منتـــظر المـهـدی۳۱۳

می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر دنیا خلاف آنچه می خواستم گذشت

فضائل و مقامات امام حسن علیهم السلام - کرامات امام حسن

صفار قمی با سند خود نقل کرده است:امام صادق علیه‏السلام فرمود:حسن بن علی بن ابیطالب علیه‏السلام در یکی از سفرهای عمره‏ اش، همراه یکی از فرزندان زبیر - که به امامت حضرت معتقد بود - بیرون آمد. در یکی از آبشخورها زیر درخت [های] خشکیده‏ ی خرما فرود آمدند. و برای امام حسن علیه‏السلام زیر یکی از نخل‏ها و برای فرزند زبیر نیز زیر نخل دیگری که روبه‏ روی آن بود، فرش انداختند، و فرزند زبیر سر بالا کرد و گفت:ای کاش در این درخت، خرمای تازه بود تا می‏خوردیم! و امام حسن علیه‏السلام فرمود:آیا خرما میل داری؟ عرض کرد:آری. پس امام علیه‏السلام دست به سوی آسمان برداشت و دعایی کرد که فرزند زبیر نفهمید، ناگاه درخت خرما سبز شد و به حال [طبیعی] برگشت، و برگ و خرما داد. شتربانی که از او شتر کرایه کرده بودند، گفت:به خدا، این سحر است! و امام حسن علیه‏السلام فرمود:وای بر تو! سحر نیست بلکه دعای مستجاب فرزند پیغمبر صلی الله علیه و آله است.
پس بالای نخل رفتند و هر چه داشت، چیدند و آنان را کفایت کرد. [1] .
طبری با سند خود از منصور نقل کرده است:
حسن بن علی بن ابیطالب علیه‏السلام، را با گروهی از مردم دیدم که بیرون آمده، طلب باران می‏کردند. امام حسن علیه‏السلام به آنان فرمود:کدام یک را بیش‏تر دوست دارید:باران یا تگرگ یا مروارید؟ گفتند:ای فرزند رسول خدا! هر چه تو دوست داری. فرمود:به این شرط که هیچ چیز از آن را برای دنیای خود برندارید. پس هر سه را برای آنان آورد.
و [نیز] او را دیدیم که [گویی] ستارگان را می‏گیرد و رها می‏کند، و آنان همچون پرندگان به جایگاه‏های خود برمی‏گردند. [2] .
ابن‏ شهرآشوب با سند خود نقل می‏کند امام صادق علیه‏السلام فرمود:
کسی [از باب سرزنش] درباره‏ ی سختی‏هایی که حسن بن علی علیه‏السلام از معاویه کشیده بود، با او سخن گفت، و امام حسن علیه‏السلام سخنی به این مضمون فرمود:اگر خدای متعال را بخوانم عراق را شام و شام را عراق می‏کند، و نیز زن را مرد و مرد را زن می‏کند. آن مرد شامی گفت:چه کسی می‏تواند چنین کند؟ پس امام حسن علیه‏السلام فرمود:ای زن! برخیز، آیا شرم نمی‏کنی که میان مردان نشسته ‏ای؟ و آن مرد، خود را زن یافت، و امام حسن علیه‏السلام فرمود:زن تو [نیز] مرد شد، او با تو نزدیکی کند، و تو از او باردار شوی، و فرزندی خواجه، بزایی. پس به همان گونه که فرمود، رخ داد. سپس هر دو توبه کردند و نزد امام حسن علیه‏السلام آمدند و امام حسن علیه‏السلام دعا فرمود و باز به حالت پیشین برگشتند. [3] .
ابن ‏حمزه أبوجعفر محمد بن علی طوسی می‏گوید:
در یکی از کتاب‏های اصحاب مورد اطمینان ما (امامیه) - که خدا از ایشان خشنود باد - دیدم که مردی از اهل شام با همسر خود، نزد امام حسن علیه‏السلام آمد و با استهزاء گفت:ای فرزند ابوتراب! - و بعد از این، سخنی [ناسزا از او] آورده که من نمی‏ آورم - اگر در ادعای خود راستگویید، مرا زن بساز و زنم را مرد. امام حسن علیه‏السلام خشمگین شد و با تندی به او نگریست [و دو لب خود را حرکت داد] و دعایی کرد که او نفهمید. سپس با تیزبینی به آن دو، چشم دوخت. پس مرد شامی به خود برگشت [و دید زن شده است]، و از شرم، سر به زیر افکند، و دست به صورت نهاد، و شتابان دور شد، و زن او پیش آمد و گفت:سوگند به خدا! مرد شدم.
