و اینک،
وقتی در آینه به خود نگاه میکنم،
میبینم فاصلههاییست میان من و هر آنچه که بودم،
میان من و هر آنچه که شاید باید میبودم.
این فاصلهها،
بیصدا و بیوزناند،
اما سنگینتر از هر زنجیری.
با این حال،
میدانم که این شکافها
راهی هستند به سوی چیزی بزرگتر،
چیزی که هنوز نامش را نمیدانم،
اما حس میکنم
در آن سوی این فاصلهها،
شعلهای آرام
پایان مرا روشن میکند.