به دردت نمی خورم ؟

بال و پر شکسته به دردت نمی خورد؟[1]

قلبی ز غم گسسته به دردت نمی خورد؟

تنهای بی نشان ، قسمت می دهم بگو           

این شانه های خسته به دردت نمی خورد‌؟

این سائلی که غرق پشیمانی از گناه

پشت درت نشسته به دردت نمی خورد ؟

می دانم این وجود پر از غفلت و گناه

از بند تن نرسته ، به دردت نمی خورد...

حق با شماست شیعه نبودم برایتان

آنکس که دل نبسته به دردت نمی خورد...

لیلای من...  به حق شهیدان مرا ببخش

مجنون سر شکسته به دردت نمی خورد ؟

صد بار توبه کردم و بخشیده ای مرا

این عبد بی حیا که به دردت نمی خورد...             

هر جا روم گدای اباالفضلی ام هنوز

آقا دو دست بسته به دردت نمی خورد ؟

[1] مصرع اول برگرفته از (بال و پر شکسته به دردم نمی خورد) استاد علی اکبر لطیفیان

شاعر : نعیمه امامی