم بسیار ضعیف است، خوب است طول اتوبان را بنده رانندگی کنم.  ایشان هم قبول کرد و از همانجا بنده مشغول رانندگی شدم. حدود پنج کیلومتر که رفتیم، مقابل قبرستان بهشت معصومه علیهاالسلام لاستیک سمت راست چرخ عقب ترکید. بنده هم که ناشی بودم و رانندگیم  بسیار ضعیف بود، دست و پای خود را گم کردم و پایم را با فشار هر چه تمام‏ تر روی پدال ترمز کوبیدم! در صورتی که در آن حالت اصلا نباید ترمز کرد. لهذا کنترل ماشین کاملا از دستم خارج شد و ماشین بی اختیار به طرف نرده ‏های وسط اتوبان رفت من که بسیار ترسیده بودم 3 بار با صدای بلند فریاد زدم: «یا اباالفضل (علیه‏السلام)» همراهانم نیز هر کدام به سهم خود ذکری را مشغول شدند.

 

 

در پی این ماجرا، ماشین بدون آنکه فرمان در اختیار من باشد حرکت می‏کرد، ناگهان پس از گردش کامل رو به قم چرخید و از حرکت باز ایستاد!  نکته‏ ی قابل توجه این است که آن روزها اجازه داده بودند ماشینهای سنگین و تریلی و کامیون در اتوبان رفت و آمد داشته باشد و همه می‏دانند که عصرهای جمعه معمولا در اتوبان قم - تهران مخصوصا اوایل قم، جاده بسیار شلوغ و پر رفت و آمد است. اما از آنجا که دست به دامان حضرت ابوالفضل علیه‏السلام زده بودیم، در آن لحظه هیچ‏گونه وسیله‏ ی نقلیه ‏ای پشت سر ما نبود، زیرا اگر وسیله ‏ای بود حتما تصادف هولناکی رخ می‏داد به مجرد پیاده شدن از ماشین نیز، دیدم کامیونهای سنگین از کنار ما رد شدند و جاده مجددا شلوغ شد. خلاصه اعتقاد بنده این است که سالم ماندن ما و ماشین، در آن وضعیت حساس جز لطف خدا و کرامتی حضرت ابوالفضل قمر منیر بنی‏ هاشم علیه‏السلام نمی‏توانست باشد.

 

 

منبع:کرامات باب الحوایج (زندگانی حضرت ابوالفضل العباس و سی و چهار کرامت و عنایت آن حضرت) ؛ سید بشیر حسینی ؛ نسیم حیات صفحات 82 و 83

۱ ۲

کرامات حضرت عباس(ع) - ای اباالفضل مسلمانها به دادم برس

حجة الاسلام و المسلمین آقای شیخ عبدالرحمان بخشایشی در تاریخ 24 ذی‏القعده 1414 از مرحوم آیت الله آقای حاج سید جعفر شاهرودی نقل کرد که ایشان فرمودند: 

شخصی مسیحی نزد من آمد تا مسلمان بشود علت مسلمان شدن را از ایشان جویا شدم گفت: ماشین تریلی داشتم که در گردنه‏ ی اسد آباد همدان در معرض سقوط به دره قرار گرفت در حالی که شب بود و سرمای زمستان هم همه جا را فرا گرفته بود اسم مبارک حضرت اباالفضل علیه‏السلام را در مجالس مسلمانان شنیده بودم. با مشاهده‏ ی این صحنه یک دفعه گفتم: یا اباالفضل مسلمانها به دادم برس! مثل اینکه کسی فرمان را از دستم گرفت و نجات پیدا کردم ماشین به سنگ بزرگی خورد و توقف کرد.

 

 

پس از توقف ماشین به سطح جاده آمدم دیدم کسی در جاده نیست ولی نور چراغی از دره پیداست به سراغ آن نور رفتم، دیدم قهوه خانه آماده غذا و چای مهیا است ولی صاحبش نیست گفتم: من گرسنه هستم و ناچار باید غذا بخورم خسته و گرسنه شروع به غذا خوردن کردم دیدم کسی نیامد، گرفتم خوابیدم صبح بیدار شدم دیدم باز کسی نیامد که پول غذا و چای را بدهم. گفتم بروم به ماشین نگاه کنم و برگردم پس از آنکه به سراغ ماشین رفته و برگشتم دیدم نه قهوه خانه ‏ای در کار است و نه قهوه‏ چی‏ ایی! اینجا بود که متوجه شدم این هم از عنایات حضرت اباالفضل العباس علیه‏السلام بوده است لذا آمده‏ ام مسلمان بشوم و مسلمان شد.

 

 

منبع:کرامات باب الحوایج (زندگانی حضرت ابوالفضل العباس و سی و چهار کرامت و عنایت آن حضرت) ؛ سید بشیر حسینی ؛ نسیم حیات صفحات62  و 63

۷ ۲

کرامات حضرت عباس(ع) - درب ماشین به خودی خود باز شد

جناب آقای حاج مهدی اخروی، که از بازاریان محترم و معتمد شهرستان خوی می‏باشد و الحمدلله فعلا در حال حیات است نقل می‏کند.