و مدتی رفتند، سپس با فرزندی که زاده بودند، نزد امام حسن علیه‏السلام آمدند، و با حالت توبه و عذرخواهی از جسارت‏های خود، ملتمسانه از امام حسن علیه‏السلام، خواستند تا آنان را به حالت نخستین خود درآورد، و امام حسن علیه‏السلام پذیرفت، و دست به دعا برداشت و عرض کرد:«خدایا! اگر در توبه‏ ی خود راستگویند، بر آنان رو کن و آنان را به حالت نخستین خود برگردان.» پس به حالت نخستین خود برگشتند. در این داستان، هیچ شک و شبه ‏ای نیست. [4] .
صفار قمی با سند خود از سماعه نقل کرده است:
[پس از وفات امام باقر علیه‏السلام] نزد امام صادق علیه‏السلام رفتم، در حالی که با خود، افکار پریشان داشتم تا مرا دید، فرمود:چرا افکار پریشان داری؟ آیا می‏خواهی ابوجعفر علیه‏السلام را ببینی؟ عرض کردم:آری. فرمود:برخیز و داخل آن خانه شو. پس ناگاه امام باقر علیه‏السلام را دیدم.
و گفت:پس از شهادت امیرمؤمنان علیه‏السلام، گروهی از شیعیان نزد حسن بن علی علیه‏السلام آمدند و پرسش‏هایی کردند، و امام حسن علیه‏السلام فرمود:آیا چون امیرمؤمنان علیه‏السلام را ببینید، می‏شناسید؟ گفتند:آری. فرمود:آن پرده را بالا بزنید. پس چنان کردند، و ناگاه امیرمؤمنان علیه‏السلام را دیدند، و امیرمؤمنان علیه‏السلام فرمود:هر که از ما وفات یابد [در ظاهر] می‏میرد، در حالی که مرده نیست، و هر که از ما باقی بماند، باقی می‏ماند تا حجت بر شما باشد. [5] .
طبری با سند خود از محمد بن هامان نقل کرده است:
حسن بن علی علیه‏السلام را دیدم که مارها را صدا می‏کرد و آن‏ها می‏ آمدند و آن‏ها را بر دست و گردن خود می‏پیچاند و رها می‏کرد. یکی از فرزندان عمر گفت:من هم این کار را می‏کنم. و ماری را گرفت و بر دست خود پیچاند و آن مار ریزریزش کرد تا مرد. [6] .
طبری با سند خود از جابر از امام باقر علیه‏السلام نقل کرده است:
گروهی از مردم نزد امام حسن علیه‏السلام آمده، عرض کردند:[ای فرزند رسول خدا!] از شگفتی‏های پدر خود که به ما نشان می‏داد، آنچه داری به ما نشان بده. فرمود:آیا به آن ایمان می‏ آورید؟ گفتند:آری، به خدا ایمان می‏ آوریم. و امام حسن علیه‏السلام به اذن خداوند متعال، مرده ‏ای را زنده کرد، و آنان همه گفتند:شهادت می‏دهیم که تو، بحق، فرزند امیرمؤمنانی و او نظیر این واقعه را فراوان به ما نشان می‏داد. [7] .
راوندی با سند خود از جابر جعفی، از امام باقر علیه‏السلام نقل کرده است:گروهی نزد حسن بن علی علیه‏السلام آمدند و عرض کردند:یکی از شگفتی‏های پدر خود را که به ما نشان می‏داد، به ما نشان بده. فرمود:آیا به آن ایمان می‏ آورید؟ گفتند:آری، به خدا! ایمان می‏ آوریم. فرمود:آیا امیرمؤمنان علیه‏السلام را می‏شناسید؟ گفتند:آری، همه می‏شناسیم. پس گوشه‏ ی پرده را بالا برد و فرمود:آیا این را که نشسته، می‏شناسید؟ همه گفتند:این - سوگند به خدا - امیرمؤمنان علیه‏السلام است! و شهادت می‏دهیم که تو پسر اویی، و او نظیر این را فراوان به ما نشان می‏داد [8] [9] .
و نیز راوندی رحمه الله با سند خود از رشید هجری نقل کرده است:
پس از وفات امیرمؤمنان، نزد ابومحمد [امام حسن] علیه‏السلام رفتیم و شوق خود به امیرمؤمنان علیه‏السلام را با او در میان گذاشتیم. فرمود:آیا می‏خواهید او را ببینید؟ گفتیم:آری، اما چگونه، او که از دنیا رفته است! پس دست مبارک خود را به پرده‏ای - که در بالای مجلس بر دری آویزان بود - زد و آن را بالا برد و فرمود:بنگرید در این خانه کیست؟ پس ناگاه امیرمؤمنان علیه‏السلام را در زیباترین صورت زنده بودنش، دیدیم که نشسته بود. فرمود:آیا اوست؟ سپس پرده را افکند، و یک نفر از ما گفت:این که از حسن علیه‏السلام دیدیم، همانند دلائل و معجزات امیرمؤمنان علیه‏السلام است که می‏دیدیم. [10] .
طبری با سند خود نقل کرده است:
