پیرِ کنعان ِ دلم

تو نیستی،

اما هنوز هر چیز طوری نگاه می‌کند

انگار از کنارِ تو گذشته است.

هوا بوی پیراهنِ تو را دارد 
بویی که از دلِ فاصله می‌آید،
از همان جایی که امید، هنوز زنده می‌ماند.
بویی که دل را می‌لرزاند
مثل وقتی کسی نامِ یوسف را در خلوت می‌گوید
و نمی‌داند چرا چشمانش می‌سوزد.

دست‌هایم هنوز به سمتی باز می‌شوند
که سال‌هاست خالی‌ست،
و من هر بار، نه جای تو،
که جای حضورِ بوی تو را لمس می‌کنم.

من از نبودنت نمی‌گریم،
من در نبودنت نفس می‌کشم،
مثل شمعی که خودش را برای نوری دیگر می‌سوزاند.

هر شب، بسترِ خالی را بوییدم،
نه از امید،
از ایمانِ پیرِ کنعان‌گونه‌ای
که هنوز در انتظارِ بازگشتِ توست.

می‌دانی؟
دلتنگی درد نیست،
نوعی حیات است 
تپشِ خاموشِ دلی
که هنوز نامِ تو را از نسیم می‌پرسد.

و من هر روز،
بی‌آن‌که صدایت بزنم،
نامت را در سکوت می‌نویسم،
با همان نوری که از چشمانِ یعقوب مانده،
بر دیواری که دیگر
تو را نمی‌بیند.

۰ ۱
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
بسم الله الرحمن الرحیم

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ

بِأَبصـارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ

و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ

و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَـلَمین ۞

-------------------------
به امید گوشه چشمی از جانب حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه

اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب سلام الله علیها

1393/11/15
---------------------------
هرگونه کپی برداری بدون ذکرمنبع شرعاحرام است.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان