پنجشنبه ۱۵ بهمن ۹۴
اما الفصاحة فهو (علی علیه السلام) امام الفصحاء و سید البلغاء و عن کلامه قیل دون کلام الخالق و فوق کلام المخلوقین.
(ابن ابی الحدید)
نطق آدمی از نظر علم منطق فصل ممیز انسان از حیوانات دیگر است که خداوند بحکمت بالغه خویش آنرا وسیله امتیاز او قرار داده است چنانکه فرماید: خلق الانسان علمه البیان [1] .
گوهر نفس که حقیقت آدمی است با سخنوری تجلی کند و بقول سعدی:
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
و به همین جهت خود امام فرماید: المرء مخبوء تحت لسانه. یعنی مرد در زیر زبانش نهفته است، و هر قدر شیوائی و رسائی سخن بیشتر باشد تأثیرش در شنونده بطور مطلوب خواهد بود.
در دوران جاهلیت مقارن ظهور اسلام در عربستان فصحائی مانند امرء القیس و غیره که اشعار سحر انگیز میسرودند وجود داشتند ولی فصاحت کلام علی علیه السلام همه فصحای عرب را بتحیر و تعجب وا داشت و بالاتفاق در برابر کلام او درمانده شده و او را امیر سخن نامیدند.
ابن ابی الحدید گوید او پیشوای فصحاء و استاد بلغاء است و در شأن کلامش گفتهاند از سخن خدا فروتر و از سخن مردمان فراتر است و تمام فصحاء فن خطابه و سخنوری را از سخنان و خطب او آموختهاند و اضافه میکند که برای اثبات درجهاعلای فصاحت و بلاغت او همین نهج البلاغه که من بشرحش اقدام مینمایم کافی است که هیچ یک از فصحای صحابه یک عشر آن حتی نصف عشر آن را نمیتوانند تدوین کنند [2] .
باز در جای دیگر درباره فصاحت و بلاغت کلام علی علیه السلام گوید:
عجبا کسی در مکه متولد شود و در همان شهر بزرگ گردد و بدون تماس و ملاقات با حکیم و دانشمند و ادیبی بقدری در سخنوری مهارت داشته باشد که گوئی عالم الفاظ تسخیر شده اوست و هر چه را اراده کند بفصیحترین وجهی بیان میکند.
علامه فقید سید هبة الدین شهرستانی در کتاب (ما هو نهج البلاغة؟ ) که تحت عنوان نهج البلاغه چیست؟ بفارسی ترجمه شده چنین مینویسد:
شخصی از یک دانشمند مسیحی بنام (امین نخله) خواست که چند کلمه از سخنان علی علیه السلام را برگزیند تا وی در کتابی گرد آورده و منتشر سازد دانشمند مزبور در پاسخ وی چنین نوشت:
از من خواستهای که صد کلمه از گفتار بلیغترین نژاد عرب (ابو الحسن) را انتخاب کنم تا تو آنرا در کتابی منتشر سازی، من اکنون دسترس بکتابهائی که چنین نظری را تأمین کند ندارم مگر کتابهائی چند که از جمله نهج البلاغه است.
با مسرت تمام این کتاب با عظمت را ورق زدم بخدا نمیدانم چگونه از میان صدها کلمات علی علیه السلام فقط صد کلمه را انتخاب کنم بلکه بالاتر بگویم نمیدانم چگونه کلمهای را از کلمه دیگر جدا سازم این کار درست باین میماند که دانه یاقوتی را از کنار دانه دیگر بر دارم! سر انجام من این کار را کردم و در حالیکه دستم یاقوتهای درخشنده را پس و پیش میکرد دیدگانم از تابش نور آنها خیره میگشت!
باور کردنی نیست که بگویم بواسطه تحیر و سرگردانی با چه سختی کلمهای را از این معدن بلاغت بیرون آوردم بنا بر این نو این صد کلمه را از من بگیر و بیاد داشته باش که این صد کلمه پرتوهائی از نور بلاغت و غنچههائی از شکوفهفصاحت است! آری نعمتهائی که خداوند متعال از راه سخنان علی علیه السلام بر ادبیات عرب و جامعه عرب ارزانی داشته خیلی بیش از این صد کلمه است [3] .
همچنین شهرستانی در کتاب دیگر مینویسد: از سخنان مستر گرنیکوی انگلیسی استاد ادبیات عرب در دانشکده علی گره هندوستان که در محضر استادان سخن و ادبائی که در مجلس او حاضر بود و از اعجاز قرآن از او پرسیدند اینست که در پاسخ آنان گفت: قرآن را برادر کوچکی است که نهج البلاغه نام دارد آیا برای کسی امکان دارد که مانند این برادر کوچک را بیاورد تا ما را مجال بحث از برادر بزرگ (قرآن کریم) و امکان آوردن نظیر آن باشد [4] ؟
علی علیه السلام در گفتار خود پایبند قواعد فصاحت و بلاغت نبود بلکه سخن او خود بخود شیرین و گیرا است و قواعد فصاحت را باید از سخنان وی استخراج نمود نه اینکه سخن او را با قواعد فصاحت سنجید.
