مجلسی رحمه الله با سند خود در توصیف ستارگان نقل کرده است:
امام حسن علیه‏السلام در توصیف ستارگان فرمود:سپس در آسمان، چراغ‏هایی روان کرد که نورشان در خزانه ‏ی اوست، و حارس [1] آسمانی در میانشان و نیز شهابشان از ستاره‏ هایی که همچون در می ‏درخشند، در گردش است؛ آن ستاره ‏هایی که اگر تابش آنان نبود، چشم بندگان خدا در تاریکی‏های هراس‏انگیز بسیار پرظلمت شب، چیزی را نمی‏دید، و در آن‏ها رهنمون‏ها بر راه‏های روشن قرار داد تا جابه ‏جا شدن و رفت و آمد خود را که به آن نیاز دارند، دریابند. [2] .
بحرانی با سند خود از امام صادق علیه‏السلام نقل کرده است:
چون امام حسن علیه‏السلام از کوفه آمد، مردم مدینه به استقبالش آمدند؛ در حالی که شهادت امیرمؤمنان علیه‏السلام را به او تسلیت، و آمدن او را تهنیت می‏گفتند، و همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله [نیز] نزد امام حسن علیه‏السلام آمدند و عایشه گفت:ای أبامحمد! سوگند به خدا! جد تو زمانی از دنیا رفت که پدر تو درگذشت، و من در آن روزها که نزد ما بود، با پیشگویی مرگ او، سخنی راست گفتم.
و حضرت علیه‏السلام فرمود:شاید آن سخن، تمثل تو به اشعار «لبید بن ربیعه» بود که می‏گوید:
من به آن زن بشارت دادم، و او با شتاب، روسری خود را بیفکند، که گاهی بشارت‏ها، شتاب‏ورزان را بی‏بند و بار می‏کند، و کاروانیان به او گفتند که میان او، و آبادی‏ های نجران و شام، مانعی [از دریا و دره] نیست، و او عصای خود را بیفکند و [خوشحال] به مقصد خود رسید، آن چنان که مسافری در بازگشت [به وطن خود] شادمان است.
سپس به این اشعار، گفتار خود را افزودی:چون علی علیه‏السلام کشته شد، به عرب بگویید:[دیگر آزاد هستی،] هر چه خواهی انجام ده.
و عایشه گفت:ای پسر فاطمه! در علم غیب، همچون جد و پدر خود هستی. چه کسی این خبر را از من به شما داد؟ فرمود:این که غیب نیست، زیرا آن را آشکارا گفتی، و از تو شنیدند، [بلکه] غیب، [از زمین] بیرون آوردن توست - [در تنهایی و تاریکی،] بی‏ هیچ شعله ‏ی آتشی [که روشنایی دهد] - آن [کیسه‏ ی دوخته از] جامه‏ ی کهنه‏ ی سبزی را که در وسط خانه‏ ی خود [پنهان] داشتی، و کف دست خود را [ناخواسته] به پاره‏ی آهنی زدی و زخمی کردی، و اگر نه این است، پس زنان همراه خود را نشان ده. آری، آن [کیسه] را - که اموال نامشروع، در آن گرد آورده بودی - بیرون آوردی. و از آن چهل دینار [طلای ناب] - که نمی‏دانستی وزن آن چقدر است - بیرون آوردی، و برای شادمانی از قتل امیرمؤمنان علیه‏السلام، در میان دشمنان او - از تیم و عدی - پخش کردی.
و عایشه گفت:ای حسن! سوگند به خدا! چنان است که فرمودی، و به خدا، [با قتل علی] پسر هند بهبود یافت، و مرا نیز شفا داد.
و أم‏سلمه، همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت:وای بر تو، ای عایشه! این رفتار از تو شگفت نیست، و من بر تو شهادت می‏دهم که رسول خدا صلی الله علیه و آله، در جمعی که تو و ام‏ای من و میمونه حاضر بودید، به من فرمود:ای ام‏سلمه! مرا در دل خود چگونه می‏ یابی؟ عرض کردم:بی‏اندازه شما را نزدیک به خود می‏بینم [و دوست دارم]. فرمود:و علی علیه‏السلام را در دل خود چگونه می ‏یابی؟ عرض کردم:همانند شما. فرمود:ام‏سلمه! سپاس خدا را از این نعمتی که داری، و اگر علی را، همچون من دوست نمی‏داشتی، در آخرت از تو بیزاری می‏جستم، و نزدیکی تو به من در دنیا، سودت نمی‏داد. و تو [ای عایشه!] به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتی:و آیا این چنین است همه‏ ی همسران تو، ای رسول خدا؟! فرمود:نه. و تو گفتی:نه به خدا! من در خود منزلتی برای علی علیه‏السلام نمی‏بینم، خواه ما را نزدیک خود کنی یا دور سازی. و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:بس است، ای عایشه!
عایشه گفت:ام‏سلمه! محمد صلی الله علیه و آله می‏میرد، و علی می‏میرد، و حسن نیز مسموم از دنیا می‏رود، و حسین نیز کشته می‏شود، همان گونه که جدشان، رسول خدا صلی الله علیه و آله به تو خبر داده است.
امام حسن علیه‏السلام فرمود:و آیا جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله به تو نیز خبر نداد که چگونه می‏میری و سرانجامت چه خواهد شد؟
عایشه گفت:به من جز خبر خیر نداده است.
فرمود:جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله، به من خبر داد که تو با بیماری و خیارک - که آن مرگ (شما) آتشیان است - می‏میری، و سرانجام تو و دار و دسته‏ات در آتش است.
عایشه گفت:حسن! چه زمانی؟
فرمود:آن زمان که به تو خبر داد:با علی علیه‏السلام - امیرمؤمنان - دشمنی می‏کنی، و از خانه ‏ی خود، امر و نهی کنان، بیرون می‏ آیی، و بر شتر مسخ شده‏ای از سرکشان جن - بکیر نام - می‏نشینی، و جنگی را راه می‏اندازی که در آن، خون بیست و پنج هزار نفر از مؤمنانی را که می‏پندارند تو مادرشان هستی، می‏ریزی.
عایشه گفت:آیا جد تو این خبر را داد یا از غیب‏گویی توست؟
فرمود:از علم غیب خدا و دانش پیامبرش و امیرمؤمنان علیه‏السلام است.
پس عایشه رو برگرداند و گفت:سوگند به خدا! هشتاد دینار صدقه می‏دهم [و این بلا را از خود برمی‏دارم]. و برخاست، و امام حسن علیه‏السلام فرمود:سوگند به خدا! اگر چهل قنطار [3] نیز صدقه بدهی، پاداشی جز آتش نخواهی داشت. [4] .

پی نوشت ها:
[1] حارس، نام ستاره آسمانی است.
[2] بحارالانوار 92:58، ح 12.
[3] قنطار:مال بسیار.
[4] مدینة المعاجز 410:3، ح 946.