کنار چای خود امشب نبات می خواهم
قلم به دست گرفتم دوات می خواهم

امان نمی دهد این اشک گفت و گوی مرا
میان گریه کمی هم ثبات می خواهم

سپاه خواسته هایم مرا زمین زده است
از این هوا و هوس ها نجات می خواهم

ملامتِ من درمانده در مرامت نیست
بگیر دست مرا، التفات می خواهم

امان برای شب دفن خویش می خواهم
ضمان برای عبور از صراط می خواهم

کریم بودن تو پر توقع ام کرده
حضور قلب میان صلاة می خواهم

به راه آمدنم معجزه نمی خواهد
نظاره ای عوضِ معجزات می خواهم

شبیه صحن عتیقت بساز قلب مرا
برای صحن دلم انبساط می خواهم

کنار آب خوری های صحن گوهرشاد
شرابِ کوثر و آب حیات می خواهم

من از تو غیر خودت را دگر نمی خواهم
مجاور تو شدن از دعات می خواهم

دخیل پنجره فولاد می نشینم باز
برای کرب و بلایم برات می خواهم

ببین که نذر ابالفضل کرده ام امشب
دو جمله روضه کنار فرات می خواهم

بخوان ز قول عقیله تو روضه ی گودال
که اشک و ندبه بر آن خاطرات می خواهم

سنان کنار حسین آمد و به خولی گفت:
ز "باقیاتِ تنش" "صالحات" می خواهم

به روز دفن مرا هم کسی کفن نکند
حصیر پاره ای از یک دهات می خواهم

شاعر : محمد جواد شیرازی