قبل از احداث جاده ‏ی جدید، روزی از شهرستان ارومیه می ‏آمدیم، بالای گردنه قوشچی به عده ‏ای از همشهریان خود برخورد کردیم که سخت وحشت زده بودند، در میان آنها یک نفر از آقایان محترم ریاضی بود تا مرا دید آمد و دستم را گرفته و گفت: آقای اخروی، بیا کرامت حضرت ابوالفضل علیه‏السلام را به تو نشان بدهم و افزود: اتوبوس ما از سر گردنه به طرف دره اقلاً پانصد متری چپ و سرنگون شد، تمامی مسافرین یک دفعه به صدای بلند گفتند: یا اباالفضل علیه‏السلام آنگاه درب ماشین به خودی خود باز شد و مانند ستونی محکم به زمین چسبید. همین امر، اتوبوس را نگه داشت و ما به سلامت از آن خارج شدیم. 

 


 

منبع:کرامات باب الحوایج (زندگانی حضرت ابوالفضل العباس و سی و چهار کرامت و عنایت آن حضرت) ؛ سید بشیر حسینی ؛ نسیم حیات صفحه 84

۳ ۳

کرامات حضرت عباس(ع) - با توسل به سقای کربلا صاحب ماشین شدم

۱ ۲

کرامات حضرت عباس(ع) - ماشین مسروق پیدا شد

۰ ۱

کرامات حضرت عباس(ع) - کیفر راننده‏ ی گستاخ

۰ ۱

کرامات حضرت عباس(ع) - آقایی بین دو ماشین پیدا شد

۰ ۱

کرامات حضرت عباس(ع) - راننده ارمنی مسلمان شد

۰ ۲

کرامات حضرت عباس(ع) - حضرت عباس گفت: ماشین را بگذار دنده عقب

۱ ۲

کرامات حضرت عباس(ع) - احمد هارتن

۲ ۲

کرامات حضرت عباس(ع) - از عنایت حضرت ابوالفضل نماز خوان شد

۳ ۴

کرامات حضرت عباس(ع) - ماشینم سوخت، اسمم را اباالفضل گذاشتند

۱۰ ۵

کرامات حضرت عباس(ع) - راننده، مسجدی به نام حضرت ابوالفضل ساخت

۱ ۲

کرامات حضرت عباس(ع) - یا حضرت عباس

۰ ۲

کرامات حضرت عباس(ع) - تصادف و شفا

۰ ۲

کرامات حضرت عباس(ع) - نجات راننده‏ ی مسیحی

۰ ۲
بسم الله الرحمن الرحیم

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ

بِأَبصـارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ

و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ *

و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَـلَمین ۞


--------------------------------------

السلام علیک یابقیه الله فی ارضه

باعرض سلام خدمت همه ی شیعیان امیرالمومنین مولاعلی علیه السلام ،دربلاگفادوتاوبلاگ داشتم امایکی ازآنهاحذف شدودیگری بخش زیادی ازپستهای آن حذف شد

آدرس وبلاگم دربلاگفا

montazeralmahdi313.blogfa.com

مینویسم برای مردی که چهارگوشه ی قلبش شکسته است.(مهدی جان مرا ببخش که در تمام زندگی‌ام مراقب دل همه بودم الا دل شما)

ـــــــ۞۞۞___۞۞۞
__۞____۞_۞____۞
__۞______۞_____۞
___۞__یا مهدی __۞
_____۞_______۞
_______۞___۞
__________۞


--------------------------------------

خداوندا:
از تو می خواهم

👈نه مثل مختار بعداز واقعه!

👈نه مثل حربن ریاحی میان واقعه!

👈و نه مثل توابین بعد از واقعه!

👈بلکه مثل عباس (ع) درتمام واقعه!

👈مثل مسلم پیشتاز واقعه!

در رکاب کسی باشیم که به انتظارش ایستاده ایم!

سخنم بی تو مگرجای شنیدن دارد

نفسم بی تو مگرنای دمیدن دارد!

علت کوری یعقوب نبی(ع) معلوم است

شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد!

--------------------------------------
هرگونه کپی برداری بدون ذکرمنبع شرعاحرام است.

--------------------------------------


این وبلاگ برای رضایت مولایم مهدی (عج) تنظیم شده است امید است که مورد تایید آن حضرت واقع شود.

نذرصاحب الزمان (عج)

اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب سلام الله علیها

بیمه ی اربابم مهــــــــــدی (عج)

1393/11/15

¸.•)´
(.•´
*´¨)
¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•` *(`'•.¸(`'•.¸ ¸.•'´) ¸.•'´)

التمـــــــــاس دعــــــــای فرج دارم

(¸.•'´(¸.•'´ `'•.¸)`' •.¸)•.¸)`' •.¸)
¸.•´•.¸)`' •.¸)
( `•.¸
`•.¸ )
¸.•)´
(.•
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان