جمعه ۲۲ آبان ۹۴
یحیی مازنی روایت کرده است:
«مدتها در مدینه در خدمت حضرت علی (ع) به سر بردم و خانه ام نزدیک خانه
زینب (س) دختر امیرالمؤمنین (ع) بود. به خدا سوگند هیچ گاه چشمم به او
نیفتاده صدایی از او به گوشم نرسید. به هنگامی که می خواست به زیارت جد
بزرگوارش رسول خدا (ص) برود، شبانه از خانه بیرون می رفت، در حالی که حسن
(ع) در سمت راست او و حسین (ع) در سمت چپ او و امیرالمؤمنین (ع) پیش رویش
راه می رفتند.
هنگامی که به قبر شریف رسول خدا (ص) نزدیک می شد، حضرت علی (ع) جلو می رفت
و نور چراغ را کم می کرد. یک بار امام حسن (ع) از پدر بزرگوارش درباره این
کار سؤال کرد، حضرت فرمود: می ترسم کسی به خواهرت زینب نگاه کند.»[1] .
پی نوشتها :
[1] فاطمه زهرا(س) شادمانی دل پیامبر، ص 862.
منبع : دویست داستان از فضایل، مصایب و کرامات حضرت زینب ؛ عباس عزیزی