گاهی دل نه گریه میخواهد، نه حرف...
فقط یک حضور،
نه برای گفتوگو،
که فقط باشد... در همان دوردست،
همانجا که خیال نمیرسد،
اما قلب بیدلیل برایش میتپد.
اما حالا،
نه تپشی هست،
نه شوقی،
نه دلی که بخواهد بهخاطر کسی خودش را به تنگ بیاورد.
همهچیز آرام است،
آرامتر از آنکه امیدی بماند،
و این سکوت…
همین سکوت است که گاهی ترسناکتر از هر فریادیست.