سعد بن منقذ گفت:حسن بن علی علیه‏السلام را در مکه دیدم که سخنی گفت و خانه‏ ی خدا بالا رفت؛ یا گفت:از جایی به جای دیگر رفت، و ما تعجب کردیم، و در این باره سخن می‏گفتیم و قبول نمی‏کردیم، تا در مسجد اعظم کوفه، او را دیدیم، و به او گفتیم:ای فرزند رسول خدا! آیا شما چنین و چنان نکردید؟! فرمود:اگر بخواهم، این مسجد شما را به دهانه‏ی شهر بقه ببرم - و آن، محل تلاقی نهر فرات و نهر أعلی است - عرض کردیم:انجام بده. پس چنان کرد. سپس به جای خود برگرداند، و ما پس از آن، در کوفه معجزات او را تصدیق می‏کردیم. [11] .
طبری با سند خود از محمد بن جبرئیل نقل کرده است:حسن بن علی علیه‏السلام را دیدم که [از کسی] آب خواست، و او دیر کرد، پس آب از ستون مسجد بیرون زد و نوشید و یاران خود را سیراب کرد و فرمود:اگر بخواهم، شیر و عسل به شما بنوشانم. عرض کردیم:بنوشان. پس، از ستون مسجد - که در برابر روضه‏ ی مرقد فاطمه علیهاالسلام است - شیر و عسل به ما نوشانید. [12] .
و نیز با سند خود از ابوالأحوص نقل کرده است:
من در خدمت امام حسن علیه‏السلام در عرفات بودم، و با او عصایی بود، و آن جا کارگرانی کشت می‏کردند و هر چه برای آب تلاش می‏کردند، ناکام می‏ماندند. آن حضرت با عصای خود بر صخره‏ای زد، و برای آنان آبی جوشاند و خوراکی بیرون آورد. [13] .
و نیز با سند خود از کدیر بن ابی‏کدیر نقل کرده است:حسن بن علی علیه‏السلام را دیدم که باد را در کف دست خود می‏گرفت و می‏فرمود:کجا می‏خواهید آن را بفرستم؟ می‏گفتند:به سوی خانه‏ ی فلانی و فلانی. پس می‏فرستاد، سپس آن را می‏خواند، و برمی‏گشت. [14] .
و نیز با سند خود از جابر نقل کرده است:حسن بن علی علیه‏السلام را دیدم که به هوا برخاست، و در آسمان ناپدید شد، و در آن جا سه روز بماند، سپس فرود آمد، در حالی که آرامش و وقار داشت، و فرمود:با روح پدران خود، رسیدم به آنچه رسیدم. [15] .
و نیز با سند خود از محمد بن حجاره نقل کرده است:
حسن بن علی علیه‏السلام را دیدم که گله ‏ی کوچکی از آهوان را صدا زد، و آن‏ها لبیک گویان پاسخ گفتند تا رو به رویش رسیدند.
عرض کردیم:ای فرزند رسول خدا! این‏ها وحشی‏اند، معجزه‏ای آسمانی به ما نشان ده. پس به سوی آسمان اشاره کرد و درهای آسمان گشود و نوری فرود آمد و خانه ‏های مدینه را فراگرفت، و خانه‏ ها چنان لرزیدند که نزدیک بود ویران شوند. عرض کردیم:ای فرزند رسول خدا! آن را دور کن.
فرمود:ما اول و آخریم، و ما فرمانرواییم، و ما نوریم که ملکوتیان روحانی را با نور خدا، نور می‏دهیم، و با نسیم خوش خدا، سبکبال می‏کنیم. جای قرار نور خدا، در ماست، و معدن او، رو به سوی ما دارد. آخر ما همچون اول، و اول ما همچون آخر ما است. [16] .
ابن‏ حمزه از علی بن رئاب نقل کرده است:از امام صادق علیه‏السلام شنیدم از پدران بزرگوار خود نقل می‏کرد:
کسی نزد حسن بن علی علیه‏السلام آمد و عرض کرد:در داستان خضر علیه‏السلام [و موسی علیه‏السلام]، موسی علیه‏السلام از چه چیز ناتوان بود؟ فرمود:از بزرگ‏ترین گنج. سپس دست بر شانه ‏ی او زد و فرمود:باز بپرس. آن گاه پیش روی او دوید. ناگاه دو انسان بر صخره‏ای آشکار شدند. از آنان بخاری بدبوتر از زهر کشنده برمی‏خاست و در گردن هر یک، زنجیری و شیطانی همراه بود، و می‏گفتند:یا محمد! یا محمد! و آن دو شیطان پاسخ می‏دادند:دروغ گفتید. سپس [به صخره] فرمود:آنان را تا آن روز معینی که پیش و پس نیفتد؛ یعنی روز ظهور قائم [آل محمد صلی الله علیه و آله] که انتظارش را می‏کشند، نگه دار.
و آن مرد گفت:این، سحر است! سپس رفت تا بر ضد آن خبر دهد که لال شد. [17] .

