گرفته بوی تو را خلوت خزانی من

کجایی ای گل شب بوی بی نشانی من؟


غزل برای تو سر می بُرم، عزیزترین!

اگر شبانه بیایی به میهمانی من


چنین که بوی تنت در رواق ها جاری است

چگونه گل نکند بغض جمکرانی من؟


عجب حکایت تلخی است نا امید شدن

شما کجا و من و چادر شبانی من؟


در این تغزّل کوچک، سرودمت ای خوب

خدا کند که بخندی به ناتوانی من


به پای بوس تو آیینه دستچین کردم

کجایی ای گل شب بوی بی نشانی من؟


#شعر_مهدوی 

سعید بیابانکی