دیگر به خلوت های من یک نم نمی باری


در دفتر دلتنگی ام شعری نمی کاری


لحن سکوتت در دلم هر روز یک جور است


قهری؟...نه؟...دلگیری؟...نه؟...آقا! دوستم داری؟


من – بی تعارف- هستی ام را از شما دارم


آقا خلاصه مطلبی ؛ فرمایشی ؛ کاری...


من خوانده ام دربارتان یک خیمه ی سادَه ست


جایی در آن دارند شاعرهای درباری؟


اما من و این رتبه و این منزلت ... هرگز


اما تو و این بخشش و این مرحمت... آری


توفیق دادی یک غزل هم صحبتت باشم


از بس که گل هستی و رو دادی به هر خاری