سخنان علی علیه السلام با شور و حرارت مخصوص، حقیقت و واقعیت را بیان میکند اجزاء سخنان او همه متناسب و بهم پیوسته است و جمال صورت و کمال معنی بهم مرتبطند، استدلالات آن محکم و منطقش با نفوذ و مؤثر است.
معاویه گفت راه فصاحت و بلاغت را در قریش کسی غیر از علی نگشود و قانون سخن را غیر از او کسی تعلیم نکرد. ادبای نامی عرب اقرار کردهاند که آیین دادرسی و فرمان نویسی از خطبههای او بدست آمده است.
لازمه بلاغت قوت فکر وجودت ذهن است که مرد سخنور بتواند فورا دقایق معانی را در مخزن حافظه خود حاضر کند، این قوت فکر و کثرت ذکاء در علی علیه السلام بحد اعلا وجود داشت و وقتی متوجه بغرنجترین مطلبی میشد تمام زوایای تاریک آنرا از فروغ اندیشه خود روشن میساخت.
کلام علی علیه السلام بطوری است که ارتباط منطقی بین جملههای آن برقرار است هر مطلبی که بخاطر آنحضرت خطور میکرد فورا به بهترین وجهی در قالب کلماتشیوا بر زبانش جاری میشد و روی کاغذ نقش میبست بدون اینکه در گفتن و بوجود آوردن آن بخود زحمتی بدهد.
علی علیه السلام در تعبیه کلام و فن سخنوری کار را باعجاز رسانید و همه را متعجب نمود، بنا بنقل ابن شهر آشوب عدهای از اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله در مسجد نشسته و مشغول گفتگو در مورد مسائل علمی و ادبی بودند، در این ضمن گفته شد که حرف الف در اغلب کلمات داخل شده و کمتر کلامی گفته میشود که در آن حرف الف نباشد. علی علیه السلام که در آنجا حاضر بود چون سخن آنها را شنید بپا خاست و فی البدیهه خطبه غرائی خواند که در حدود هفتصد کلمه بود بدون اینکه در کلمات آن حرف الفی وجود داشته باشد، همچنین خطبه دیگری دارد که در کلمات آن حرف نقطه داری وجود ندارد و چنین شروع میشود ـ الحمد لله الملک المحمود المالک الودود و مصور کل مولود.... که برای پرهیز از اطاله کلام از نوشتن خطبههای مزبور خود داری گردید.
کسی از حضرتش پرسید امر واجب چیست و واجبتر از آن کدام است، و امر عجیب چیست و عجیبتر کدام است، و چه چیزی سخت و مشکل و چه چیزی سختتر است، و چه نزدیک و چه نزدیکتر است؟ علی علیه السلام فورا پاسخ او را منظوما چنین فرمود:
وجب علی الناس ان یتوبوا
لکن ترک الذنوب اوجب
و الدهر فی صرفه عجیب
و غفلة الناس فیه اعجب
و الصبر فی النائبات صعب
لکن فوت الثواب اصعب
و کل ما یرتجی قریب
و الموت من کل ذاک اقرب [5] .
البته واضح و روشن است کسی که بداهة چنین پاسخی گوید و یا فوری و بیسابقه خطبه بی نقطه و یا خطبه هفتصد کلمهای ایراد کند که یک حرف الف در کلمات آن نباشد چه نفوذی در فصاحت و بلاغت و چه تسلطی بر ادبیات عرب خواهد داشت و ما تیمنا و تبرکا در خاتمه کتاب بشمهای از سخنان گهربار آنحضرت ضمن ترجمه آنها اشاره خواهیم نمود.
پی نوشت ها:
[1] سوره الرحمن آیه. 3.
[2] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 1 ص. 12.
[3] نهج البلاغه چیست ص 28.
[4] نهج البلاغه چیست ص. 6.
[5] بر مردم واجب است که (از گناهان) توبه کنند، ولی ترک گناه از آن واجبتر است. روزگار در گردش خود عجیب است، و غفلت و بیخبری مردم در روزگار عجیبتر است. شکیبائی در برابر حوادث و ناملائمات مشکل است، ولی پاداش (صبر) را از دست دادن از آن مشکلتر است. و هر چه را که بدان امید میرود نزدیک است که برسد، ولی مرگ از همه آنها نزدیکتر است. (از دیوان منسوب بآنحضرت).