طبری با سند خود نقل کرده است:عبدالله بن عباس گفت:
گاو ماده‏ ای از کنار حسن بن علی علیه‏السلام گذشت. امام حسن علیه‏السلام فرمود:این گاو، به گوساله‏ ی ماده ‏ای - که سفیدی زیبایی در پیشانی، و سر دمش نیز سفید است - آبستن است.
پس ما با قصاب رهسپار شدیم تا آن را سر برید، و گوساله‏اش را درست همان گونه که فرموده بود، یافتیم، و به امام حسن علیه‏السلام عرض کردیم:آیا خدای سبحان [این گونه] نیست که [می‏فرماید]:«و می‏داند آنچه را در رحم ‏هاست»؟ [1] پس چگونه شما این را دانستید؟ فرمود:ما آن [علومی] را که سربسته‏ ی و گنجینه ‏ی پوشیده است نیز می‏دانیم، آن علومی که هیچ فرشته‏ ی مقرب و پیامبر مرسلی بر آن آگاه نیست جز محمد صلی الله علیه و آله و آل معصوم او علیهم‏السلام. [2] .
و نیز طبری با سند خود نقل کرده است:
محمد بن نوفل عبدی گفت:در خدمت حسن بن علی علیه‏السلام بودم که آهوی ماده ‏ای نزد او آوردند و او فرمود:این آهو، به دو بچه آهوی ماده آبستن است که در چشم یکی، عیب است. پس آهو را سر بریدند و آن دو بچه آهو را به همان گونه که فرموده بود، یافتیم. [3] .
شیروانی می‏گوید:امام حسن علیه‏السلام فرمود:
چون قبر فریاد زند، گوید:خدایا! دشمنان آل محمد صلی الله علیه و آله را لعنت کن. [4] .
راوندی می‏گوید:روایت شده است:
امام حسن علیه‏السلام [و برادرانش،] و عبدالله بن عباس بر خوانی نشسته بودند که ملخی آمد، سر سفره نشست. عبدالله به امام حسن علیه‏السلام گفت:بر روی بال ملخ چه نوشته است؟ فرمود:نوشته است:منم، «الله» که هیچ معبود به حقی جز من نیست، چه بسا ملخ را می‏فرستم تا برای مردمی گرسنه، رحمت باشد و آن را بخورند، و چه بسا آن را می‏فرستم تا برای مردمی، عذاب باشد و خوراک آنان را بخورد. عبدالله برخاست و سر امام حسن علیه‏السلام را بوسید و گفت:این از اسرار دانش است. [5] .
و نیز با سند خود از امام صادق علیه‏السلام، از پدران بزرگوار خود نقل کرده است:
امام حسن علیه‏السلام از مدینه به سوی مکه، پیاده راه افتاد و پاهایش ورم کرد. به او گفتند:اگر سوار شوی، این ورم ‏ها می‏خوابد. فرمود:هرگز، و لیکن چون به این منزل [که پیش رو داریم] رسیدیم، به مردی سیاه‏ پوست برمی‏خوریم که همراه خود روغنی دارد که این ورم را خوب می‏کند، از او بخرید، و چانه نزنید.
یکی از غلامان گفت:در راه خود، منزلی که چنین فردی داشته باشد، نداریم؟ فرمود:چرا، داریم. و چندین مسافت راه پیمودند و ناگهان با آن سیاه ‏پوست روبه ‏رو شدند. امام حسن علیه‏السلام به غلام خود فرمود:این، آن سیاه ‏پوست؛ روغن را خریداری کن و سیاه ‏پوست گفت:این روغن را برای چه کسی می‏خواهی؟ گفت:برای حسن بن علی بن ابیطالب علیه‏السلام. گفت:مرا نزد او ببر، و خدمت امام حسن علیه‏السلام رسید، و گفت:ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله من غلام شما هستم، و بهای روغن را نمی‏گیرم، ولی از خدا بخواه که به من، پسری سالم روزی کند که شما اهل بیت علیهم‏السلام را دوست بدارد؛ زیرا همسرم را با درد زایمان، پشت سر گذاشتم. امام حسن علیه‏السلام فرمود:برو به منزل خود، که خداوند متعال، پسری سالم [6] ، به تو مرحمت فرموده است.
و آن سیاه‏ پوست، بی‏درنگ به منزل برگشت و دید که همسرش پسری سالم به دنیا آورده است. سپس نزد امام حسن علیه‏السلام برگشت و از این نوزاد، برای او [تشکر و] دعای خیر کرد، و امام حسن علیه‏السلام از آن روغن به پاهای خود مالید، و از جا برنخاسته، ورم ‏ها خوابید [و بهبود یافت]. [7] .
صفار قمی با سند خود از عبدالغفار جاری، از امام صادق علیه‏السلام نقل کرده است:
در خدمت امام حسن بن علی علیه‏السلام، دو نفر حضور داشتند. امام حسن علیه‏السلام به یکی از آنان فرمود:تو دیشب به فلانی چنین و چنان گفتی. و او شگفت زده شد و گفت:امام هر چه رخ داده، می‏داند! و امام حسن علیه‏السلام فرمود:ما همه آنچه در شب و روز جریان دارد، می‏دانیم. سپس فرمود:خداوند متعال حلال و حرام، و تنزیل و تأویل را به پیامبر خود آموخت، و رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز همه ‏ی علوم را به علی علیه‏السلام آموخت. [8] .
اربلی می‏گوید:
امام حسن علیه‏السلام به پدر بزرگوار خود فرمود:همانا عرب را [در هوا و هوس] سیاحتی [شگرف] است، و اینک از رؤیاهای [دنیوی] دور از دسترس خود بازمانده ‏اند، و سوار بر شتران، شتابان به سوی تو رهسپارند تا تو را - هر چند در آشیانه‏ ی [ناشناخته ‏ی] جاندار [کوه و بیابان‏ها] نیز پناه گرفته باشی، بیرون آورند. [9] .
ابن ‏شهرآشوب از ابوحمزه‏ ی ثمالی، از امام زین العابدین علیه‏السلام نقل کرده است:
حسن بن علی علیه‏السلام نشسته بود که کسی آمد و گفت:ای فرزند رسول خدا! خانه ‏ات سوخت. [امام علیه‏السلام، با آرامش] فرمود:نه، نسوخته است. در این احوال، شخص دیگری آمد و گفت:ای فرزند رسول خدا! آتش در همسایگی خانه ‏ی شما افتاد تا جایی که ما یقین کردیم به خانه‏ ی شما نیز می‏رسد، سپس خدا آتش را از آن جا برگرداند. [10] .

پی نوشت ها:
[1] لقمان:34؛ (و یعلم ما فی الأرحام).
[2] دلائل الامامة:171، ح 89.
[3] دلائل الامامة:171، ح 90.
[4] مناقب اهل البیت:83.
[5] الخرائج و الجرائح 241:1، ح 6.
[6] «که از شیعیان ماست»، این جمله به نقل از کشف الغمة است.
[7] الخرائج و الجرائح 239:1، ح 4.
[8] بصائر الدرجات:290، ح 2.
[9] کشف الغمة 574:1.
[10] المناقب 6:4.