پی نوشت ها:
[1] بصائر الدرجات:276، ح 10.
[2] دلائل الامامة:167، ح 78.
[3] المناقب 7:4.
[4] الثاقب فی المناقب:311، ح 260.
[5] بصائر الدرجات:295، ح 4.
[6] دلائل الامامة:170، ح 87.
[7] دلائل الامامة:173، ح 94.
[8] و در بحار آمده است:و شهادت می‏دهیم که تو، بحق، ولی خدا و امام پس از او هستی، و تو اینک امیرمؤمنان علیه‏السلام را پس از مرگش به ما نمایاندی؛ چنان که پدر تو نیز در مسجد قبا، رسول خدا را پس از مرگش به ابوبکر نشان داد، و حسن علیه‏السلام فرمود:وای بر شما! آیا سخن خدای سبحان را نشنیده ‏اید:«به کسانی که در راه خدا کشته شده‏ اند، مرده مگویید؛ بلکه زنده‏ اند ولی شما نمی‏فهمید»، پس وقتی این آیه درباره‏ ی کشتگان راه خداست، درباره‏ ی ما چه می‏گویید؟ گفتند:ایمان آوردیم و تصدیق کردیم، ای فرزند رسول خدا!! (بحارالانوار 328:43، ح 8 (.
[9] الخرائج و الجرائح 810:2، ح 18.
[10] الخرائج و الجرائح 810:2، ح 19.
[11] دلائل الامامة:169، ح 85.
[12] دلائل الامامة:170، ح 87.
[13] دلائل الامامة:171، ح 91.
[14] دلائل الامامة:171، ح 88.
[15] دلائل الامامة:166، ح 76.
[16] دلائل الامامة:168، ح 82.
[17] الثاقب فی المناقب:310، ح 259.

