طلوعی برای آمدنت

در سکوتی که از طلوع خورشید آغاز می‌شود،

دلم هنوز برای آمدنت می‌تپد.

تمام این روزها و شب‌ها،

شمرده‌ام لب پنجره‌ای از دعا و اشتیاق،

که شاید صدای قدم‌هایت را از دور بشنوم.

نامت در عمق دلم پنهان است،

امیدی که بی‌هیچ غبار، بی‌هیچ زخم، در من مانده…

نه از یاد رفته، نه فراموش شده،

بلکه با هر نفس، جان گرفته و زنده‌تر شده

و من، بی‌آن‌که بدانم کی،

هنوز چشم به راه‌ات مانده‌ام،

رو به طلوعی که بوی آمدنت را دارد،

در دلِ لحظه‌هایی که هنوز نیامده‌ای،

اما همیشه، در آن‌ها نفس کشیده‌ای

.

۰ ۱
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
بسم الله الرحمن الرحیم

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ

بِأَبصـارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ

و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ

و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَـلَمین ۞

-------------------------
به امید گوشه چشمی از جانب حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه

اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب سلام الله علیها

1393/11/15
---------------------------
هرگونه کپی برداری بدون ذکرمنبع شرعاحرام است.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان