چهارشنبه ۲۷ آبان ۹۴
حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای سید جعفر طباطبائی شند آبادی فرمودند:
در ماه مبارک رمضان سال 72 شمسی، در یکی از قرای جاده قزوین - رشت، که به
گردنه ی کوهین معروف است، مشغول تبلیغ بودم یکی از اهالی آنجا، به نام حاج
تقی غفوری، نقل کردند: در اواخر سلطنت پهلوی (که وسایل حمل و نقل بین
شهرها، منحصر به ارابه بود که به اسب می بستند) از شهرستان ابهر به زنجان
گندم بار کردیم و از آنجا مأمورین ما را به شهرستان میانه فرستادند. وقتی
که در بین راه به کوه رسیدیم، دیدیم که در آنجا کوه به صورت دماغه جلو آمده
و به لب رودخانه رسیده است. به طوری که جاده باریک شده بود که امکان عبور
با وسیله مشکل بود. فکر کردیم که به چه نحو باید عبور کنیم؟ یکی از رفقا
گفت: گونیها را با ماسه پر کنید بچینیم به طرف رودخانه، تا چرخ ارابه روی
گونیها قرار گیرد و عبور آسان گردد. پیشنهاد او را اجرا کرده و در حالی که
جلوی هر کدام از ارابه ها پرچمی به نام قمر بنی هاشم علیهالسلام نصب کرده
بودیم ارابه ها را حرکت دادیم. در حین عبور، ناگهان یکی از رفقا گفت: آن
سوار را که در سینه ی کوه به ما نگاه میکند میبینید؟ همگی گفتند: آری!
جوان زیبایی سوار بر اسب سفید دیده میشد که گویا یک سکویی در کوه بود و
او در آنجا مستقر شده بود وقتی آن چند ارابه را با موفقیت عبور دادیم و
وارد جاده شدیم، دیدیم جوان بزرگوار از نظر غائب شد. معلوم گشت که صاحب
پرچم، حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام ناظر عبور ما بوده است.
منبع:کرامات باب الحوایج (زندگانی حضرت ابوالفضل العباس و سی و چهار کرامت
و عنایت آن حضرت) ؛ سید بشیر حسینی ؛ نسیم حیات صفحات78 و 79