شنبه ۲۳ آبان ۹۴
روزی میهمانی برای امیرالمؤمنین (ع) رسید. آن حضرت به خانه آمده و فرمود:
ای فاطمه، آیا طعامی برای میهمان خدمت شما می باشد؟ عرض کرد: فقط قرض نانی
موجود است که آن هم سهم دخترم زینب می باشد. زینب (س) بیدار بود، عرض کرد:
ای مادر، نان مرا برای میهمان ببرید، من صبر می کنم. طفلی که در آن وقت، که
چهار یا پنج سال بیشتر نداشته این جود و کرم او باشد، دیگر چگونه کسی می
تواند به عظمت آن بانوی عظمی پی ببرد؟
زنی که هستی خود را در راه خدا بذل بنماید، و فرزندان از جان عزیزتر خود
را در راه خداوند متعال انفاق بنماید و از آنها بگذرد بایستی در نهایت جود
بوده باشد.[1] .
پی نوشتها :
[1] ریاحین الشریعة، ج 3 ص 64.
منبع : دویست داستان از فضایل، مصایب و کرامات حضرت زینب ؛ عباس عزیزی