۱ ۱
تنهای تنها
۱۶ آبان ۱۱:۰۱
لبیک یا امام حسن مجتبی(ع)

مطالب بسیار خوبی دارید. خدا اجرتان دهد.

پاسخ :

لبیک یابن رسول الله (ص)

خواهش میکنم شمالطف دارید.....
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بسم الله الرحمن الرحیم

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ

بِأَبصـارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ

و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ *

و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَـلَمین ۞


--------------------------------------

السلام علیک یابقیه الله فی ارضه

باعرض سلام خدمت همه ی شیعیان امیرالمومنین مولاعلی علیه السلام ،دربلاگفادوتاوبلاگ داشتم امایکی ازآنهاحذف شدودیگری بخش زیادی ازپستهای آن حذف شد

آدرس وبلاگم دربلاگفا

montazeralmahdi313.blogfa.com

مینویسم برای مردی که چهارگوشه ی قلبش شکسته است.(مهدی جان مرا ببخش که در تمام زندگی‌ام مراقب دل همه بودم الا دل شما)

ـــــــ۞۞۞___۞۞۞
__۞____۞_۞____۞
__۞______۞_____۞
___۞__یا مهدی __۞
_____۞_______۞
_______۞___۞
__________۞


--------------------------------------

خداوندا:
از تو می خواهم

👈نه مثل مختار بعداز واقعه!

👈نه مثل حربن ریاحی میان واقعه!

👈و نه مثل توابین بعد از واقعه!

👈بلکه مثل عباس (ع) درتمام واقعه!

👈مثل مسلم پیشتاز واقعه!

در رکاب کسی باشیم که به انتظارش ایستاده ایم!

سخن بی تو مگرجای شنیدن دارد

نفسم بی تو مگرنای دمیدن دارد!

علت کوری یعقوب نبی(ع) معلوم است

شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد!

--------------------------------------
هرگونه کپی برداری بدون ذکرمنبع شرعاحرام است.

--------------------------------------


این وبلاگ برای رضایت مولایم مهدی (عج) تنظیم شده است امید است که مورد تایید آن حضرت واقع شود.

نذرصاحب الزمان (عج)

( تمامی ختم ها ازجمله ادعیه ،قرآن وزیارت از طرف مرحوم ذاکر (ره) وشهیدحاج محسن حسنی کارگر وآیت الله بهجت (ره) به محضر مولامهدی (عج) میباشد.)

اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب سلام الله علیها

بیمه ی اربابم مهــــــــــدی (عج)

1393/11/15

¸.•)´
(.•´
*´¨)
¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•` *(`'•.¸(`'•.¸ ¸.•'´) ¸.•'´)

التمـــــــــاس دعــــــــای فرج دارم

(¸.•'´(¸.•'´ `'•.¸)`' •.¸)•.¸)`' •.¸)
¸.•´•.¸)`' •.¸)
( `•.¸
`•.¸ )
¸.•)´
(.•
پیوندهای روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان