خوارزمی می‏گوید:

شخص موثقی گفت:مروان بن حکم، حسن بن علی علیه‏السلام را ناسزا گفت و چون خاموش شد، امام حسن علیه‏السلام فرمود:من اثر گناه تو را پاک نمی‏کنم، و لیکن دیدار من و تو نزد خدا باشد که اگر راست گفتی، خدا پاداش راستی‏ ات دهد، و اگر دروغ گفتی، خدا سزای دروغت دهد، و خدا کیفر دهنده ‏تر از من است. [1] .

و نیز می‏گوید:و نقل شده است:

یکی از غلامان امام حسن علیه‏السلام، گناهی کرد که کیفر داشت، و فرمود:تا او را بزنند، و او گفت:مولای من! (و العافین عن الناس) [2] ؛ و آن عفوکنندگان [خطای] مردم.

فرمود:تو را بخشیدم.

غلام گفت:(والله یحب المحسنین) [3] ؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.

فرمود:تو در راه خدا آزادی، و [نیز] دو برابر آنچه به تو بخشیدم نزد من داری. [4] .

ابن‏ عساکر با سند خود نقل کرده است:

مردی که با علی علیه‏السلام دشمنی می‏کرد، به مدینه آمد و درمانده شد و توشه و مرکبی نداشت و از درماندگی خود، نزد یکی از اهل مدینه شکوه برد. او گفت:نزد حسن بن علی علیه‏السلام بشتاب. و آن مرد گفت:من به این وضع، جز در راه [کینه‏ ی] حسن، و پدر حسن نیفتاده ‏ام. و به او گفته شد:خیری نمی‏یابی مگر از حسن علیه‏السلام. و او [به ناچار] نزد امام حسن علیه‏السلام آمد و از درماندگی خود شکایت کرد، و امام حسن علیه‏السلام دستور داد تا توشه و مرکب به او بدهند، و او گفت:«خدا داناتر است که رسالت خود را در کجا قرار دهد» و به امام حسن علیه‏السلام گفته شد:کسی که تو و پدر تو را دشمن می‏دارد، نزد شما می ‏آید و شما به او توشه و مرکب می‏دهی؟! فرمود:آیا آبروی خد را در برابر توشه و مرکبی، از او خریداری نکنم؟! [5] .

پی نوشت ها:

[1] مقتل الحسین علیه‏السلام:131.

[2] آل عمران، آیه‏ی 134.

[3] همان.

[4] مقتل الحسین علیه‏السلام:131.

[5] تاریخ ابن‏عساکر (ترجمة الامام الحسن علیه‏السلام):149، ح 251.