امام حسن علیه‏السلام در زمان خود عابدترین و پارساترین مردم بود و در همه‏ ی حالات زبانش به ذکر خداوند گویا بود و هرگاه به حج می‏رفت، پیاده و گاهی پا برهنه می‏رفت و می‏فرمود:
«من از خدایم شرم می‏کنم که برای ملاقات با او پیاده به درگاهش نروم.»
او هرگاه به یاد مرگ و قبر و قیامت و گذشتن از صراط می‏ افتاد آن چنان منقلب می‏شد که صیحه می‏زد و از حال می‏رفت.
هنگامی که مشغول وضو گرفتن می‏شد رنگش زرد می‏شد و در مورد علت آن می‏فرمود:
«می‏دانید که می‏خواهم مهیای مناجات با چه کسی شوم؟ سزاوار است که بنده، هنگام مناجات با خداوند صاحب عرش و رب العزه چنین باشد.»
امام مجتبی علیه‏السلام به هنگام نماز، بهترین لباس‏های خود را می‏پوشید و می‏فرمود:
«خداوند زیباست و زیبایی‏ها را دوست دارد و ما را امر کرده که به هنگام رفتن به مسجد زیبنده‏ ترین لباس‏هایمان را برگیریم.» [1] .
و چون به طرف مسجد رهسپار می‏گشت و به در مسجد می‏رسید، سرش را به طرف آسمان بلند می‏کرد و می‏فرمود:
«الهی ضیفک ببابک، یا محسن قد اتاک المسیی‏ء، فتجاوز عن قبیح ما عندی بجمیل ما عندک یا کریم.»
«پروردگارا! مهمان تو به در خانه ‏ات آمده، ای نیکوکار! گنهکاری اینک به محضرت بار یافته، پس به لطف و کرمت از زشتی‏ها و گناهانم چشم بپوش، ای خدای کریم!»
امام مجتبی علیه‏السلام به هنگام قرائت قرآن، هرگاه به آیه‏ ی «یا ایها الذین امنوا» می‏رسید می‏فرمود:
«لبیک اللهم لبیک»
«فرمانبردارم پروردگارا، فرمانبردارم!»[2] .

پی نوشت ها:
[1] خذوا زینتکم عند کل مسجد. (اعراف / 31).
[2] بحارالانوار، ج 43، ص 331.